فضیلت ماه شعبان

 

شعبان که سرور هر مرد و زن است          تابان زوجود جلوه چهارتن است

هم مولد سجاد و ابوالفضل و حسین    هم مولد پاک حجت ابن الحسن است

فضیلت ماه شعبان

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌كرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر كه یك روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود و از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است كه چون ماه شعبان فرا می‌رسید امام زین العابدین علیه السلام اصحاب خود را جمع مى‌نمود و مى‌فرمود اى اصحاب من مى‌دانید این چه ماهى است؟

 این ماه شعبان است و حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى‌فرمود شعبان ماه من است پس در این ماه براى جلب محبت پیغمبر خود و براى تقرّب به سوى پروردگار خود روزه بدارید. به حقّ آن خدایى كه جان علىّ بن الحسین به دست قدرت اوست سوگند یاد مى‌كنم كه از پدرم حسین بن على علیهماالسلام شنیدم كه فرمود شنیدم از امیرالمؤمنین علیه السلام كه هر كه روزه بگیرد در ماه شعبان براى جلب محبّت پیغمبر خدا و تقرّب به سوى خدا؛ خداوند او را دوست می‌دارد و در روز قیامت كرامت خود را نصیب او می‌گرداند و بهشت را براى او واجب می‌کند.

شیخ از صفوان جمال روایت كرده كه گفت :

حضرت صادق علیه السلام به من فرمود كسانى را كه در اطراف تو هستند را بر روزه گرفتن در ماه شعبان ترغیب کن. گفتم فدایت شوم مگر در فضیلت آن چیزى هست؟ فرمود: بله همانا كه رسول خدا صلى الله علیه و آله هر گاه هلال ماه شعبان را مى‌دید به مُنادیى امر مى‌فرمود كه در مدینه ندا مى‌كرد: اى اهل مدینه من رسولم از جانب رسول خدا صلى الله علیه و آله به سوى شما.

ایشان مى‌فرماید آگاه باشید همانا شعبان ماه من است پس خدا رحمت كند كسى را كه یارى كند مرا بر ماه من یعنى روزه در آن ماه روزه بگیرد.

سپس از حضرت صادق علیه السلام و ایشان از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرد که مى‌فرمود:

از زمانى كه شنیدم منادى رسول خدا صلى الله علیه و آله ندا كرد در ماه شعبان، ترک نشد از من روزه شعبان و ترک نخواهد شد از من تا مدتى كه حیات دارم ان شاء الله تعالى.

سپس مى‌فرمود كه روزه دو ماه شعبان و رمضان توبه و مغفرت از خدا است.

 اعمال مشتركه ماه شعبان

1 - مناجات شعبانيه ، مناجات معروفى است و اهلش به خاطر آن با ماه شعبان ماءنوس شده و به همين جهت منتظر و مشتاق اين ماه هستند. سزاوار است كه اين مناجات در تمام ماه خوانده شود.

2 - از اعمال مهم در اين ماه ، روزه است ؛ به اندازه اى كه با حال انسان مناسب باشد. امام صادق (عليه السلام ) فرمود:

((كسى كه روز اول ماه را روزه بگيرد، حتما وارد بهشت مى شود و كسى كه دو روز را روزه بگيرد، خداوند در هر شب و روزى (به چشم رحمت ) به او مى نگرد و در بهشت نيز به اين نگاه ادامه مى دهد؛ كسى كه سه روز روزه بگيرد، با خداوند در عرش و بهشت او ديدار مى كند.))

همچنین روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان آسمان‌ها را زینت مى‌كنند. پس ملائكه عرض مى‌كنند خداوندا بیامرز روزه‌داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در روایت نبوى آمده است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

3 - در هر روز از شعبان در هنگام ظهر و در شب نیمه آن صلوات هر روز شعبان که از امام سجاد علیه‌السلام روایت شده، خوانده شود که به شرح ذیل است :

اَللّهُمََّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلاَّئِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ اَهْلِ بَیْتِ الْوَحْىِ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْكِ الْجارِیَةِ فِى اللُّجَجِ الْغامِرَةِ یَامَنُ مَنْ رَكِبَها وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللاّزِمُ لَهُمْ لاحِقٌ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْكَهْفِ الْحَصینِ وَ غِیاثِ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكینِ وَ مَلْجَاءِ الْهارِبینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمینَ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلوةً كَثیرَةً تَكُونُ لَهُمْ رِضاً وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اَداَّءً وَ قَضاَّءً بِحَوْلٍ مِنْكَ وَ قُوَّةٍ یا رَبَّ الْعالَمینَ.

