نظر وهابيت در مورد نذر براي غير خدا

وهابيون نذر براي غير خدا را حرام دانسته وآن را شبيه نذر براي بت ها مي شمارند و مي گويند اين کار از غلو و بزرگ دانستن کسي که براي او نذر شده است ، سرچشمه مي گيرد .

1- قصيمي مي گويد :

اين کار از خصوصيات شيعه است که منشا آن غلو ايشان در مورد ائمه شان و خدا دانستن علي و اولاد اوست  "الصراع بين الوثنية 1: 54  "

 

2 ـ ابن تيميه مي گويد :

علماي ما گفته اند که جايز نيست که براي قبر و يا کساني که در کنار آن هستند چيزي را نذر کند ؛ نه پولي و نه روغني و نه شمعي و نه حيواني و نه غير آن ؛ تمامي اينها نذر عملي خلاف شرع است ؛ و در روايت صحيح آمده است : هرکس نذر کرده که است که خدا را اطاعت کند پس بايد او را اطاعت کند و هرکس که نذر کرده خدا را عصيان کند ، از او سرپيچي نکند . " مجموع الفتاوى ابن تيميه ج27/ص77 و رسالة زيارة القبور ص27"

 

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

زیارت قبر آری یا خیر 1

از جمله موارد اختلافی بین ما شیعیان و مسلمانان با فرقه افراطی وهابی مسئله زیارت قبر بزرگان دینی است. آنها به پیروی از رهبر فکری خود ابن تیمیه این امر را جایز و روا نمی دانند. متن زیر که ترجمه کتاب زیارت قبور از مجموعه کتاب های فی رحاب اهل بیت علیهم السلام منتشر شده توسط مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام است برای آگاهی بیشتر عزیزان ارائه می شود.

نظر وهابي ها درباره زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله

   ابن تيميه و پيروان او همچون محمد بن عبد الوهاب( رسائل الهدية السنيه، محمد بن عبد الوهاب: رساله دوم)  زيارت قبر آن حضرت را تحريم كرده و براي اثبات اين نظر افراطي خود، به روايت ابو هريره استدلال كرده اند.
   ابوهريره نقل مي كند كه پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود:
     ((بستن وسايل سفر جايز نيست، مگر براي سه مسجد: مسجد من و مسجد الحرام و مسجد الاقصي)).
(صحيح مسلم: ج 4، ص 26 (كتاب حج، باب لا تشد الرحال); سنن ابى داود: ج 1، ص 469 (كتاب حج); سنن نسائى، همراه با شرح سيوطى: ج2، ص 37 ـ 38. )

   ابن تيميه ذيل اين حديث مي گويد:
     ((همه ائمه حديث بر صحت اين حديث اتفاق دارند و به آن عمل مي كنند؛ بنابراين اگر كسي نذر كند كه در غير آن سه مسجد، در مسجد يا زيارتگاه ديگري نماز بخواند، يا در آن اعتكاف نمايد ؛ وفاي به نذر بر او واجب نيست و اين حكم مورد اجماع ائمه حديث و فتوا است)).( ابن تيميه در رد بر أخنايى: ص 27. )
   اين حديث در صحاح روايت شده است و ما درصدد نقد سند حديث نيستيم؛ بلكه مي خواهيم مفاد و دلالت آن را مورد بررسي قرار بدهيم: فرض آن است كه نص حديث چنين است: ((لا تشدّ الرحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد...))
   مسلّم است كه ((إلا)) حرف استثنا است و ناچار بايد مستثني منه داشته باشد و از آن جايي كه چنين چيزي در ظاهر كلام نيست، بايد آن را مقدر دانست. ممكن است تقدير به يكي از دو صورت باشد:
   1.لا تشدَّ الرِّحال إلى مسجد من المساجد إلاّ ثلاثة مساجد؛
   2. لا تشد الرحال إلى مكان من الأمكنة إلاّ ثلاثة مساجد.
   اگر بگوييم كه: إلى مسجد من المساجد در تقدير است، معناي آن چنين مي شود: نبايد به مسجدي از مساجد، بار بسته شود مگر به سه مسجد ياد شده. در اين صورت عدم جواز شد رحال یا بار بستن شامل غير مسجد نمي شود. بنابراين زيارت پيامبران و امامان و صالحان استثنا نمي شود و ((شدّ رحال)) براي اين گونه جاها ممنوع نيست، بلكه مشروع و جايز است؛ زيرا موضوع بحث در صورت تقدير اول ((مسافرت)) به مساجد، به استثناي سه مسجد ياد شده است؛
ولی مسافرت به مشاهد مشرّفه و زيارتگاه ها، مشمول نهي حديث نيست و ربطي به موضوع حديث ندارد.

 اما اگر تقدير دوم را اختيار كرديم، لازمه آن، اين است كه كليه سفرهاي معنوي غير از سفر به مناطق و مساجد سه گانه حرام است؛ خواه براي زيارت مسجد باشد يا براي زيارت جاهاي ديگر. 


