وهابي­هاي مي­گويند: آبادسازی قبور و ساختن بنا بر روي قبر پيامبران و اولياء الهي و صالحان حرام است.

ابن­القيم شاگرد ابن تيميه مي­گويد: واجب است بناهايي را که بر روي قبرها ساخته شده خراب کرد و زماني که قدرت بر تخريب آنها پيدا کردي حتي يک روز هم تأمل جائز نيست.

دلائل وهابي­ها:

1-  مدعي هستند علماء اسلام بر حرمت ساختمان­سازي بر روي قبرها اتفاق دارند.

2- روايتي را از حضرت­ علي عليه السلام نقل کرده­اند که پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم امر کرده­اند که بايد هر تصويري را محو کنی و هر قبر بلندي را مساوي و برابر سازي.

پاسخ به وهابیون:

اولاً: گر چه قرآن بطور بطور اختصاصي به اين مسئله نپرداخته است اما مي­توان حکم بنا بر قبور را از کليات آياتي استفاده کرد از جمله:

الف: « و من يعظم شعائرالله فانها من تقوي القلوب»

هر کس شعائر الهي را تعظيم و تکريم کند آن نشانه تقواي دل­هاست».

از اين آيه شريفه استفاده مي­شود که آبادسازی و حفظ قبور اولياء تعظيم شعائر الهي است. پر واضح است مقصود از بزرگداشت شعائر الهي، تعظيم نشانه­هاي وجود خدا نيست.  قرآن همين تعبير شعائر را در مورد صفا ومروه و نيز شتري که براي ذبح به مني برده مي­شود نيز بکار برده است.  لذا هر چيزي که شعائر و نشانه­هاي دين الهي باشد, بزرگداشت آن مايه تقرب به درگاه الهي است و بطور يقين انبياء و اولياء الهي از بزرگترين و بارزترين نشانه­هاي دين خدا هستند که وسيله ابلاغ دين و مايه گسترش آن در ميان مردم بوده­اند. بدون شک يکي از راه­هاي تعظيم اولياء الهي پس از درگذشت آنها، علاوه بر حفظ آثار و مکتب آنها، حفظ و تعمير قبور آنان است.

ب: «قل لاأسئلکم عليه اجراً الا المودۀ في القربي»

بگو من بر رسالت مزد و اجري جز ابراز علاقه و دوستي بر خويشاوندانم نمي­خواهم.

آيا از نظر مردم جهان که مورد خطاب اين آيه هستند يکي از راه­هاي ابراز علاقه به خاندان رسالت , حفظ و تعمير قبر آنها نيست؟ در حالي که چنين رسمي در ميان تمام ملت­هاي دنيا وجود دارد و همه آن را يک نوع اظهار علاقه به صاحب قبر مي­دانند.

ج: «ابنوا عليهم بنياناً» بر روي قبر آنها بنايي بسازيد .« قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجداً» گروه ديگر که در اين کار پيروز شده بودند گفتند محل دفن آنها را مسجد قرار مي­دهيم.

از اين آيه شريفه که در مورد اصحاب کهف در قرآن بيان شده است بخوبي استفاده مي­شود که مسئله تعمير قبور در امت­هاي پيشين نيز رواج داشته است، هنگامي که وضع اصحاب کهف بر مردم آن زمان روشن گرديد و مردم به دهانه غار آمدند درباره محل دفن آنها اين دو نظر را ابراز داشتند قرآن نيز اين دو نظر را نقل کرده است بدون آن که از آنها انتقاد نمايد. قطعاً اگر اين دو نظر خلاف بود قرآن به آن اعتراض مي­کرد.

ثانياً: اگر به راستي تعمير قبر و دفن ميت در قبرهاي پوشيده از نظر اسلام حرام بود نخستين کاري که بر مسلمانان آن زمان لازم بود اين بود که تمام اين قبرها و مقابر را که در اردن وعراق وجود داشت را ويران کنند و از تجديد بناي آن نيز در تمام ادوار به شدت جلوگيري کنند در صورتي که نه تنها اين مقبره­ها را خراب نکردند بلکه در طول چهاره قرن در تعمير و حفظ آثار پيامبران سلف کوشيدند.

ثالثاً: وجود آثار اسلامي نشانه اصالت دين اسلام است. امروزه پس از گذشت بيست قرن از ميلاد مسيح و مادرش مريم و کتاب او انجيل و ياران و حواريون او , در غرب به صورت افسانه تاريخي درآمده حتي گروهي از شرق شناسان وجود چنين شخص آسماني را مشکوک دانسته­اند.

علت آن اين است که يک اثر تاريخي از مسيح در دست نيست. مثلاً نقطه­اي که در آن تولد يافته، خانه­اي که در آن زندگي کرده، جايي که به قول مسيحيان در آن به خاک سپرده شده معلوم و روشن نيست.

مسلمانان آشکارا به مردم جهان مي­گويند هزار و چهارصد سال قبل در سرزمين حجاز مردي براي رهبري جامعه بشري مبعوث شد و دراين راه موفقيت بزرگي کسب کرد و تمام خصوصيات زندگي او محفوظ است بي­آنکه کوچکترين نقطه ابهامي در آن مشاهده گردد، خانه­اي که در آن به دنيا آمد ، کوه نور و غار حرا که در آن وحي بر او نازل شد، مسجدي که در آن نماز مي­گزارد و خانه­اي که در آن زندگي مي­کرد و در آن خانه دفن گرديد و همين طور خانه­هاي فرزندان و همسران و بستگان او و نيز قبر فرزندان و اوصياء و همسران او . با از بين بردن اين آثار علائم وجود و نشانه­هاي اصالت او را از بين برده­ايم.

رابعاً: روايتي که از قول امام عليعليه السلام نقل کرده­اند از حيث سند و دلالت مورد اعتماد نيست. ابوالهياج که اين روايت را نقل کرده علماء حديث شناسي او را ضعيف دانسته­اند بعلاوه که در کل صحاح شش­گانه اهل سنت تنها يک روايت از او نقل شده و آن هم همين روايت است.

بعلاوه که مضمون روايت هم مورد اشکال است چرا که لفظ تسويه به معناي خراب کردن و ويران نمودن نيست و اگر مراد اين باشد که روي قبر نبايد مثل پشت ماهي برآمده باشد اين امري صحيح است و در روايات ما نيز بدان اشاره شده است.

خامساً:  اين که گفته شده علماء اسلام بر تخريب بناهاي ساخته شده بر قبور اتفاق دارند امري کاملاً اشتباه و غيرواقعي است زيرا :

اولاً: پاسخ اين علماء به سؤالي که شده بود در محيط ارعاب و تهديد انجام شده بود

ثانياً: چگونه مي­توان اين پاسخ را که توسط 15 نفر از علماء مدينه داده شده را باور داشت در حالي که مسلمانان پيامبر گرامي اسلام را در اطاقي که همسرش عائشه در آن زندگي مي­کرد دفن کردند. سپس ابوبکر و عمر به خاطر تبرک در کنار قبر آن حضرت درهمان حجره دفن شدند و طي ساليان متمادي خانه­اي که پيامبر در آن دفن شده بودند مطابق معماري خاص هر عصري تجديد بنا گرديد و در دوران خلافت اموي­ها و عباسي­ها بناي قبر پيوسته مورد توجه بود و آخرين بناي روي قبر که اکنون نيز باقي است توسط سلطان عبدالحميد عثماني از سال 1270 هـ .ق آغاز گرديد و پس از چهار سال به اتمام رسيد.