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبینَ الاْبْرارِ الاْخْیارِ الَّذینَ اَوْجَبْتَ حُقُوقَهُمْ وَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ وَ وِلایَتَهُمْ. اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَاعْمُرْ قَلْبى بِطاعَتِكَ وَلا تُخْزِنى بِمَعْصِیَتِكَ وَارْزُقْنى مُواساةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِكَ بِما وَسَّعْتَ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَ نَشَرْتَ عَلَىَّ مِنْ عَدْلِكَ وَ اَحْیَیْتَنى تَحْتَ ظِلِّكَ وَ هذا شَهْرُ نَبِیِّكَ سَیِّدِ رُسُلِكَ شَعْبانُ الَّذى حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ الَّذى كانَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّمَ یَدْاَبُ فى صِیامِهِ وَ قِیامِهِ فى لَیالیهِ وَ اَیّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فى اِكْرامِهِ وَاِعْظامِهِ اِلى مَحَلِّ حِمامِهِ.

اَللّهُمَّ فَاَعِنّا عَلَى الاِْسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَ نَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَ طَریقاً اِلَیْكَ مَهیَعاً وَاجْعَلْنى لَهُ مُتَّبِعاً حَتّى اَلْقاكَ یَوْمَ الْقِیمَةِ عَنّى راضِیاً وَ عَنْ ذُنُوبى غاضِیاً قَدْ اَوْجَبْتَ لى مِنْكَ الرَّحْمَةَ وَالرِّضْوانَ وَ اَنْزَلْتَنى دارَ الْقَرارِ وَ مَحَلَّ الاْخْیارِ .

 4 - هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود و همچنین در این ماه صلوات بسیار فرستاده شود .

5 - از اعمال مهم اين ماه ، عمل كردن به روايت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) است كه فرمودند:

((در هر پنج شنبه از ماه شعبان ، آسمانها زينت شده و آنگاه فرشتگان عرض مى كنند: خداى ما! روزه داران شعبان را ببخش و بيامرز و دعايشان را اجابت فرما!))

بنابراين كسى كه دو ركعت نماز به جا آورد كه در هر ركعت سوره فاتحه را يك بار و توحيد را صد بار بخواند و بعد از سلام دادن ، صد بار نيز صلوات بفرستد، خداوند تمام خواسته هاى دينى و دنيايى او را برآورده مى فرمايد و كسى كه يك روز از آن را روزه بگيرد، خداوند بدن او را بر آتش حرام مى كند.

6- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود. و در بعضى روایات "الْحَىُّ الْقَیُّومُ" پیش از "الرَّحْمنُ الرَّحیمُ" است و عمل به هر دو خوبست و از روایات استفاده مى‌شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هر كس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار كند مثل آن است كه هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار كند.

7- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند.

از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است كه آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض كرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بگیرد؟

حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.

عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار . هر كس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان كه یكى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌كند تا آن كه در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى كه به اندازه كوه اُحُد شده باشد.

8- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ » را كه ثواب بسیار دارد؛ گفته شود.

از جمله آن كه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.