   لكن شواهد و قرائن تقدير اول را تأييد مي كند؛ زيرا:


    اولاً: مستثني در اين حديث، مساجد سه گانه مي باشد و روشن است كه استثناي متصل است. بنابر اين بايد مستثني منه از قبيل مستثني باشد؛ يعني ((إلى مسجد من المساجد)) و نه مكان.
  ثانياً: اگر هدف از حديث، جلوگيري از كليه مسافرت هاي معنوي باشد، انحصار و محدود نمودن آن صحيح نيست؛ زيرا انسان در موسم حج به عرفات و مشعر الحرام و مني مسافرت مي كند و اگر سفرهاي معنوي به غير از مساجد سه گانه حرام باشد، پس بر چه اساس به مني و عرفات مسافرت مي شود؟ آيا اين مطلب گواه اين نيست كه اين حديث به دروغ به  پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله نسبت داده شده است؟!!
  ثالثاً: در قرآن كريم و احاديث شريف، به برخي از سفرهاي ديني، ترغيب و تشويق شده است؛ مانند مسافرت براي((جهاد في سبيل الله))، ((طلب دانش))، ((كسب معرفت))، ((صله رحم))،((زيارت پدر و مادر)) و... قرآن مي فرمايد:
«وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»
(سوره توبه: /،122.)

شايسته نيست مومنان همگي كوچ كنند، چرا از هر گروهي از آنان، طايفه اي كوچ نمي كند تا در دين  آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را هم بترسانند؟ شايد از مخالفت فرمان پروردگار بترسند و خودداري كنند.
   به همين دليل محققان و دانشمندان بزرگ، حديث ياد شده را همانند ما تفسير كرده اند.

 غزالي در كتاب احياء العلوم مي گويد: ((اين كه براي عبادت سفر كند، خواه براي حج يا جهاد يا  زيارت قبور پيغمبران، اصحاب، تابعان، عالمان و اوليا، جايز است و هر كسي كه به ديدار او در حياتش تبرك مي شود، در وفاتش هم با زيارت او، متبرك مي شود و مسافرت براي چنين منظوري جايز است و ((وَ لاَ تشدَّ الرِّحال الّا إلى ثلاثةَ مساجدَ...)) مانع اين سفرها نيست؛ زيرا اين روايت در باره ي  مساجد است و مساجد ـ بجز مساجد سه گانه ـ همه از نظر شأن ومنزلت يكسان مي باشند وگرنه هيچ فرقي در اصل فضيلت، بين زيارت قبور پيامبران، اوليا و عالمان نمي باشد؛ اگر چه بر حسب درجات و تقرب به خداوند داراي تفاوت زيادي هستند)).( احياء علوم الدين: ج 2، ص 247 (كتاب آداب سفر ) دارالمعرفة بيروت; الفتاوى الكبرى: ج 2، ص 24. )
    بنابر اين آنچه كه در اين حديث منع شده، مسافرت به غير مساجد سه گانه، از مساجد ديگر است و اين مطلب ربطي به سفر به مساجد يا زيارتگاه ها، به قصد زيارت يا اهداف معنوي ديگر ندارد. شاهد اين مطلب، گفتار صاحبان صحاح و سنن درباره سيره پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله است كه سواره و پياده به مسجد قبا مي رفت و درآن جا دو ركعت نماز مي خواند
(صحيح مسلم: ج 4، ص 127; صحيح بخارى: ج 2، ص 76; سنن نسايى، همراه با شرح سيوطى: ج 2، ص 37.   )

 ما حق داريم سؤال كنيم، آياسفر به خاطر اقامه نماز در يكي از خانه هاي خدا، حرام و ممنوع است؟! اگر نماز در مسجد مستحب است، مقدمه مستحب هم مستحب خواهد بود.(الوهابيه فى الميزان: ص 148 ـ 152.) 

وهابي ها با توجه به اين مطالب، زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را به طور مطلق تحريم نكرده اند؛ بلكه مي گويند: اصل زيارت مشروع و جايز است؛ ولي مسافرت اگر به قصد زيارت قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله باشد، حرام است.
   محمد بن عبد الوهاب مي نويسد:
     ((اصل زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله مشروع است؛ ولي مسافرت جايز نيست، مگر براي زيارت مسجد و نماز در آن))
(الهدية السنية، محمد بن عبد الوهاب: رساله دوّم. )

