1 ـ معناى لغوى و اصطلاحى توسل

   صاحب ((لسان العرب)) مي نويسد:
     ((و وَسَلَ فُلانْ إلَى اللهِ وَسيلةً؛ يعني ، فلان شخص كاري كرد كه به سبب آن به خدا نزديك شد اين سخن(هنگامي گفته مي شود) كه عملي را انجام دهد كه به سبب آن به خدا نزديك شود . واسل: كسي است، كه به خدا رغبت دارد)).
     ((توسل پيدا كرد به وسيله اي))، هنگامي گفته مي شود كه با عملي به خدا نزديك شود و (اگرگفته مي شود:) اين چنين ، توسل به خداوند پيدا كرد ؛ يعني ، تقرب پيدا كرد به امر مقدسي كه محبوب (شخص مقابل) است و مهرباني او را نسبت به خويش جلب مي كند
  الوسيلة : پيوند ونزديكي است كه جمع آن وسايل است . خداوند مي فرمايد : «أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ»
((كساني را كه آنان مي خوانند، خودشان وسيله اي (براي تقرب )به پروردگارشان مي جويند)).
لسان العرب: ص1، ماده وسل.
   فرهنگ هاي ديگر نيز، وسيله را شبيه آن چه گفته شد، معنا كرده اند ؛ زيرا معناي آن جزء مفاهيم روشن است . حقيقت آن برگزيدن چيزي براي رسيدن به امر ديگر است كه در واقع مقصود و مطلوب ما مي باشد و وسايل نيز به اعتبار اهدافي كه مي خواهيم به آنها دست يابيم، گوناگون است.
   كسي كه رضايت خداوند سبحان را مي طلبد، با اعمال نيك ـ كه رضايت او را فراهم مي آورد ـ توسل پيدا مي كند. وشخصي كه زيارت خانه خدا را مي خواهد، به چيزي متوسل مي شود كه او را به آن برساند.
التوسل في الشريعة الإسلامية، جعفر سبحاني: ص 17.
   ابن كثير درباره معناي توسل مي گويد : انسان بين خود و خدا ، واسطه اي قرار دهد، تا خداوند نياز و حاجتش را به خاطر آن واسطه برآورده سازد.
تفسير ابن كثير: ج 1،ص 532

  2 ـ نظرات مختلف درباره توسل

   قبل از بيان و بررسي دلايل توسل ومشروع بودن آن ، شايسته است، نظريه هايي كه درباره جواز و يا منع آن وجود دارد ، بيان شود:

  ديدگاه اول: منع توسل

     ((الباني)) معتقد به اين نظريه است . او در كتاب ((التوسل ، انواعه ، أحكامه)) توسل را نوعي گمراهي دانسته و در مقدمه كتاب ((شرح الطحاوية)) مي نويسد: توسل جزء مسائل اعتقادي نيست . البشارة والاتحاف: 52 به نقل از شرح طحاوية ، ص 60.
   محمـّد بن عبدالوهاب نيز معتقد به ممنوع بودن توسل است. او مي گويد :
اگر برخي از مشركان (مسلماناني كه وهابي نيستند) به تو بگويند: «أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ»
سوره يونس: / 62.
 آگاه باشيد اولياي خدا، نه ترسي دارند و نه غمگين مي شوند))
   و يا بگويند: شفاعت حقّ است، و يا اين كه پيامبران در نزد خداوند منزلت دارند، و يا سخني از پيامبر صلي الله عليه و آله ذكر كنند ، و بر اعتقاد باطل خويش (شفاعت) استدلال نمايند كه تو آن را نمي فهمي و توانايي بر جواب نداري ؛ در جواب به آنها بگو : خداوند در قرآن مي فرمايد:
     ((كساني كه در قلبشان انحراف وجود دارد، آيات محكم را رها مي كنند، و از آيات متشابه پيروي مي كنند)).
كشف الشبهات، محمّد بن عبدالوهاب: ص 60.
   واز ديگر كساني كه اعتقاد به ممنوع بودن توسل دارد، عبدالعزيز بن عبدالله بن باز است، او مي گويد : كسي كه از پيامبر درخواست نمايد و از او طلب شفاعت كند، اسلام خود را تباه كرده است. مخالفة الوهابية للكتاب والسنّة: عمر عبدالسلام، ص 20 به نقل از العقيدة الصحيحة ونواقض الإسلام ، عبدالعزيز بن عبدالله بن باز.

  ديدگاه دوم : جواز توسل

     ((شوكاني)) اعتقاد به آن دارد . او در كتاب ((تحفة الذاكرين)) به آن تصريح كرده ، مي گويد : به خداوند، به وسيله پيامبران و نيكوكاران توسل مي شود. تحفة الذاكرين ، شوكاني: ص 37.
   سمهودي شافعي نيز آن را روا دانسته ، مي گويد : گاهي توسل به پيامبر صلي الله عليه و آله به طلب خواسته از آن حضرت است ؛ بدين معنا كه ايشان توانايي دارد كه سبب باشد، و سببّيت پيامبر صلي الله عليه و آله به درخواست و شفاعت آن حضرت از پروردگار است . پس بازگشت توسل به پيامبر صلي الله عليه و آله ، به درخواست دعاي آن حضرت است ؛ گرچه عبارت فرق داشته باشد.
   از موارد توسل، گفتار شخصي است كه به رسول اكرم صلي الله عليه و آله مي گويد : از تو درخواست مي كنم كه در بهشت همراه شما باشم... ومقصود از توسل آن نيست كه آن حضرت بدون واسطه مستقلاً سبب شفاعت كننده باشد
وفاء الوفاء ، سمهودي : 2 / 1374.
   ابن تيميه از احمد بن حنبل در كتاب ((منسك المروزي)) نقل مي كند : كه او توسل به پيامبر و دعا در نزد آن حضرت را روا مي دانست.
   و نيز همين را از ابن ابي دنيا و بيهقي و طبراني با نقل هاي متعدد ـ كه به صحيح بودن آنها گواهي مي دهد ـ نقل مي كند.
التوسل والوسيلة، ابن تيمية: ص 144 و 145، نشر دار الآفاق ،سال 1399 هـ.ق.
   شافعي نيز از معتقدان به جواز توسل است . او مي گويد:
     ((هنگامي كه حاجتي برايم پيش آيد نزد قبر ابوحنيفه مي روم ودو ركعت نماز به جاي مي آورم وبه او تبرك مي جويم وحاجت خود را از خداوند در نزد او مي خواهم وطولي نمي كشد كه حاجتم برآورده مي شود)).
تاريخ بغداد: ج1 ، ص123 باب ما ذكر في مقابر بغداد.
   ابو علي خلال (دانشمند بزرگ حنبلي ها) از ديگر كساني است كه معتقد به جواز آن مي باشد، او مي گويد :
     ((هرگاه امري مرا اندوهناك سازد، به سوي قبر موسي بن جعفر عليه السلام مي روم وبه او توسل مي جويم وخداوند آنچه را كه مورد نظرم است، برايم آسان مي كند.
تاريخ بغداد: ج1 ، ص123 باب ما ذكر في مقابر بغداد.
   شيعيان مي گويند:
     ((درخواست از پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام جهت برآوردن حاجات وبرطرف شدن گرفتاري بعد از مرگشان جايز است ، چنان كه در زمان حيات آنان جايز بود ؛ زيرا اولاً درخواست از آنها و مخاطب قرار دادن ايشان، خطاب معدوم نمي باشد و ثانياً: درخواست از آنان شرك نيست)).
البراهين الجلية في رفع تشكيكات الوهابية، محمد حسن قزويني حائري: ص 30.

