محل دفن حضرت زهرا سلام الله علیها

آیا ائمه (ع) محل قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها) را برای شیعیان بیان نکرده اند؟ آیا براستی تقدیر الهی اینست که این قبر تا زمان ظهور مهدی (عج) مخفی بماند؟

محل قبر حضرت زهرا صلوات الله علیها گرچه تا مدتها حتی برای شیعیان نیز ناپیدا بود اما دستکم بعد از عصر امام رضا (ع) برای شیعیان معلوم شد و مخفی نبوده و جنبه راز ناگفتنی نداشته است. بنابراین اینکه گاهی در منبرها و مداحیها اصرار می شود که "قبر فاطمه س ناپیداست و صرفا در زمان حضرت قائم عجل الله فرجه معلوم خواهد شد" سخن درستی نیست زیرا در حدیث صحیح السند از امام رضا(ع) آمده که حضرت زهرا(س) در خانه خود دفن شده اند. محل تقریبی منزل آن حضرت نیز با استناد به روایات تاریخی متعدد قابل تعیین است و اهل فن آن را می دانند.

تصور رایج نزد اهل سنت اینست که قبر فاطمه(سلام الله علیها) در بقیع است. برخی نیز بر این باور بوده اند که در گوشه ی حیاط خانه عقیل دفن شده اند.(الطبقات الکبری، ابن سعد، ج8 ، ص25)
نظریه نخست گرچه احیانا به محافل شیعه نیز سرایت کرده و علمای ما آن را به عنوان یک نظریه مورد اشاره قرار می دادند ولی عموم علمای شیعه آن را بعید دانسته اند.(من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج2، ص229 و تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج6 ، ص9 و اعلام الوری، طبرسی، ص152)

نظریاتی که بین شیعیان رواج داشته دو نظر است: 

1- قبر فاطمه س بین منبر و قبر رسول الله ص واقع است زیرا از رسول الله ص نقل شده که فرموده اند: " بین قبر و منبر من باغی از باغهای بهشت قرار دارد".

2- قبر فاطمه س در خانه خودشان بوده است و بعدها که مسجد النبی ص توسعه داده شد قبر حضرت داخل مسجد قرار گرفت. 
این دیدگاه قوی ترین دیدگاه است زیرا روایتی با چند سند متعدد از امام رضا (ع) نقل شده که همین دیدگاه را صریحا بیان می کند و دستکم یکی از این سندها صحیح است یعنی همه واسطه های نقل آن "شیعه امامی ثقه و مورد اعتماد" بوده اند. {منابع: قرب الإسناد ، حمیری، (چاپ موسسه آل البیت ع) ، ص: 367 و الكافي ، کلینی ، چاپ الإسلامية، ج‏1، ص: 461 و من لا يحضره الفقيه، صدوق، ج‏1، ص: 229 و ج2 ، ص572 و عيون أخبار الرضا (ع)، ج‏1، ص: 311 و معاني الأخبار، صدوق، ص: 268 و تهذيب الأحكام ، شیخ طوسی، (تحقيق خرسان)، ج‏3، ص: 255 و ج6 ، ص9 )
ثانیا این نظریه با نظریه قبلی تفاوت زیادی ندارد یعنی خانه فاطمه س تقریبا با منطقه واقع بین قبر و منبر رسول الله ص هم پوشانی دارد.

شیخ صدوق ره تصریح کرده اند که نظریه صحیح همین است و شیخ مفید و شیخ طوسی نیز آن را قوی دانسته اند.
روایت صحیح السندی که در کتاب قرب الاسناد از امام رضا ع نقل شده صریحا می گوید که امام رضا ع نظریه اهل سنت مبنی بر اینکه "قبر فاطمه س در بقیع است" را رد کرده اند و تصریح فرموده اند که ایشان در خانه خودشان دفن شده اند: "دُفِنَتْ فِي بَيْتِهَا" (قرب الاسناد، چاپ موسسه آل البیت ع ، سال 1413ق، ص367 ، روایت شماره 1314)
شواهد دیگری نیز بر این ادعا وجود دارد که برای اختصار از آن صرف نظر می کنیم.