   ابن تيميه مي گويد:
     ((آمدن نزد قبور پيغمبران و صالحان، به خاطر نماز و دعا مستحب نيست؛ بلكه احاديث صحيح آن را منع كرده و خيلي از علما آن را ذكر نموده اند؛ اما زيارت قبور براي دعا و طلب مغفرت براي آنها چنان كه پيغمبر صلي الله عليه و آله براي اهل بقيع انجام مي داد، جايز است)).
(ابن تيميه در رد بر اخنايى و الفتاوى الكبرى ابن تيميه: ج 1، ص 118  ـ 122.)
   ابن تيميه زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را از جهت نيت و قصد مسافر، سه قسم دانسته است:
   1. به قصد نماز به مسجد النبي صلي الله عليه و آله مي رود؛ اين سفر به نص و اجماع مشروع است.
   2. به قصد مسجد النبي و قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله مي رود؛ كه در اين جا مسافر قصد انجام عمل مستحبي كرده است و اجماعاً مشروع مي باشد.
   3. فقط قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را قصد مي كند، كه در اين مورد اختلاف است. مالك و بيشتر فقها، اين سفر را حرام مي دانند و بسياري از آنان قصر نماز را در اين سفر جايز نمي دانند ؛ ولي ديگران آن را سفر جايز مي دانند؛ اگر چه مستحب نيست و سفر به آن، به خاطر نذر، واجب نمي باشد
(ابن تيميه در رد بر أخنايى: ص 16. )


   حافظ ذهبي، جواب ابن تيميه را داده و گفتار او را رد كرده است. وي مي گويد:
     ((كسي كه كنار حجره مقدس نبوي با حالت سرافكنده و خشوع بايستد و بر پيغمبرش درود بفرستد، پس خوشا به حال او كه بهترين زيارت را انجام داده و محبت و تواضعش را به حد كمال رسانده است. و درحقيقت عبادتي بيش از عبادت كسي كه در شهر خود يا در نمازش، به پيامبر درود مي فرستد انجام داده است؛ زيرا زائر  هم اجر زيارت دارد و هم اجر صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و كسي كه در ساير شهرها بر پيغمبر صلي الله عليه و آله سلام مي دهد، فقط اجر صلوات و سلام را دارد. هر كس يك درود بر او بفرستد، خداوند ده درود بر او مي فرستد. و اگر كسي آن حضرت را زيارت كند و آداب زيارت را رعايت نكند، يا بر قبر ايشان سجده كند، يا كارهاي خلاف شرع انجام دهد، هم كار خوب كرده و هم بد، و بايد با رفق و مدارا او را توجيه و راهنمايي نمود. و البته  خداوند آمرزنده و مهربان است ؛ بنابر اين زيارت قبر آن حضرت از بهترين راه ها براي نزديك شدن به خداوند است و مسافرت براي زيارت قبور پيامبران و اوليا را بر فرض كه جايز ندانيم؛ ولي مسافرت براي قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله لازمه اش مسافرت براي زيارت مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله است و اين بدون هيچ گونه اختلافي جايز و مشروع است؛ زيرا بايد به مسجد النبي صلي الله عليه و آله داخل شد تا به حجره شريفه و قبر آن حضرت رسيد. پس در ابتدا [نماز] تحيت مسجد را مي خواند؛ سپس به صاحب مسجد سلام و تحيت مي گويد. خداوند قسمت همه ما و شما را كند.
( سير اعلام النبلاء حافظ ذهبى: 4 / 484)
   شيخ شعيب در ذيل سخن ذهبي نوشته است:
     ((ذهبي در اين جا، استادش ابن تيميه را كه ((شد رحال)) را براي زيارت قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله جايز نمي داند و اين كه حاجي بايد قصد زيارت مسجد النبي كند رد كرده و به آن جواب داده است
(البشاره والاتحاف در اختلاف عقيده بين ابن تيميه و البانى: نوشته حسن بن على سقاف: ص 55. )

 

توسل آری یا خیر؟

یکی از مطالبی که لازم است کسانی که به سرزمین عربستان یا هر جایی که افکار و عقاید وهابی ها تبلیغ و ترویج می شود بدانند و اطلاعات کافی و لازم نسبت به آن داشته باشند مسئله توسل جستن به انبیاء و اولیای الهی است. برای اینکه با مباحث پیرامون توسل آشنایی لازم پیدا شود متن زیر را که ترجمه بحث توسل از مجموعه کتابهایی با عنوان " فی رحاب اهل البیت" است را با اندکی تغییر می آورم امید است که با مطالعه آن اشکالاتی که سلفی ها و وهابیون مطرح می کنند جواب داده شود. این متن از سایت مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام نقل می شود.