  ديدگاه سوم : تفصيل بين انواع توسل

   اين رأي ابن تيميه است، البته رأي او در موضوع توسل آشفته است ؛ زيرا گاهي منكر وگاهي معتقد به جواز وگاهي اعتقاد به تفصيل دارد! او هنگامي كه اقسام سه گانه توسل را بيان مي كند، در دو قسم آن اعتقاد به جواز ودر يكي اعتقاد به حرمت دارد.
   او مي نويسد : از واژه توسل سه معنا اراده مي شود :
  اول : توسل پيدا كنيم به پيروي از پيامبر صلي الله عليه و آله و ايمان به آن حضرت صلي الله عليه و آله ، واين همان اصل اسلام وايمان است وكسي كه منكر
باشد، كفر او در نزد خواص وعوام روشن است.
  دوم : توسل به دعا وشفاعت آن حضرت صلي الله عليه و آلهـ كه پيامبر خود مستقيماً دعا وشفاعت كند ـ كه در زمان حيات ايشان وجود داشت . در روز قيامت نيز به شفاعت آن حضرت مؤمنان توسل پيدا خواهند كرد.  و كسي كه منكر باشد كافر ومرتد است واو را بايد وادار به توبه كنند . اگر توبه كرد (از او مي گذرند) وگرنه به جهت ارتدادش او را بكشند.
  سوم : توسل پيدا كنيم به شفاعت آن حضرت بعد از مرگش، وخدا را قسم دهيم به پيامبر، اين از بدعت هاي جديد است))
التوسل والوسيلة: ص 13 و 20 و 50.

  3 ـ جواز توسل در قرآن كريم

   پيامبران به حقيقتِ توسل ومشروع بودن آن اعتراف دارند. قرآن كريم موارد فراواني نقل مي كند كه مردم به پيامبران واولياء توسل مي جستند وايشان به درخواست آنان پاسخ مثبت مي دادند. برخي از مواردي كه قرآن تصريح به آن دارد به شرح ذيل است :
   الف)خداوند مي فرمايد :
«وَأُبْرِىءُ الأكْمَهَ والأَبْرَصَ وَأُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ»
سوره آل عمران: / 49.
((كور مادر زاد ومبتلايان به برص (پيسي) را بهبود مي بخشم،و مردگان
رابه اذن خدا زنده مي كنم)) .
   آيه شريفه دلالت دارد بر اين كه مردم به حضرت عيسي عليه السلام توسل
مي جستند؛ لكن اين توسل نشأت گرفته از اين نبود كه آن حضرت قدرتي غير از قدرت الهي دارد ؛ بلكه توسل آنان بدين جهت بود كه عيسي عليه السلام توانايي شفاي بيماران را به اذن خدا داشته ؛ زيرا او در نزد خداوند داراي منزلت ومقام است واين شرك شمرده نمي شود ، شرك عبارت از اين است كه براي حضرت عيسي عليه السلام قدرت مستقلي از قدرت خدا فرض كنيم كه هيچ يك از مسلمانان به اين مطلب اعتقاد ندارند.
   ب) خداوند مي فرمايد :
«قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ»
سوره يوسف: / 97.
((گفتند: اي پدر ازخدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطا كار بوديم)).
   فرزندان يعقوب عليه السلام آمرزش را از او، جداي از قدرت الهي درخواست نكردند بلكه يعقوب عليه السلام را واسطه در طلب آمرزش قرار دادند ؛ زيرا او مقرّب درگاه الهي وآبرومند در نزد خداوند است . اين مطلب از جواب آن حضرت به فرزندانش كاملاً روشن است :
«قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»
سوره يوسف: / 98.
((گفت: به زودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي طلبم)).
   ج) خداوند مي فرمايد :
«وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»
سوره النساء: / 64.
اگر هنگامي كه به خود ستم مي كردند، به نزد تو مي آمدند از خدا طلب آمرزش مي كردند، وپيامبر هم براي آنان استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير ومهربان مي يافتند.
   آيه شريفه دلالت بر پذيرش استغفار پيامبر  صلي الله عليه و آله براي مسلمانان توبه كننده دارد، زيرا آن حضرت داراي منزلتي بزرگ در نزد خداوند سبحان است و اين آيه بر اهميت آمدن مسلمانان نزد رسول خدا  صلي الله عليه و آله جهت آمرزش خواهي آن حضرت براي آنان، تأكيد دارد.
مخالفة الوهابية، عمر عبدالسلام: ص22.

  انواع توسّل از ديدگاه قرآن

   خداوند در قرآن كريم ، بندگان مؤمن خويش را ترغيب به توسل نموده و صورت هاي مختلف آن را روا دانسته است. برخي از انواع توسل مشروع ـ كه در قرآن كريم آمده ـ عبارت است از:

  الف) توسل به اسماى خداوند سبحان !

   خداوند مي فرمايد:
«وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»
سوره اعراف: / 180.
 ((وبراي خدا، نام هاي نيك است، خدا را به آن (نامها) بخوانيد وكساني را كه در اسماي خدا تحريف مي كنند رها سازيد . آنان به زودي جزاي اعمالي را كه انجام مي دادند، مي بينند.))
   آيه شريفه همه اسماي خداوند را ـ بدون اين كه بين آنها تفاوتي قائل شود ـ نيك مي داند وسپس به ما فرمان مي دهد كه از طريق آنها دعا كنيم. اسماء الهي  در برگيرنده همه خيرها، جمال، رحمت ، مغفرت و عزّت است و هنگامي كه بنده اي اين اسامي را ياد كرده ، به خدا روي مي آورد واز او درخواست بخشش گناهان و برآوردن حاجات مي كند، خداوند نيز درخواست او را اجابت مي كند.