 

ادامه مطلب را هم ببینید

 

 

ادامه نوشته

بعثت نور مبارک

 قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

 انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق

 چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

که نبی شد پسر آمنه ماه عربی

بعثتی کرد که ابلیس طمع کرد به عفو

رحمتی کرد که خاموش شود هر غضبی 

خاستگاه نور

غروبی سخت دلگير است
و من بنشسته ام اينجا، کنار غار پرت و ساکتی تنها
که می گويند روزی، روزگاری مهبط وحی خدا بودست
و نام آن "حرا" بودست
واينجا سرزمين کعبه و بطحاست
برون از غار
ز پيش روی و زير پای من، تا هر کجا سنگ و بيابانست
هوا گرم است و تبدارست اما می گرايد سوی سردی، سوی خاموشی
و خورشيد از پس يک روز تب، در بستر غرب افق آهسته ، می ميرد...
و در اطراف من از هيچ سويی، رد پايی نيست
و دور من، صدايی نيست؛
فضا خالی است
و ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نوبالی
_ که هر دم شوق پروازی دگر دارد _
کنار غار، از هر سنگ، هر صخره
پرد بر صخره ای ديگر...
و می جويد به کاوشهای پيگيری، نشانی های مردی را
_ نشانی ها که شايد مانده برجا، دير دير از ساليانی دور _
و من همراه مرغ ذهن خود، در غار می گردم
و پيدا می کنم گويی نشانی ها که می جويم
همانست، اوست!
کنار غار، اينجا، جای پای اوست، می بينم
و می بويم تو گويی بوی او را نيز
همانست، اوست
يتيم مکه، چوپانی جوانی از بنی هاشم
و بازرگان راه مکه و شامات
امين، آن راستين، آن پاکدل، آن مرد؛
و شوی برترين بانو خديجه نيز، آنکس کو سخن جز حق نمی گويد
و غير از حق نمی جويد
و بتها را ستايشگر نمی باشد
و اينک اين همان مرد ابرمرد است
محمد اوست!
تن تنها، ربوده روح
با خاموشی پرشور خود همگام
درخشان هاله ای گرد سرش از پرتو الهام
پلاسی بر تن است او را
و می بينم که بنشسته ست مانند همان ايام
همان ايام کو اين راه ناهموار را بسيار می پيمود
و شايد نازنين پايش زسنگ راه می آزرد و می فرسود
ولی او همچنان هر روز می آمد
و می آمد ... و می آمد
و تنها می نشست اينجا
غمان مکه مشئوم آن ايام را با غار می ناليد
غم بی همزبانی های خود را نيز...
و من، اکنون به هر سنگی که در اين غار می بينم
به روشنتر خطی می خوانم آن فريادهای خامش او را
و اکنون نيز گويی آمدست او ... آمدست اينجا
و می گويد غم آن روزگاران را
" عجب شبهای سنگينی!
همه بی نور
نه از بام فلک آويخته قنديل اخترها
نه اينجا _ وادی گسترده دشت حجاز _ از شعله نوری سراغی هست
زمين تاريک تاريک است و برج آسمانها نيز
نه تنها در همه ام القری يک روزن روشن
تمام شهر بی نور است...
نه تنها شب که اينجا روز هم بسيار شب رنگ است
فروغی هست اگر، از آتش جنگ است
فروزان مهر اينجا سخت بی نور است، بی رنگ است
تو گويی راه خود را هرزه می پويد
و نهر نور آن زان سوی اين دنيا بود جاری
مه اندر گور شب خفته است و ناپيداست...
و گويی قرن، قرن ننگ و بدنامی، بدانديشی است
فضيلتها لجن آلوده، انسانها سيه فکر و سيه کارند
و انسان نام اشرافی زيبايی است از معنی تهی مانده ..."