بسمه تعالی

پيشگفتار

   قرآن كريم ، حقيقت توسل را به بهترين صورت بيان كرده است. خداوند خطاب به مؤمنان مي فرمايد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
سوره مائده:  /35.
 ((اي كساني كه ايمان آورديد از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد و وسيله اي براي تقرب به او بجوئيد ودر راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد)).
   آيه شريفه ، تقوا وجهاد را از وسايل مشروع بر شمرده كه انسان مي تواند آنها را اسباب رسيدن به خداوند قرار دهد.
   آيا وسايل ديگري وجود دارد كه اسلام ما را، به آنها دعوت كرده باشد ؟ يا اين كه امر به انسان واگذار شده است واو مي تواند وسايل ديگري انتخاب كند و به وسيله آنها به خداوند تقرب جويد ؟  
   روشن است وسايلي كه بنده به وسيله آنها به خداوند تقرب مي جويد، اجتهاد بردار نيست ؛ زيرا تقرب به خداوند وشيوه هاي تحقق آن، نيازمند به راهنمايي او دارد. بدين جهت شريعت، عهده دار بيان آنها شده  و در كتاب وسنت آنها را معين كرده است. بنابراين استفاده از هر وسيله اي كه شريعت ـ به صورت عام ويا خاص ـ نصي بر آن ندارد ، نوعي بدعت وگمراهي است.
   امام علي عليه السلام به وسايلي كه موجب تقرب بنده به سوي خداوند مي شود تصريح فرموده است.
   حضرت مي فرمايد :
     ((همانا بهترين چيز كه نزديكي خواهانِ به خداي سبحان بدان توسل مي جويند، ايمان به خدا و پيامبر، و جهاد در راه خداست، زيرا آن بلندي اسلام است و كلمه اخلاص است، زيرا آن فطرت انسان است، وبرپا داشتن نماز است كه آن دين است، و دادن زكات است كه واجب است، وروزه ماه رمضان كه سپر از عذاب است، و حج خانه خدا و بجا آوردن عمره، كه فقر را برطرف مي نمايند و گناهان را مي شويند. و پيوند با خويشان كه مال را افزون سازد و سبب تأخير در مرگست، و صدقه دادن نهاني كه گناه را مي پوشاند، و صدقه دادن آشكارا كه مرگِ بد را باز دارد، و بجا آوردن كارهاي نيك است كه آنها از كشته شدنهاي بخواري نگه مي دارند.)) نهج البلاغه ، صبحي صالح : خطبه 110.

   وقرآن كريم مسلمانان را به روش نيكو و مطلوب راهنمايي كرده است.
   خداوند مي فرمايد :
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا».
سوره نساء/ 64.
((واگر اين مخالفان هنگامي كه به خود ستم كردند به نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.))
   رفتن نزد پيامبر صلي الله عليه و آله اختصاصي به حيات آن حضرت ميان مسلمانان ندارد زيرا خداوند مي فرمايد :
«وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ».
سوره آل عمران / 169.

((((اي پيامبر) هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند؛ بلكه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند)) .
   توسل به پيامبر صلي الله عليه و آله ، عبادت مستمري است كه بعد از رحلت آن حضرت نيز به آن عمل مي شد و مسلمانان آن را روا مي دانستند وبعد از وفات پيامبر صلي الله عليه و آله پيوسته آن را انجام مي دادند برخي از مفسران نيز عدم اختصاص آيه شريفه را به حال حيات پيامبر صلي الله عليه و آله پذيرفته اند.
   پس مانعي از ارتباط با خداوند. و درخواست بخشش گناهان از او و يا رسيدن به حاجات ديني و دنيايي از طريق توسل به پيامبر صلي الله عليه و آله وجود ندارد. گناه كاران مي توانند او را واسطه قرار دهند، آن حضرت نيز به جهت تقرّب به خدا و برخورداري از مقام و منزلت در نزد او براي آنان طلب بخشش نمايد . و اين روشي است كه، شرع تشويق و دعوت به آن كرده و قرآن كريم نيز آن را معين نموده است.
   در اين جا براي روشن شدن مسأله ((توسل)) و نيز مسائلي كه بر آن مترتب مي باشد ، موضوعات زير مطرح مي شود.

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

وهابي ها و اهمیت دادن به  قبور اولیا و انبیا

 وهابي­هاي مي­گويند: آبادسازی قبور و ساختن بنا بر روي قبر پيامبران و اولياء الهي و صالحان حرام است.

ابن­القيم شاگرد ابن تيميه مي­گويد: واجب است بناهايي را که بر روي قبرها ساخته شده خراب کرد و زماني که قدرت بر تخريب آنها پيدا کردي حتي يک روز هم تأمل جائز نيست.

دلائل وهابي­ها:

1-  مدعي هستند علماء اسلام بر حرمت ساختمان­سازي بر روي قبرها اتفاق دارند.

2- روايتي را از حضرت­ علي عليه السلام نقل کرده­اند که پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم امر کرده­اند که بايد هر تصويري را محو کنی و هر قبر بلندي را مساوي و برابر سازي.

پاسخ به وهابیون:

اولاً: گر چه قرآن بطور بطور اختصاصي به اين مسئله نپرداخته است اما مي­توان حکم بنا بر قبور را از کليات آياتي استفاده کرد از جمله:

الف: « و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب»

هر کس شعائر الهي را تعظيم و تکريم کند آن نشانه تقواي دل­هاست».