  ب) توسل با اعمال نيك

   عمل صالح از وسايل مشروعي است كه بنده به وسيله آن به خداوند تقرب مي جويد. ((توسل)) تقديم كردن چيزي به ساحت پروردگار است براي به دست آوردن رضاي او . شكي در اين مطلب نيست كه عمل صالح از بهترين وسائلي است كه بنده براي برآوردن حاجات خويش به آن تمسك مي جويد. خداوند مي فرمايد:
«وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»
سوره بقره: / 127 ـ 128.
  و نيز (به ياد آوريد) هنگامي را كه ابراهيم واسماعيل، پايه هاي خانه (كعبه) را بالا مي بردند، (و مي گفتند:) پروردگارا ! از ما بپذير، كه تو شنوا ودانايي * پروردگارا ما را تسليم فرمانِ خود قرار ده واز دودمان ما، امتي كه تسليم فرمانت باشند به وجود آور وطرز عبادتمان
را به ما نشان بده وتوبه ما را بپذير، كه تو ، توبه پذير ودانايي)).
   آيه شريفه ، بر ارتباط عمل صالح (ساختن خانه خدا) و دعا تأكيد دارد : دعاي حضرت إبراهيم عليه السلام ـ كه رغبت در اجابت آن داشت ـ  قبولي اعمال نيك و نيز درخواست دودماني تسليم شده در برابر فرمان هاي حق است. خداوند در گفتارش بر اين مطلب تاكيد مي كند:
«الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»
سوره آل عمران: / 16.
 ((همان كساني كه مي گويند پروردگارا ما ايمان آورديم، پس گناهان ما را بيامرز و ما را از عذاب آتش، نگه دار)).
   در اين آيه خداوند ، طلب غفران را با ((ف)) بر «رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا» عطف كرده است و((فاء)) تفريع دلالت بر ارتباط بين ايمان و درخواست بخشش دارد.

  ج) توسل به دعاى پيامبر صلي الله عليه و آله

   قرآن كريم ازمنزلت ، عظمت و ارزش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله نزد خداوند و تمايز آن حضرت سخن گفته است:
«لَا تَجْعَلُوا دُعَاء الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاء بَعْضِكُم بَعْضًا»
سوره نور: / 63.
صدا كردن پيامبر را در ميان خود، مانند صدا كردن يكديگر قرار ندهيد)).
   هم چنين قرآن بيان مي كند كه پيامبر صلي الله عليه و آله يكي از اسباب عذاب نشدن مردم بر روي زمين است.
«وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ»
سوره انفال: / 33.
 ((اي پيامبر) تا تو در ميان آنان هستي، خداوند آنها را مجازات نخواهد كرد، و (نيز) تا استغفار مي كنند، خدا عذابشان نمي كند.
    قرآن كريم در جاهاي متعدد، خداوند وپيامبر صلي الله عليه و آله را با هم ذكر مي كند وعمل واحدي را به آنان نسبت مي دهد :
«وَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ»
سوره توبه: / 94.
((خدا ورسولش، اعمال شما را مي بينند، سپس به سوي كسي كه داناي پنهان وآشكار است بازگشت داده مي شويد)).
   ودر جاي ديگر مي فرمايد:
«وما نقموا إلاّ أن اغناَهُم اللهُ و رَسُولُهُ مِنْ فَضلِه»
سوره توبه: / 74.
    آنها فقط از اين انتقام مي گيرند كه خداوند ورسولش، آنان را به فضل و(كرم) خود، بي نياز ساختند.
   پس حال كه پيامبر صلي الله عليه و آله از چنين منزلتي در نزد خدا برخوردار است، خداوند دعاي او را رد نمي كند و درخواست هاي او را مي پذيرد وكسي كه بر دعاي آن حضرت تمسـّك جويد، به ريسماني محكم و مورد اطمينان تمسك جسته است.
   بدين جهت خداوند سبحان ، به گناه كاران مسلمان امر مي كند، كه به دعاي آن حضرت تمسك جويند واز خدا در حضور آن حضرت، طلب بخشش نمايند، واز او درخواست كنند كه برايشان استغفار نمايد تا استغفار
او براي آنان موجب نزول رحمت وسبب قبول توبه شود. قرآن مي فرمايد:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا»
سوره نساء: / 64.
واگر اين مخالفان هنگامي كه به خود ستم مي كردند، به نزد تو مي آمدند، واز خدا طلب آمرزش مي كردند، وپيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير ومهربان مي يافتند.
   مانند اين معنا در اين آيه نيز آمده است :
«وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَيْتَهُمْ يَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ»
سوره المنافقون: / 5.
 هنگامي كه به آنان گفته شود : بياييد تا رسول خدا براي شما استغفار كند سرهاي خود را (از روي استهزا وكبر وغرور) تكان مي دهند، وآنان را مي بيني كه از سخنان تو اعراض كرده وتكبر ميورزند.

  د) توسل به دعاى برادر مؤمن

   خداوند ، در توسل به دعاي مؤمنان مي فرمايد:
«وَالَّذِينَ جَاؤُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ»
سوره حشر: / 10.
و كساني كه بعد از آنان ( صابران وانصار) آمده و مي گويند پروردگارا ! ما وبرادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشي گرفتند بيامرز، ودر دلهايمان حسد وكينه اي نسبت به مؤمنان قرار مده . پروردگارا ! تو مهربان ورحيمي.
   آيه كريمه دلالت دارد بر اين كه مؤمناني در آينده براي مؤمنان قبل از خود ، استغفار مي كنند واين مطلب دلالت دارد، بر اين كه دعاي برادر مؤمن ، در حق برادرش امري پسنديده ومورد اجابت است.