نتیجه این بحث اینست که گرچه حضرت زهرا (س) شبانه دفن شدند - که اعتراض به خلیفه وقت بود - و محل قبرشان نیز تا مدتها برای عموم مردم نامعلوم بود ولی امام رضا (ع) این راز را برای یکی از علمای ثقه و معتبر شیعه به نام احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی فاش فرمودند و او نیز به نسلهای بعدی منتقل کرد.
بنابراین این ادعا که " محل قبر حضرت زهرا(س) را جز معصومان(ع) کسی نمی داند و این راز بعد از ظهور مهدی (عج) گشوده خواهد شد" صحت ندارد.
این ادعاها گاهی ناشی از کم اطلاعی و گاهی برای اثرگذاری عاطفی بیشتر بر مخاطبان مطرح می شود. 
اگر مسؤولان عربستان مانع نشوند علمای شیعه می توانند محل قبر حضرت زهرا(س) را با استناد به احادیث اهل بیت(ع) و با دقت بالایی معین نمایند.

وصف روز

خوشا روز و نسيم صبحگاهش
که چون خورشيد رخشان شد گواهش

خوشا روز و مبارک طلعت روز
جهان زين طالع آمد بخت فيروز

گشاي اي صبح زرين! موي خورشيد
مبند اي شام: در بر روي خورشيد

بيار اي خوش نسيم صبحگاهي
به مهر عاشقان روشن گواهي

نقاب شب کش اي خورشيد روشن
به روي خود جهان را ساز گلشن

ز رحمت اي نسيم صبح بشتاب
برون کش يوسف خود از چه خواب

بر آر، اي صبح و داد از چرخ بستان
بگير از شحنه‏ي شب داد مستان

برآ، اي مهر تامه کم کند ناز
بسوزد اختر شب گرد غماز

برآ، اي مهر و گيتي را برون آر
ز دلتنگي زندان شب تار

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

وصف شب

شب آمد شب رفيق دردمندان                شب آمد شب حريف مستمندان

شب آمد شب كه نالد عاشق زار             گهي از دست دل گاهي ز دلدار

شب آمد شب كه گردد محفل من           سيه چون زلف دلبر يا دل من

شب است  آشوب رندان نظر باز            شب است آهنگ بزم عشق دمساز

شب است انجم فروز كاخ نه طاق          شب است آتش زن دل هاي مشتاق

شب از فرياد مرغ حق شود مست         به تار طره جانان زند دست

شب است اختر شناسان را دل افروز     شب است آتش بجانان را جگر سوز

شب آمد عرصه گيتي كند تنگ           بفرياد آورد     مرغ    شباهنگ

شب آمد كاروان عشق را   مير           شب آمد قلزم پر موج    تقدير

شب آمد كشتي درياي   توحيد         شب آمد شهپر عنقاي تجريد

شب آمد حكمت آموز  دل پاك          شب آمد گوهر افروز   نه افلاك

شب آمد   موج زن درياي حيرت    شب آمد مستي صهباي  حيرت

شب آمد   دلفريب  آسماني               چراغ افروز صبح شادماني

شب آمد منظر زيباي افكار             شب آمد صفحه پر نقش اسرار

شب آمد پرده پر گوهر نور             شب آمد محفل اسرار مستور

شب آمد دفتر  خوش   داستانها        قياس آموز  علم  آسمان  ها

شب آمد  پرده پوش مست  و هشيار         فروغ  ديده  و دل هاي  بيدار

شب است آئينه  زلف نكويان             حجاب افكن ز  روي  ماهرويان

شب از زلف نگاران راز گويد            حديث   عشق   با دل  باز گويد

شب  از طاووس زرين  بال بشكست       خروس از ناله هشيار شد مست

شب آمد نقشه صحراي افلاك        شب آمد  طوطياي چشم ادراك

بشب مردان كه در ره تيز گامند    بسان شمع سوزان  در قيامند

بشب مرغان حق را سوز و سازست     بخاك عشق شب روي نياز است

شب آن معراجي عرش آشيانه       ف َ سبحان الذي اسري َ ترانه

فراز بارگاه عرش بنشست            ز جام لي مع الله   گشت سرمست

شب آن مه تافت بر جاي پيمبر      سپهر عشق را بخشيد زيور

سزد شب را كه شاه كشور عشق     چنين گفت از دل دانشور عشق

كه مشتاقان حق چون شمع سوزان     بشب استاده چون شمع فروزان

همي خوانند خوش در پرده با شور      چو شمع از دفتر عشق آيت نور