از اين آيه شريفه استفاده مي­شود که آبادسازی و حفظ قبور اولياء تعظيم شعائر الهي است. پر واضح است مقصود از بزرگداشت شعائر الهي، تعظيم نشانه­هاي وجود خدا نيست.  قرآن همين تعبير شعائر را در مورد صفا ومروه و نيز شتري که براي ذبح به مني برده مي­شود نيز بکار برده است.  لذا هر چيزي که شعائر و نشانه­هاي دين الهي باشد, بزرگداشت آن مايه تقرب به درگاه الهي است و بطور يقين انبياء و اولياء الهي از بزرگترين و بارزترين نشانه­هاي دين خدا هستند که وسيله ابلاغ دين و مايه گسترش آن در ميان مردم بوده­اند. بدون شک يکي از راه­هاي تعظيم اولياء الهي پس از درگذشت آنها، علاوه بر حفظ آثار و مکتب آنها، حفظ و تعمير قبور آنان است.

ب: «قل لاأسئلکم عليه اجراً الا المودۀ في القربي»

بگو من بر رسالت مزد و اجري جز ابراز علاقه و دوستي بر خويشاوندانم نمي­خواهم.

آيا از نظر مردم جهان که مورد خطاب اين آيه هستند يکي از راه­هاي ابراز علاقه به خاندان رسالت , حفظ و تعمير قبر آنها نيست؟ در حالي که چنين رسمي در ميان تمام ملت­هاي دنيا وجود دارد و همه آن را يک نوع اظهار علاقه به صاحب قبر مي­دانند.

ج: «ابنوا عليهم بنياناً» بر روي قبر آنها بنايي بسازيد .« قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجداً» گروه ديگر که در اين کار پيروز شده بودند گفتند محل دفن آنها را مسجد قرار مي­دهيم.

از اين آيه شريفه که در مورد اصحاب کهف در قرآن بيان شده است بخوبي استفاده مي­شود که مسئله تعمير قبور در امت­هاي پيشين نيز رواج داشته است، هنگامي که وضع اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن گرديد و مردم به دهانه غار آمدند درباره محل دفن آنها اين دو نظر را ابراز داشتند قرآن نيز اين دو نظر را نقل کرده است بدون آن که از آنها انتقاد نمايد. قطعاً اگر اين دو نظر خلاف بود قرآن به آن اعتراض مي­کرد.

ثانياً: اگر به راستي تعمير قبر و دفن ميت در قبرهاي پوشيده از نظر اسلام حرام بود نخستين کاري که بر مسلمانان آن زمان لازم بود اين بود که تمام اين قبرها و مقابر را که در اردن وعراق وجود داشت را ويران کنند و از تجديد بناي آن نيز در تمام ادوار به شدت جلوگيري کنند در صورتي که نه تنها اين مقبره­ها را خراب نکردند بلکه در طول چهاره قرن در تعمير و حفظ آثار پيامبران سلف کوشيدند.

ثالثاً: وجود آثار اسلامي نشانه اصالت دين اسلام است. امروزه پس از گذشت بيست قرن از ميلاد مسيح و مادرش مريم و کتاب او انجيل و ياران و حواريون او , در غرب به صورت افسانه تاريخي درآمده حتي گروهي از شرق شناسان وجود چنين شخص آسماني را مشکوک دانسته­اند.

علت آن اين است که يک اثر تاريخي از مسيح در دست نيست. مثلاً نقطه­اي که در آن تولد يافته، خانه­اي که در آن زندگي کرده، جايي که به قول مسيحيان در آن به خاک سپرده شده معلوم و روشن نيست.

مسلمانان آشکارا به مردم جهان مي­گويند هزار و چهارصد سال قبل در سرزمين حجاز مردي براي رهبري جامعه بشري مبعوث شد و دراين راه موفقيت بزرگي کسب کرد و تمام خصوصيات زندگي او محفوظ است بي­آنکه کوچکترين نقطه ابهامي در آن مشاهده گردد، خانه­اي که در آن به دنيا آمد ، کوه نور و غار حرا که در آن وحي بر او نازل شد، مسجدي که در آن نماز مي­گزارد و خانه­اي که در آن زندگي مي­کرد و در آن خانه دفن گرديد و همين طور خانه­هاي فرزندان و همسران و بستگان او و نيز قبر فرزندان و اوصياء و همسران او . با از بين بردن اين آثار علائم وجود و نشانه­هاي اصالت او را از بين برده­ايم.

رابعاً: روايتي که از قول امام عليعليه السلام نقل کرده­اند از حيث سند و دلالت مورد اعتماد نيست. ابوالهياج که اين روايت را نقل کرده علماء حديث شناسي او را ضعيف دانسته­اند بعلاوه که در کل صحاح شش­گانه اهل سنت تنها يک روايت از او نقل شده و آن هم همين روايت است.

بعلاوه که مضمون روايت هم مورد اشکال است چرا که لفظ تسويه به معناي خراب کردن و ويران نمودن نيست و اگر مراد اين باشد که روي قبر نبايد مثل پشت ماهي برآمده باشد اين امري صحيح است و در روايات ما نيز بدان اشاره شده است.