  هـ) توسل به انبيا وصالحان

   اين مورد با قسمت ((ج)) فرق دارد ؛ زيرا در آن جا توسل به دعاي پيامبر بود ؛ لكن در اين جا توسل به ذات پيامبران و صالحان است و اين كه آنان از مقام ومنزلت والايي در نزد خداوند برخورداراند.
   در سابق به دعاي پيامبر، در نزد خداوند ، به عنوان وسيله توسل پيدا مي كرديم ؛ لكن در اين قسم ، شخص پيامبر وكرامت آن حضرت را، وسيله نزد پروردگار قرار مي دهيم. و روشن است كه وسيله ، همان دعايي است كه از آن شخصيت مورد تكريم وتعظيم خداوند سرچشمه مي گيرد ؛ چنان كه فرموده است :
   «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ»
سوره انشراح: / 4. و آوازه تو را بلند ساختيم.
   هم چنين به مسلمانان فرمان مي دهد تا آن حضرت را گرامي داشته ، او را ياري نمايند:
«فَالَّذِينَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِيَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»
سوره اعراف: / 157.
پس كساني كه به او ايمان آوردند، وحمايت وياريش كردند، واز نوري كه با او نازل شده پيروي نمودند، آنان رستگارانند.
   پس اگر اميدواري به استجابت دعا ، چيزي جز شخصيت يگانه پيامبر صلي الله عليه و آله ومنزلت او در نزد خداوند نيست، سزاوار است كه انسان توسل به آن پيدا كند، چنان كه به دعاي آن حضرت توسل مي شد. وكسي كه در قسم اول ـ دعاي پيامبر ـ اعتراف به جواز دارد ولكن در قسم دوم ـ شخص پيامبر ـ اعتقاد به ممنوعيت داشته باشد ، او بين دو امر متلازم فرق گذاشته است واين نوع از توسل را، رواياتي كه از سنت پيامبر صلي الله عليه و آله به سند صحيح نقل شده است وبزرگان اهل حديث نيز به صحتشان اعتراف دارند، تأييد مي كند
. ترمذي، كتاب الدعوات، باب 119شماره 3578، ج5، ص 531، سنن ابن ماجة: ج1، ص 441 شماره 1385، ومسند احمد: ج 4، ص138، ح 16789.

  و) توسل به حق صالحان وحرمت ومنزلت آنان

   با بررسي سيره مسلمانان ، مي توان موارد فراواني از اين توسل را مشاهده كرد .
   مسلم ، از معاذ بن جبل نقل مي كند: رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند :
     ((آيا مي داني كه حق خدا بر بندگان چيست ؟ گفت : خداوند ورسولش داناترند . فرمودند: حق خدا بر بندگان اين است كه او را عبادت كنند وچيزي را براي او شريك قرار ندهند. سپس ساعتي راه رفتند، آن گاه فرمود: اي معاذ ! آيا مي داني كه حق بندگان، هنگامي كه آن موارد را انجام دهند چيست؟ گفتم: خدا ورسولش داناترند. (پيامبر) فرمود: خداوند آنان را عذاب نكند))
شرح نووي بر صحيح مسلم: ج 1، ص 230 و 231 و232.
   خلاصه اينكه قرآن سيره پيامبران وبندگان نيكوكار در ارتباط با توسل را بيان داشته است هم چنين نمونه هائي از توسل مشروع را ذكر نموده است. ونيز روشن شد كه؛ توسل فقط اختصاص به دعا ندارد تا بين شخص پيامبر ودعاي آن حضرت فرق باشد، بلكه توسل شامل تمسك به خود حضرت نيز مي شود.

  4 ـ توسل در گفتار پيامبر صلي الله عليه و آله

   رواياتي نقل شده، كه دلالت بر جواز توسل به پيامبر  صلي الله عليه و آله و بندگان خاص خدا دارد :
1. مرد نابينايي به حضور پيامبر صلي الله عليه و آله آمد و عرض كرد : ((از خداوند بخواه تا به من عافيت ببخشد. پيامبر صلي الله عليه و آلهفرمود: اگر مايل هستي دعا براي تو را به تأخير بيندازم ـ وآن براي تو بهتر است ـ واگر مايل هستي دعا كنم. مرد نابينا گفت : دعا بفرماييد، پيامبر صلي الله عليه و آله به او دستور داد كه وضو بگيرد ووضوي خود را نيكو سازد و دو ركعت نماز بگزارد واين چنين دعا كند:  خدايا! من از تو درخواست مي كنم وبه تو متوجه مي شوم، به وسيله پيامبرت محمـّد صلي الله عليه و آله، پيامبر رحمت. اي محمـّد ! من درباره حاجتم به وسيله تو، به خدايم متوجه مي شوم تا حاجتم را برآورده فرمايي. خدايا ! شفاعت او را درباره من بپذير))
. سنن ابن ماجه: ج1،ص441 حديث 1385، مسند احمد: ج4،ص 138 حديث 16789، مستدرك الصحيحين: ج1،ص313، جامع صغيرسيوطي: ص59، منهاج الجامع: ج1،ص 286.
   اشكالي در صحت حديث وجود ندارد، به طوري كه ابن تيميه نيز آن را صحيح دانسته است . او مي گويد : مراد از ابي جعفر (در سند حديث) ابو جعفر خطمي است كه ثقه مي باشد.
   رفاعي مي گويد:
   شكي نيست كه اين روايت صحيح ومشهور مي باشد، ودر آن بدون هيچ گونه شكّي ، شخص نابينا با دعاي پيامبر صلي الله عليه و آله بينايي خود را باز يافت
. التوصل إلي حقيقة التوسل: رفاعي،ص 158 به نقل از توسل، سبحاني: ص 69.
   اومي نويسد :
   اين روايت را نسايي، بيهقي، طبراني، ترمذي وحاكم در مستدرك نقل كرده اند
.  سنن ترمذي: ج 5، ص 531 ح 3578، سنن كبري نسايي : ج 6 ص 169 ح 1095.
   اين روايت ، مشروعيت توسل را مورد تاكيد قرار داده است ؛ زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله به شخص نابينا ياد دادند كه به وسيله آن حضرت ، متوجه خدا گردد و او را شفيع قرار دهد، تا حاجتش برآورده شود. مراد از پيامبر صلي الله عليه و آله، خود حضرت مي باشد كه به وسيله منزلت ومقام ايشان به خدا متوجه شويم(نه دعاي ايشان).
2. عطيه عوفي از ابي سعيد خدري نقل مي كند: پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود:
     ((كسي كه از خانه اش براي نماز بيرون رود وبگويد: خدايا ! از تو درخواست مي كنم، به حق سؤال كنندگان از تو، واز تو درخواست مي كنم به حق اين راه رفتنم، كه من از روي نافرماني، خوشگذراني، ريا وشهرت از خانه بيرون نيامدم . من براي پرهيز از خشم تر ، و تحصيل رضاي تو ، خارج شدم، از تو درخواست مي كنم، مرا از آتش بازداري وگناهان مرا ببخشي ؛ زيرا گناهان را جز تو كسي نمي بخشد. خداوند ، خود به او توجه پيدا مي كند وهفتاد هزار فرشته براي او استغفار مي كنند)).
سنن ابن ماجه: ج1، ص 256 ح 778 باب المشى إلى الصلاة.
  اين روايت دلالت بر جايز بودن توسل به خدا به واسطه منزلت
ومقام صالحان دارد، واين كه توسل كننده، آنان را واسطه وشفيع قرار مي دهد، تا حاجتش برآورده شود، ودعايش اجابت گردد.
   3. انس بن مالك مي گويد :
     ((هنگامي كه فاطمه بنت اسد مادر حضرت علي عليه السلام، درگذشت. پيامبر صلي الله عليه و آله بر او وارد شد وبر بالاي جنازه او نشست وفرمود : خدا تورا رحمت كند؛ اي مادرم پس از مادرم . سپس اسامه، ابوايوب ، عمر بن خطاب وغلام سياهي را فراخواند و دستور داد كه قبري آماده كنند. وقتي قبر او را كندند، وبه لحد رسيدند ، پيامبر خدا با دست خود لحد را كَند، وخاك آن را با دست خود در آورد و در قبر برروي پهلو دراز كشيد . سپس فرمود: اي خدايي كه زنده مي كند ومي ميراند واو زنده است ونمي ميرد، مادرم فاطمه دختر اسد را بيامرز، وجايگاه او را وسيع قرار ده، به حق پيامبرت وپيامبراني كه پيش از من بوده اند))
. وفاء الوفاء والدرر السنية: ص 8  به نقل از كشف الارتياب، ص 312.
4. روايت شده كه سواد بن قارب براي رسول خدا صلي الله عليه و آله اشعاري
سرود كه به وسيله آنها به حضرت توسل جست :
واشهد أن الله لا ربّ غيره
وأنك مأمون على كلّ غائب
وأنك أدنى المرسلين وسيلة
إلى الله يابن الاكرمين الأطائبِ
فمرنا بما يأتيك يا خير مُرسل
وإن كان فيما فيه شَيبُ الذوائبِ
وكن لي شفيعاًيوم لاذوشفاعة
بمغنٍ فتيلاً عن سواد بن قاربِ
. الدرر السنية : 27، التوصل إلى حقيقة التوسل : 300.
و گواهي مي دهم كه جز خدا پروردگاري نيست 
و تو بر هر پوشيده اي از حس ، امين هستي
***
و تو نزديك ترين وسيله از ديگر پيامبران هستي
به خداوند ، اي فرزند گرامي ها و پاكيزه ها
***
به ما دستور ده آن چه را به تو مي رسد اي نيكوترين پيامبران
هرچند كه عمل به دستور تو موجب سفيدي موي سر باشد
***
وشفيع من باش در روزي كه شفاعت شافعان به اندازه
رشته هسته خرما به حال سواد بن قارب سود نمي بخشد.