بكويش غير آه شب روان نيست        نسيم صبحگاه آگاه از آن نيست

بروز ار چهره گلهاست شاداب        بشب  فرياد بلبل   ميبرد   تاب

بروز ار چشم  احساس است بيدار     بشب احساس جان آمد پديدار

بروز  ار روزي مردم گشايند        بشب    دلهاي مشتاقان  ربايند

اگر روز آورد  بر جسمها جان      شب آرد جان بكوي  وصل جانان

شب ار چشم طبيعت رفت در خواب        دل بيدار گشت از شوق بي تاب

شب   ار  بي دانشان آرام يابند         به شب ارباب دانش كام يابند

 شب  ار آرامش خورشيد خواهند       برامش   لعبت  ناهيد   خواهند

شب   ار  سازد  يكي  سياره  گمراه        براه  آرد  هزار  استاره  و  ماه

شب ار  چشم   بتان خونريز باشد     سر  مستان  نشاط  انگيز  باشد

شب  تار  آينه صنع  الهي است     به  ظلمت آب  حيوان  را گواهي  است

هزاران چلچلراغ  روشن از خود      شب   افروزد  بر اين   سقف   زمرد

بروز  ار  راز  عالم  شد   پديدار       بشب  در پرده  رقصد مست  و  هشيار

زر افشان كرد روز   ار  دامن  خاك          پر از   درّ  كرد  شب دامان   افلاك

اگر  خورشيد  باشد  خسرو  روز         سپاه انجم   شب  باد   فيروز    

عالم  ربّاني حاج ميرزا مهدي الهي قمشه اي قدّس سرّه الشريف  

به دنبال توأم

کی انتظار آمدن آن بهاری که در خود شکفتن شکوفه نرگسی را به همراه دارد، به پایان می رسد؟!

سال هاست که به امید آمدنت چشم به آسمان دوخته ایم و ذره ذرة جان و دل را، به فریاد «العجل» سپرده ایم با آن که ندای أین بقیة الله عجل الله تعالی فرجه الشریف سینه می سوزاند، قلب را به ناله «الغوث» امید تپیدن داده ایم و چشم هایمان را با نور «ادرکنی» مزیّن ساخته ایم.

این جا کویر دل به جرعه ای از باران تو نیازمند است تا از صحرای عدم به اقلیم وجود راه یابد. آری من که با هر نفسی لبریز نیازم،روی حاجتم به درگاه توست و چشم به انتظار آن که، جام عطشناکم را تو لبریز از لطف خود سازی، همواره مثنوی ظهور را زمزمه می کنم!

در هر جمعه، ثانیه های وصالت را با عشق می شمارم و چشم به راه لحظه سبز اجابتم.

تو بهانه به جا ماندن و بودن عالمی، بقای خلقت به واسطه حضور توست و میان این دامنة گستردة آفرینش حضرتت، من کی ام؟ ذره ای از غبار، که تنها با نسیم خوش عطر تو، به هوا برخواسته است و اگر عنایتی نباشد در هوای حیرانی و سرگردانی محو خواهم شد.

جانم مست تشرف به آستان پاک جمکران است و به جستجوی پیدای پنهانت و غیبت روشنت هر روز از مشرق آدینه طلوع می کنم و لحظاتم را پرواز می دهم تا شفاخانه وصل نیاز.

می خوانمت در غیاب و حضور در سکون و عبور...

بیا که نام تو آشوب عشق است در سینه عشاق.

برای دیدن تو دل ها لحظه ای دست از دعا بر نمی دارند تا خداوند آن طلعت رشید را به آنها بنمایاند.

ای بهاری ترین فصل ها و ای سبزترین بهاران، دور از نگاه پر مهر تو و دور از عنایت رحیمانه تو و دور از کمترین لطف بی اندازه تو، من خزانم و سردم.

بیا که با تو بهاری می شوم و با تو ریشه های عشق در من رویت خواهند شد!

ای عاشقانه ترین طراوت ترانه هستی! من فصل ناله و دردم. با شعر انتظار تو؛

«همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی»

رنگ شکفتن را در دل زنده نگاه داشته ام. بیا و دستم را بگیر و از غرقاب هلاک گناه بیرون کش که چیزی جز محبت و عشق بی دریغ تو، بیدارم نمی کند. تو را می خوانم، ای همسایه پنهانم، پروانه دل را به سمت اشتیاق تو پر می دهم.

خسته از روزهای بی تویی!

کاش که خدا عنایتی کند و تو زودتر از زود بیایی...

تا دیگر بر دل زنگار گرفته ننویسم، این جمعه هم گذشت، مولایم، چرا نیامدی؟!

منبع : مجله  امان  فروردین، اردیبهشت و خرداد 1386، شماره 4