خامساً:  اين که گفته شده علماء اسلام بر تخريب بناهاي ساخته شده بر قبور اتفاق دارند امري کاملاً اشتباه و غيرواقعي است زيرا :

اولاً: پاسخ اين علماء به سؤالي که شده بود در محيط ارعاب و تهديد انجام شده بود

ثانياً: چگونه مي­توان اين پاسخ را که توسط 15 نفر از علماء مدينه داده شده را باور داشت در حالي که مسلمانان پيامبر گرامي اسلام را در اطاقي که همسرش عائشه در آن زندگي مي­کرد دفن کردند. سپس ابوبکر و عمر به خاطر تبرک در کنار قبر آن حضرت درهمان حجره دفن شدند و طي ساليان متمادي خانه­اي که پيامبر در آن دفن شده بودند مطابق معماري خاص هر عصري تجديد بنا گرديد و در دوران خلافت اموي­ها و عباسي­ها بناي قبر پيوسته مورد توجه بود و آخرين بناي روي قبر که اکنون نيز باقي است توسط سلطان عبدالحميد عثماني از سال 1270 هـ .ق آغاز گرديد و پس از چهار سال به اتمام رسيد.

بدعت در نظر وهابيون

وهابي­ها معتقدند هر کاري که در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم  نبوده و الآن بخواهيد انجام دهيد بدعت است. و بر هر مؤمني واجب است از رفتار و کردار پيشينيان پيروي کرده و از هر نوآوري پرهيز کند.

وهابي­ها امور زير را بدعت و حرام مي­دانند:

1- توسل جستن به مقام و منزلت پيامبر يا امام براي انجام کاري.

2- ساختمان سازي بر روي قبر که منجر به شرک مي­شود.

3- سجده کردن بر تربت، اگر به قصد تبرک باشد شرک اکبر است و حرام و اگر به جهت فضيلت آن تربت باشد بدعت است.

4- بار سفر بستن به جهت زيارت قبور انبياء و صالحين و ديگران بدعت و حرام است.

5- برپايي مراسم به جهت ولادت پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم  و غيرايشان

6- برپايي مراسم براي انبياء و صالحان که از دنيا رحلت کرده­اند.

7- زنده داشتن ياد انبياء و صالحين و برداشتن عَلَم و قرار دادن چراغ و شمع بر روي قبر

8- ساخت ضريح و قبه بر روي قبر و همين طور ساختن مسجد بر روي قبر

9- ذکر صلوات و سلام بر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم  قبل از اذان و بلند صلوات فرستادن بعد از اذان

10- برگزاري جشن تولد براي فرزند و همين طور جشن ازدواج و مانند آن.

11- چراغ روشن کردن در مساجد يا آويزان کرن لامپ­هاي برقي بر بالا و اطراف آن، يا بالاي مناره­ها و آويزان کردن پرچم و عَلَم گذاشتن و دسته گل بر مناره­ها در اعياد و مناسبت­ها به عنوان تزيين و بزرگداشت.

12- کشتن گاو يا گوسفند هنگام به اتمام رسيدن ساختمان مساجد

13- رفت و آمد زياد نزد قبر پيامبر و نشستن در کنار قبر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم

14- گريه کردن کنار قبر پيامبر يا غير پيامبر به گمان اين که دعا نزد آن قبور مستحب است.

15- بلند کردن صدا و درخواست حوايج از پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم

16- تبرک جستن به پارچه کعبه و دست کشيدن بر روي آن.

17- دست کشيدن به ديوار مساجد و تبرک جستن به آن.

18- قرار دادن قرآن در ماشين به جهت دوري از چشم زدن يا حفظ خود از خطر

19- اجتماع در کنار مرده و خواندن قرآن و توزيع خرما و گوشت

20- اجتماع مردم براي عزا، و اگر غذا هم داده شود از نوحه­سرايي است که از گناهان کبيره است.

21- اجير گرفتن قاري قرآن براي قرائت قرآن به روح مرده

22- اجير کردن کسي براي قرائت به نيت ميت به جهت انجام وصيت او

23- گرفتن مراسم هفت، چهلم و سالگرد براي ميت

24- وليمه دادن به تعزيت دهندگان صاحبان عزا

25- هديه کردن ثواب نماز بر ميت

26- هديه کردن ثواب براي پيامبر چه ثواب ختم قرآن و چه غير آن

27- تلقين ميت

28- توزيع غذا و ميوه در کنار قبر ميت

29- درخواست قرائت فاتحه از حاضران در مجلس

30- قرائت سوره يس بر قبر ميت

31- قرائت قرآن بعد از دفن ميت

32- تهليل يعني گفتن لا اله الا الله هنگام حمل جنازه به طرف قبر

33- ذکر دسته جمعي بعد از نماز

34- رفتن بالاي غار حرا

35- دست کشيدن به محراب و منبر و ديوارهاي مسجد

36- بوسيدن دست بعد از مصافحه

37- دست بر سينه قرار دادن به جهت زيادتي دوستي

38- مصافحه شخص وارد بر کساني که نشسته­اند.