  5. توسل در سيره مسلمانان

   سيره مسلمانان بر توسل به پيامبر صلي الله عليه و آله هنگام حيات وبعد از وفات آن حضرت و نيز بر توسل به اولياي خدا و درخواست شفاعت ، از آنان در نزد خدا جاري بوده است. در ذيل نمونه هايي از سيره مسلمانان را بيان مي كنيم:
   الف) بعد از درگذشت رسول خدا صلي الله عليه و آله ابو بكر گفت :
     (((اي محمـّد ! ما را در نزد پروردگارت ياد كن وهمواره ما را به خاطر داشته باش)).
الدرر السنية في الرد على الوهابيه: ص 36.
   ب) حافظ ابو عبدالله محمـّد بن موسي بن نعماني در كتاب مصباح الظلام مي گويد: ابو سعيد سمعاني از علي بن ابي طالب عليه السلام نقل مي كند: بعد از اين كه سه روز از دفن رسول خدا  صلي الله عليه و آله گذشت، مرد باديه نشيني بر ما وارد شد. خود را بر قبر پيامبر صلي الله عليه و آله انداخت واز خاك قبر بر سر خود پاشيد و گفت : اي رسول خدا ! گفتي و ما گفتارت را شنيديم، ونسبت به خدا آگاهي دادي و ما به وسيله تو آگاه شديم واز جمله آن چه نازل شد، اين آيه است:
 «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ...»
. وفاء الوفاء ، سمهودي: ج2، ص 1361.
 ومن ظلم كردم ونزد تو آمدم تا برايم استغفار نمايي . از قبر ندا داده شد : خداوند (گناهان) تو را بخشيد.
   ج) رسول خدا صلي الله عليه و آله به مردي آموخت كه چگونه دعا كند واز خدا درخواست نمايد وسپس پيامبر صلي الله عليه و آله را مورد خطاب قرار دهد وبه آن حضرت توسل جويد واز خدا بطلبد كه شفاعت پيامبر را بپذيرد وبگويد : ((خدايا! من از تو درخواست مي كنم وبه تو متوجه مي شوم، به وسيله پيامبرت محمـّد صلي الله عليه و آله ، پيامبر رحمت، اي محمـّد، اي رسول خدا ! من درباره حاجتم به وسيله تو به پروردگارم متوسل مي شوم تا حاجتم را برآورده كني، خدايا شفاعت او را درباره من بپذير)).
مجموعة الرسائل والمسائل، ابن تيميه: ج 1، ص 18.
   د) بخاري در صحيح خود نقل مي كند: عمر بن خطاب در مواقع قحطي به عباس بن عبدالمطلب متوسل مي شد ومي گفت :
   خدايا ! ما در گذشته به پيامبرت متوسل مي شديم، وما را سيراب مي كردي، واكنون به عموي پيامبرت متوسل مي شويم، پس ما را سيراب كن، (ودر اين هنگام باران ريزش مي كرد) وسيراب مي شدند.
صحيح بخاري، باب صلاة الاستسقاء: ج2، ص 32 ح 947.
   هـ) منصور عباسي از مالك بن انس (امام مالكي ها) از كيفيت زيارت رسول خدا صلي الله عليه و آله وتوسل به آن حضرت سؤال كرد و گفت:  (اي ابا عبدالله ! آيا رو به قبله باشم ودعا كنم، يا رو به رسول خدا نمايم ؟ مالك در جواب او گفت : چرا صورت خودت را از او بگرداني كه او وسيله تو ووسيله پدرت آدم است تا روز قيامت ؟ بلكه رو به سوي او كن وبه وسيله او طلب شفاعت كن كه خدا تو را شفاعت خواهد كرد. خداوند مي فرمايد :  «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ...» وفاء الوفاء، ،سمهودي: ج2،ص 1376.
   و) شافعي در دو بيت از اشعارش به آل پيامبر صلي الله عليه و آله  توسل جسته ومي گويد :
آل النبي ذريعتي
آل النبي ذريعتي وهم إليه وسيلتي
أرجوا بهم اُعطى غداً
بيدي اليمين صحيفتي
. صواعق محرقه : 274.
خاندان پيامبر وسيله من به سوي خدا هستند. به وسيله آنان اميد دارم كه نامه عمل مرا به دست راستم بدهند.  با توجه به ادله وشواهد تاريخي، مي توان گفت : پيامبران وبندگان صالح خدا از وسيله هاي مشروع هستند كه خداوند آنان را در قرآن مورد توجه قرار داده است :«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ»
. سوره مائده: / 35.
((اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا بپرهيزيد ووسيله تقرب به او بجوييد.))
   وسيله در اين آيه ، مستحبات را نيز در برمي گيرد و منحصر به واجبات و محرمات نمي باشد.