39- قرائت قرآن به صورت دست جمعي با يک صوت بعد از نماز صبح و مغرب و يا غير آن

40- شروع مجالس با آياتي از قرآن

41- ختم قرآن با صدق الله العظيم

 

جواب ما به وهابيون

هيچکدام از اين امور بدعت نيست چون بدعت سه رکن اساسي لازم دارد:

الف) کسي حکمي را به دين نسبت داده يا آن را از دين بيرون کند. مثل اين که عمر جمله­ي «الصلاه خير من النوم» را وارد اذان کرد و يا متعه را از دين خارج کرد.

ب) بدعت وقتي مذموم و نارواست که گوينده آن عقيده فاسد يا غيرمشروعي را در جامعه گسترش دهد نه اين که در دل عقيده داشته باشد و يا در مکان مخفي آن را انجام دهد.

ج) بر امری که  در دين وارد شده دليل شرعي وجود نداشته باشد ، اما اگر دليلي در شرع داشته باشد يا تحت عنوان کلي قرار گيرد، بدعت نيست.

مي­دانيم که اصل بدعت گذاري در دين حرام است و مورد اتفاق همه مسلمين است اما اينکه اينها مصاديق بدعت باشد محل بحث است.

بخشي از مصاديق ياد شده که بدعت شمرده شده­اند در روايات اهل­بيتعليه السلام به آنها اشاره شده است و چون سنت اهل­بيت پيامبر حجت است از مصاديق بدعت خارج است.

در عين حال آياتي از قرآن که مي­توان به آنها استناد کرد و برخي از امور فوق را انجام داد عبارت است از:

1- قل لا اسألکم عليه اجراً الا الموده في القربي. شوري/ 23.

2- و ذکرهم بايام الله. ابراهيم/5

3- فالذين آمنوا به و عزروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه اولئک هم المفلحون. اعراف/ 157

4- و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب. حج/32

5- و کلا نقص عليک من ابناء الرسل ما نثبت به فؤادک هود/120.

تاکنون بيش از 265 کتاب در ردّ افکار ابن تيميه به عنوان مؤسس مکتب وهابيت و نيز افکار محمد بن عبدالوهاب نوشته شده است.

  

وهابی ها چه می گویند؟

  وهابي­ها می­گويند :

1- سفر کردن براي زيارت قبور اولياء الهي حرام است.

2- ساختن بنا بر قبور انبياء و اولياء الهي شرک و حرام است.

3- ساختن مسجد بر قبر اولياء الهي حرام است.

4- نماز خواندن در کنار قبور اولياء الهي حرام است.

5- دعا کردن در کنار قبر اولياء الهي حرام است.

6- صدا زدن انبياء و اولياء پس از مرگ آنها شرک و حرام است.

7- کمک خواستن از اولياء الهي پس از مرگ آنها شرک و حرام است.

8- تبرک جستن به آثار انبياء و اولياء الهي شرک و حرام است.

9- شفاعت خواستن از اولياء الهي پس از مرگ آنها شرک و حرام است.

10- قسم به غير خدا خوردن مثل قسم به کعبه يا پيامبر شرک و حرام است.

11- قسم دادن به خدا به حق نبي يا ولي او حرام است.

12- نذر کردن براي پيامبر يا ولي او حرام است.

13- برپايي جشن در اعياد و گرفتن مولودي براي انبياء و اولياء حرام است.

14- برپايي عزا در سوگ اولياء الهي حرام است.

15- چراغ روشن کردن بر سر قبور حرام است.

16- تعمير و مرمت قبور انبياء و تزيين آنها حرام است.

17- توسل به انبياء و اولياء الهي شرک و حرام است.

18- اقامه عزا و گرفتن مجلس فاتحه حرام است.

19- قرباني براي غيرخدا شرک اکبر و حرام است خواه براي پيامبر باشد يا ولي او يا ستاره و يا بت و مانند آن.

به چه کساني وهابي مي­گويند؟

به پيروان محمد بن عبدالوهاب بن سليمان نجدي وهابي مي­گويند.

محمد بن عبدالوهاب در سال 1111 هـ.ق متولد شد و در سال 1206 هـ .ق از دنيا رفت. وي دوران کودکي خود را در شهر «عيينه» از شهرهاي نجد که محل تولدش بود سپري کرد. پدرش در آن شهر قاضي بود. شيخ محمد از کودکي به مطالعه کتب تفسير و حديث و عقائد سخت علاقه داشت و فقه حنبلي را نزد پدر خود که از علماء حنبلي بود آموخت.

وي از آغاز جواني بسياري از اعمال مذهبي مردم «نجد» را زشت مي­شمرد.

در سفري که به زيارت خانه خدا رفت بعد از انجام مناسک به مدينه رهسپار شد در آنجا توسل مردم را به پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم  در نزد قبر آن حضرت انکار کرد.

محمد بن عبدالوهاب پس از تکميل دروس خود وارد مدينه شد و پس از آن شروع به مسافرت به کشورهاي اسلامي نمود. چهار سال در بصره و پنج سال در بغداد اقامت کرد و به ايران نيز سفر کرد. يکسال در کردستان و دو سال در همدان ماند و به قم و اصفهان نيز سفر کرد و پس از فراگيري فلسفه و تصوف به حجاز بازگشت و پس از هشت ماه که در خانه خود معتکف بود بيرون آمد و دعوت خود را آغاز کرد.

او همه­ي مسلمانان را را بدون استثناء به اتهام آن که متوسل به پيامبر اکرم صلى الله عليه وآله وسلم  مي­شوند و بر قبور اولياي خدا گنبد و بارگاه مي­سازند و به قصد زيارت سفر مي­کنند و از اولياء طلب شفاعت مي­کنند و... کافر مي­دانست.

محمد بن عبدالوهاب در سال 1160 رهسپار «درعيه» از شهرهاي معروف «نجد» گرديد. در آن وقت امير «درعيه» محمد بن سعود جد آل سعود بود. وي به ديدن شيخ رفت و عزت و نيکي را به او مژده داد، شيخ محمد بن عبدالوهاب نيز قدرت و غلبه بر همه بلاد «نجد» را به وي بشارت داد و بدين ترتيب ارتباط ميان «محمد بن عبدالوهاب» و «آل سعود» آغاز گرديد.

محمد بن سعود نيز به جهت تأييد اين ميثاق يکي از دختران خود را به عقد او در آورد.

از بزرگترين نقاط ضعف برنامه زندگي محمد بن عبدالوهاب اين بود که با مسلماناني که از عقائد او پيروي نمي­کردند معامله کافر حربي مي­کرد و براي جان و ناموس آنان ارزشي قائل نبود.

او به بهانه گسترش توحيد و مقابله و نفي بدعت و شرک به سرزمين­هاي مختلف از جمله عينيه، نجد و اطراف آن مثل يمن و حجاز و نواحي سوريه و عراق حمله­ور شد و هر شهري که عقايد آنان را قبول نمي­کرد غارت کرده افرادش را به خاک و خون مي­کشيدند.

آنها به عتبات عاليات نيز حمله کردند، ابتدا به طور غافلگيرانه به کربلا حمله کردند و حدود 2000 نفر را کشتند و اموال آنان را غارت کردند و تمام برج و باروي شهر را تخريب کردند. آنها با ورود به شهر کربلا فرياد مي­زدند: «اقتلوا المشرکين و اذبحوا الکافرين» يعني مشرکان را بکشيد و کافران را گردن زنيد. صحن مقدس امام حسينعليه السلام از جنازه­هاي مقتولين پرخون و خون از بدن­هاي سر بريده جاري شد.

آنها با همان لشکر به نجف حمله­ور شدند اما با توجه به آمادگي قبلي شهر نجف، مردم نجف در بيرون شهر با آنان درگير شدند و آنها را شکست دادند.

اين اتفاق در سال 1216 توسط سپاهي که اميرسعود مرکب از 20 هزار مرد جنگي فراهم کرده بود افتاد.

شيخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از او پيروانش راه او را ادامه دادند.

سعود بن عبدالعزيز پس از تصرف مدينه منوره همه اهالي مدينه را در مسجد­النبيصلى الله عليه وآله وسلم  گرد آورد و درهاي مسجد را بست و اين گونه سخن گفت: هان اي مردم مدينه، براساس آيه شريفه «اليوم اکملت لکم دينکم و اتممت عليکم نعمتي» دين و آيين شما امروز به کمال رسيد و به نعمت اسلام مشرف شديد.

اخيراً وهابي­ها از اطلاق عنوان وهابي بر خود پرهيز مي­کنند و درصدد تعويض آن به عنوان «سلفيه» برآمده­اند و مي­گويند ما تابع يک شخص که محمد بن عبدالوهاب باشد نيستيم بلکه تابع يک خط فکري به نام «سلفي­گري» هستيم.

 به چه کساني سلفي مي­گويند؟

 مقصود از سلفي و سلفيه کساني هستند که در قرن چهارم هـ.ق ظاهر شدند. آنان پيرو احمد بن حنبل بوده و گمان مي­کردند تمام نظراتشان به احمد بن حنبل منتهي مي­شود. احمد به حنبل کسي بود که عقيده سلف را زنده کرد و براي آن جهاد نمود. سپس در قرن هفتم هـ.ق توسط ابن تيميه احيا شد و در قرن دوازدهم عقائد و آراء ابن تيميه توسط محمد بن عبدالوهاب احيا شد و تاکنون وهابيون آن را زنده نگه داشته­اند.

عقيده احمد بن حنبل به عنوان رئيس خط سلفي­گري به شنيدن و توجه داشتن به ظاهر آيات و احاديث نبوي در عقائد است و کاري به عقل ندارد.

 در واقع فرقي بين  سلفي­ها و وهابيون وجود ندارد و آنان دو روي يک سکه­اند.