  6. توسل در روايات اهل بيت عليهم السلام

   ائمّه عليهم السلام توسل به قرآن واولياء را مورد تشويق فراوان قرار داده اند. كسي كه به كتب شيعيان ـ به خصوص كتاب هاي روايي ودعا ـ مراجعه كند، اين مطلب را به روشني و به طور مستدل در مي يابد :
   الف) حارث بن مغيره مي گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام مي فرمود:
     (( بر شما باد اگر يكي از شما خواست كه از پروردگارش چيزي از حاجت هاي دنيا را بطلبد ، با حمد وستايش خداوند عزّوجلّ شروع نمايد
وبر پيامبر صلي الله عليه و آله درود فرستد، آن گاه حاجات خود را از خدا بخواهد)).
بحار الأنوار: ج 93 كتاب الذكر والدعاء ، باب 17 ،ح 19.
   ب) امام باقر عليه السلام مي فرمايد :
   جابر انصاري گفته است : از رسول خدا  صلي الله عليه و آله سؤال كردم : درباره علي بن ابي طالب چه مي فرماييد؟ فرمود: او نَفْسِ من است. گفتم : درباره حسن وحسين چه مي گوييد ؟ فرمود: آنان روح من هستند و فاطمه مادر آنان ، دختر من است، مرا اندوهگين مي كند ، آن چه او را اندوهگين كند و مرا خوشحال مي كند ، آن چه او را خوشحال كند . خدا را گواه مي گيرم كه من جنگ كننده ام با كسي كه با آنان بجنگد، ومن صلح كننده ام با كسي كه با آنان صلح كند. اي جابر! اگر خواستي خدا را بخواني وتو را اجابت نمايد، او را با نام هاي آنان بخوان، كه آنها بهترين اسم ها در نزد خداي عزّوجلّ مي باشند.
بحار الأنوار: ج 94 باب 28 ح 16 و 17.
   ج) امام رضا عليه السلام فرمود :
    اگر سختي به شما رسيد به وسيله ما از خدا، كمك بجوييد كه اين همان گفتار خداوند عزّوجلّ است : «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا».
بحار الأنوار: ج 94 باب 28 ح 16 و 17.
   د) پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود :
((اللّهمّ إني اتوجه إليك بمحمـّد وآل محمـّد وأتقرب بهم إليك واقدمهم بين يدي حوائجي)).
بحار الأنوار: ج 94 باب 28 ح 16 و 17.
خدايا من به وسيله محمد و آل محمد به تو متوجه مي شوم و به وسيله آنان به تو تقرب مي جويم وآنان را براي برآورده شدن  حاجاتم واسطه قرار مي دهم.
   هـ) امام علي عليه السلام در دعاي خويش مي فرمود :
     ((...خدايا از تو به حقي كه محمـّد وآل محمـّد برتو دارند، وبه حق بزرگي كه بر آنان داري، درخواست مي كنم، كه بر آنان درود فرستي آن چنان كه اهل آن هستي و به من عطا فرمايي بهترين چيزي را كه به بندگان درخواست كننده مؤمن خود درگذشته عطا فرموده اي  وبهترين چيزي را كه به بقيه مومنان مي دهي))
. صحيفه علويه: ص 51.
   و) امام حسين عليه السلام در دعاي عرفه مي فرمايد :
     ((...خدايا ما در اين شامگاهي كه آن را واجب وبزرگ قرار دادي به تو متوجّه مي شويم به وسيله محمـّد  صلي الله عليه و آله پيامبر ورسول تو وبرگزيده ات از ميان بندگانت)).
اقبال الاعمال: ابن طاوس ج2، ص85.
   ز) امام سجاد عليه السلام در دعاي خود به مناسبت فرا رسيدن ماه مبارك رمضان مي فرمود: (( خدايا ! من از تو درخواست مي كنم، به حق اين ماه وبه حق كسي كه در آن عبادت كند . از ابتداي فرا رسيدن آن تا پايان آن و از فرشته اي كه او را مقرّب گردانيدي يا پيامبري كه او را فرستادي ويا بنده نيكوكاري كه او را برگزيدي...)).
صحيفه سجاديه : دعاي شماره 44.

  7ـ بررسى شبهات وارده به جواز توسل

   الف) گفته شده است كه توسل به مردگان ممكن نيست  واين عمل از لحاظ عقلي ناپسند است ؛ زيرا مرده توانايي  پاسخ گويي ندارد و توسل به او، مورد خطاب قرار دادن معدوم است . منهاج السنة، ابن تيمية.
   اين ادعا باطل و در تعارض با قرآن كريم است ، آيات قرآن بيانگر اين است كه ، كه مرگ عدم نيست ؛ برخي از اين آيات عبارت است از :
الف) «النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَعَشِيًّا وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ»
. سوره غافر: / 46.
عذاب آنها آتش است كه هر صبح وشام بر آن عرضه مي شوند، وروزي كه قيامت بر پا مي شود(مي فرمايد) آل فرعون را در سخت ترين عذاب ها وارد كنيد.
   اين آيه به تبيين عذاب برزخي گناه كاران وكافران مي پردازد و دلالت بر حيات آنان بعد از مرگ وقبل از قيامت دارد ؛ زيرا برپايي قيامت بعد از عرضه كردن آنها بر آتش در صبح وشام ، مي باشد.
ب) «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
. سوره آل عمران: / 169.
(اي پيامبر) هرگز گمان مبر كساني كه در راه خدا كشته شدند، مردگان اند بلكه آنان زنده اند ونزد پروردگارشان روزي داده مي شوند.
ج) «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»
. سوره مؤمنون: / 99 و 100.
 ((تا زماني كه مرگ يكي از آنان فرا رسد، مي گويد : پروردگارا مرا باز گردانيد شايد در آن چه ترك كرده ام ، عمل صالحي انجام دهم ؛ چنين نيست اين سخني است كه او به زبان مي گويد وپشت سر آنان برزخي است تا روزي كه برانگيخته شوند)).
د) «وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءنَا لَوْلَا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْمَلَائِكَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا فِي أَنفُسِهِمْ وَعَتَوْ عُتُوًّا كَبِيرًا * يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا»
. سوره فرقان: / 21 و 22. 
((و كساني كه اميدي به ديدار ما ندارند (ورستاخيز را انكار مي كنند) گفتند : چرا فرشتگان بر ما نازل نشدند ويا پروردگارمان را باچشم خود نمي بينيم . آنها درباره خود تكبر ورزيدند وطغيان بزرگي كردند * اما روزي كه فرشتگان را مي بينند، روز بشارت براي مجرمان نخواهد بود ومي گويند : ما را امان دهيد، ما را معاف داريد)).
   مراد از : «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ» ، ديدن فرشتگان بعد از مرگ است وآيات فراواني بر آن دلالت دارد.
   ب) اشكال شده است كه اگر پذيرفتيم كه مرگ عدم نيست ونوعي حيات مي باشد، آيا ممكن است با مرده ارتباط برقرار كرد آيا حيات برزخي مانع از آن نيست ؟
  بايد گفت علاوه  بر آنچه در سنت آمده، آياتي از قرآن كريم
دلالت بر امكان ارتباط انسان موجود در دنيا با انسان زنده درجهان برزخ دارد كه به بعضي ازآنها اشاره مي شود.
1. حضرت صالح عليه السلام قومش را دعوت به ايمان نمود. و به آنان امر كرد كه به ناقه اي كه معجزه آن حضرت بود، آزار نرسانند ؛ لكن آنها شتر را پي كردند واز فرمان پروردگارشان سرپيچي نمودند:
«فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ * فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ »
. سوره اعراف: / 78 و 79.
((سرانجام زمين لرزه آنها را فراگرفت، وصبحگاهان، (تنها) جسم بي جانشان در خانه هايشان باقي ماند * (صالح) از آنان  روي برتافت، وگفت : اي قوم ! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم وشرط خيرخواهي را انجام دادم ؛ ولي (چه كنم كه )شما خيرخواهان را دوست نداريد.))
   خداوند ، خبر مي دهد كه زمين لرزه، قوم صالح را هلاك كرد وآنها با صورت در خانه هايشان افتاده بودند. بعد از آن حضرت صالح از آنها روي برتافت وبه آنان گفت:
«لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلَكِن لاَّ تُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ».
   خطاب حضرت صالح بعد از هلاكت قومش ومرگ آنان صادر شد ؛ زيرا عبارت ((فتولي)) كه با ((فا)) آمده، إشعار به صدور خطاب بعد از نابودي آنان دارد.
  2. حضرت شعيب  عليه السلام بعد از هلاكت قومش ، آنان را مورد
   خطاب قرار داد :
«فَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسَى عَلَى قَوْمٍ كَافِرِينَ»
سوره اعراف: / 93.
((سپس از آنان روي بر تافت وگفت : اي قوم من رسالت هاي پروردگارم را به شما ابلاغ كردم وبراي شما خيرخواهي نمودم، با اين حال، چگونه بر حال قوم بي ايمان تأسف بخورم)).
   خطاب حضرت شعيب به قوم خويش بعد از هلاكت آنان صادر شد. اين موضوع ، امكان ارتباط با آنان را تأييد مي كند. پس اگر هلاك شدگان به وسيله زلزله ، خطاب حضرت صالح وشعيب را نمي شنيدند؛ خطاب قرار دادن آنان از سوي اين دو پيامبر چه معنايي دارد؟
   اين خطاب را نمي توان به خطاب از سر اندوه تفسير كرد؛ زيرا بر خلاف ظاهر است واصول تفسير هم آن را نمي پذيرد.
3. قرآن كريم به پيامبر صلي الله عليه و آله فرمان مي دهد كه با پيامبران گذشته صحبت نمايد:
«وَاسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رُّسُلِنَا أَجَعَلْنَا مِن دُونِ الرَّحْمَنِ آلِهَةً يُعْبَدُونَ»
. سوره زخرف: / 45.
 از رسولاني كه پيش از تو فرستاديم بپرس : آيا غير از خداوند رحمان معبودهايي براي پرستش قرار داديم ؟
   سؤال پيامبر صلي الله عليه و آله را نمي توان به پرسش از دانشمندان اهل كتاب تفسير كرد ؛ زيرا بين مدلول آن وبين مدلول آيه زير ، تفاوت وجود دارد:
«فَإِن كُنتَ فِي شَكٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَيْكَ فَاسْأَلِ الَّذِينَ يَقْرَؤُونَ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكَ»
  سوره يونس: / 94.
 ((و اگر در آنچه بر تو نازل كرده ايم ترديدي داري، از كساني كه پيش از تو كتاب آسماني را مي خواندند بپرس)).
   اما رواياتي هست كه بر امكان ارتباط با ارواح اشاره مي كند ، مانند :
   1. روايت شده كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر گودال (بدر ) ايستاد، و با مشركاني كه كشته شده بودند وپيكرهاي آنها در چاه انداخته شده بود ، سخن گفت.
   انس بن مالك مي گويد :
   اصحاب پيامبر خدا شنيدند كه آن حضرت در نيمه شب مي گفت : اي اهل گودال! اي عتبه بن ربيعه! اي شيبه بن ربيعه! اي اميه بن خلف ! واي أبو جهل بن هشام! حضرت تمام كساني را كه در گودال بودند بر شمرد: (آنگاه فرمود:) آيا وعده اي كه خدا به شما داده بود حق يافتيد؟ من وعده اي را كه خدا به من داده بود حق يافتم؟
   مسلمانان گفتند :
   اي رسول خدا ! آيا با قومي سخن مي گويي كه بدن آنها متعفن شده است ؟ فرمود : شما نسبت به سخني كه به آنها مي گويم، شنواتر نيستيد ولكن آنان توانايي جواب دادن مرا ندارند.
. صحيح بخاري: ج 5،ص 76، سيره ابن هشام، ج 2،ص 639.
  2. مسلمانان ـ با اختلاف مذاهبشان ـ در پايان نماز به رسول
خدا صلي الله عليه و آله سلام مي كنند ومي گويند :
     ((السلام عليك أيّها النبي ورحمة الله وبركاته)) وسنت آن حضرت هنگام حيات وبعد از رحلت ايشان ثابت است . پس ارتباط ما با پيامبر صلي الله عليه و آله هيچ گاه قطع نمي شود. و سلام در نماز دلالت بر امكان ارتباط با روح شريف پيامبر صلي الله عليه و آله دارد ؛ بلكه واقع شدن آن قطعي است.
   3. پيامبر فرمود :
     ((كسي كه بعد از مرگم مرا زيارت كند وبر من سلام نمايد، من ده بار بر او سلام مي كنم وده فرشته  او را زيارت كرده وبر او سلام مي كنند، و اگر كسي در خانه اي بر من سلام كند خداوند روحم را به من بر مي گرداند تا بر او سلام كنم...)).
سنن ابي داود: ج2، ص218، كنزالعمال: ج10، ص38، طبقات شافعيه: سبكي، ج3، ص406ـ 408
   4. پيامبر خدا صلي الله عليه و آله فرمود:
     ((كسي كه بعد از مرگم مرا زيارت كند ، مانند اين است كه مرا در زمان حياتم زيارت كرده است...)).
كنز العمال: ج5 ،ص135، ح 12372.
   ج) اشكال بعدي اين است كه  آيا توسل به انسان برزخي ، براي برآوردن حاجات جايز مي باشد وآيا اين كار شرك به خدا نيست ؟ به دليل گفتار خداوند كه مي فرمايد:
((إِنَّ الأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ))
 . سوره آل عمران : 154. ((همه كارها به دست خدا است)).
   در جواب بايد گفت كه : همه امور از آن خدا وبه اراده او است و همه امور با رضايت خداوند به وجود مي آيند ؛ لكن اين مطلب منافاتي با ثبوت شفاعت براي پيامبران واوليا در دنيا وآخرت به اذن الهي ندارد . چنان كه زنده كردن مردگان وشفاي بيماران به وسيله عيسي عليه السلام با اذن خدا انجام مي گرفت.
   واز آن جا كه همه اشيا بر اساس قانون سببّيت جريان دارند، ازاين رو حضرت موسي عليه السلام مي فرمايد :
«قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى»
. سوره طه: / 18.
((گفت : اين عصاي من است، بر آن تكيه مي كنم، برگ درختان را با آن براي گوسفندانم فرو مي ريزم، ومرا با آن كارها ونيازهاي ديگري است)).
   پيامبران با اين كه معصوم هستند ، از غير خدا كمك طلبيدند تا اين كه درباره پيامبر اين آيه نازل شد كه :
«يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ»
. سوره انفال: /  64.
 ((اي پيامبر خداوند ومؤمناني كه از تو پيروي مي كنند، براي حمايت تو كافي است)).
   ظاهر آيه دلالت دارد كه پيامبر  صلي الله عليه و آله از خدا و مؤمنان كمك خواسته ؛ چنان كه حضرت عيسي عليه السلام از حواريين مدد جسته است؛ زيرا فرمود:
   «مَنْ أَنصَارِي إِلَى اللَّهِ»
. سوره آل عمران  / 52؛ ((كيست كه ياور من به سوي خدا گردد)).
   ومانند استمداد موسي عليه السلام از برادرش كه خداوند در جواب فرمود:
«قال سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ»
. سوره قصص: / 35. و نگاه كنيد به البراهين الجلية محمّد قزويني: ص42.
((فرمود : به زودي بازوان تو را به وسيله برادرت محكم مي كنيم)).
   در قرآن كريم خداوند از بندگانش ياري طلبيده و فرموده است :
((ان تنصروا الله ينصركم
)) سوره محمـّد / 7؛ اگر (آيين) خدا را ياري كنيد، شما را ياري مي كند.
   هم چنين فرمود:
«وَالَّذِينَ آوَواْ وَّنَصَرُواْ أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ»
سوره انفال / 74.
((و آنها كه پناه دادند وياري نمودند، آنان مؤمنان حقيقي اند.))
   د) اشكال شده است كه اگر قبول كرديم ، استعانت وتوسل به غير خدا جايز است  ـ زيرا به اذن واراده او مي باشد نه مستقل از آن ـ پس وجه استعانت از مرده چيست ؟ با اين كه آنچه ثابت است استعانت از پيامبر ويا ولي، در زمان حياتشان است، نه بعد از مرگ آنان ؟
   اصحاب ، توسل به پيامبر  صلي الله عليه و آله را در حيات وبعد از وفات آن حضرت ، منكر نشده اند ؛ بلكه توسل به آن حضرت حتي قبل از حيات دنيوي شان نيز بوده است ؛ چنان كه همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند وقرآن و سنت نيز مؤيد آن است . عمر بن خطاب گويد : پيامبر صلي الله عليه و آلهفرمود:
     ((هنگامي كه آدم عليه السلام مرتكب گناه شد ، گفت: اي پروردگار من !به حقّ محمـّد صلي الله عليه و آله از تو درخواست مي كنم كه مرا ببخشي)).
دلائل النبوة، بيهقي: ج 5،ص 489.

  خلاصه بحث

   مرگ امر عدمي نيست، وارتباط با جهان برزخ هم اكنون وجود دارد، وسيره مسلمانان در گذشته وحال ؛ بر توسل به پيامبران واولياي زنده ومرده ـ بدون اين كه بين توسل به ذات آنان ودعايشان فرق بگذارند ـ پيوسته جاري بوده است. پس قول به جواز توسل ، صحيح ومتعين و قول به حرمت ومنع آن باطل است.
   وسايلي كه به وسيله آن بنده به خداي سبحان تقرب پيدا مي كند، اجتهاد بردار نيست وشريعت عهده دار بيان آنها است.و با جست و جو در منابع معتبر مي توان به اين وسايل دست يافت، وهروسيله اي كه خارج ازاين چارچوب باشد ، بدعت وگمراهي است.