محمد گرم گفتاری غم آلود است
و من چيزی نمی بينم ولی گوشم به گفتار است...
و می بينم تو گويی رنگ غمگين کلامش را که می گويد:
" خدای کعبه، ای يکتا!
در و دم را پذيرا باش، ای برتر
و بشنو آنچه می گويم
پيام درد انسانهای قرنم را ز من بشنو ، پيام تلخ دختر بچگان خفته اندر گور
پيام رنج انسانهای زيربار، وز آزادگی مهجور
پيام آنکه افتاده ست در گرداب
و فريادش بلند است " آی آدمها ... "
محمد غمگنانه ناله ای سر می دهد آنگاه می گويد:
" خدای کعبه، ای يکتا!
درون سينه ها ياد تو متروک است و از بی دانشی و از بزهکاری
مقام برترين مخلوق تو _ انسان _
بسی پايين تر از حد سگ و خوک است
خدای کعبه، ای يکتا!
فروغی جاودان بفرست کاين شبها بسی تار است
و دستی را به مهر از آستينی باز، بيرون کن
که بردارد به نيروی خدايی شايد، اين افتاده پرچمهای انسان را
فرو شويد غبار کينه ها کهنه از دلها و دراندازد به بام کهنه گيتی، بلند آواز
برآرد نغمه ای همساز و فروپيچد به هم طومار قانونهای جنگل را
و گويد: آی انسانها!
فراگرد هم آييد و فراز آييد
باز آييد!
صدا بردارد انسان را
و گويد : های، ها انسان
برابر آفريدنت، برابر باش!
بدين هنگام کسی آهسته گويی چون نسيمی می خزد در غار
محمد را صدا آرام می آيد فرود از اوج
و نجوا گونه می گردد پس آنگه می شود خاموش
سکوتی ژرف و وهم آلود ناگه چون درخت جادو اندر غار می رويد
و من، در فکر آنم کاين چه کس بود، از کجا آمد؟!
که ناگه اين صدا آمد:
بخوان ای مرد!
به نام آن بخوان که آفريدت ای مرد!
" بخوان! " ... اما جوابی برنمی خيزد
محمد سخت مبهوتست گويا، کاش می ديدم!
صدا با گرمتر آوا و شيرينتر بيانی باز می گويد:
" بخوان! " ... اما محمد همچنان خاموش.
دل اندر سينه من باز می ماند ز کار خويش، گويی می روم از هوش
زمان در اضطراب و انتظار پاسخش گويی فرو می ماند از رفتار
و هستی می سپارد گوش
پس از لختی سکوت_ اما که عمری بود گويی، _ گفت:
" ... من خواندن نمی دانم "
همان کس باز پاسخ داد:
" بخوان! به نام پرورنده ايزدت، کو آفرينندست... "
و او می خواند اما لحن آوايش
به ديگرگونه آهنگ است
صدا گويی خدارنگ است
و او اينگونه می خواند:
" بخوان! به نام پرورنده ايزدت کو آفرينندست ... "

***
درودی می تراود از لبم بر او
درودی گرم
غروب است و افق گلگونه و خوشرنگ
و من بنشسته ام اينجا کنار غار پرت و ساکتی تنها ....

علی موسوی گرمارودی

 

شهادت نامه امام موسی بن جعفر علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

مشهور تر در تاریخ شهادت حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام آن است که در بیست وپنجم رجب سنه صد و هشتاد وسه در بـغـداد در حـبـس سـنـدى بـن شـاهـک واقـع شد وبعضى پنجم ماه مذکور گفته اند.

وعمر شـریـفـش در آن وقـت پـنـجـاه وپـنـج سـال وبـه روایـت ( کـافـى ) پـنجاه وچهار سـال بـود. وبـیـسـت سـاله بـود کـه امـامـت بـه آن جـنـاب مـنـتـقـل شـد ومـدت امـامـتـش سى وپنج سال بوده که مقدارى از آن در بقیه ایام منصور بوده واوبـه ظـاهـر مـتـعـرض آن حـضـرت نـشـد وبـعـد از او ده سال و کسرى ایام خلافت مهدى بود و او حضرت را به عراق طلبید و محبوس گردانید و به سـبـب مـشـاهـده مـعجزات بسیار جراءت بر اذیت به آن حضرت ننمود وآن جناب را به مدینه بـرگـردانـیـد وبـعـد از آن یـک سـال وکـسـرى مدت خلافت هادى بود و او نیز آسیبى به آن حضرت نتوانست رسانید.

صـاحـب ( عمدة الطالب ) گفته : هادى آن حضرت را گرفت ودر حبس ‍ نمود، امیرالمؤ منین علیه السلام را در خواب دید که به اوفرمود:( فـَهـَلْ عـَسـَیـْتـُمْ اِنْ تـَوَلَّیـْتـُمْ اَنْ تُفْسِدُوا فِى الاَرْضَ وَ تُقَطِّعُوا اَرْحامَکُمْ؟ ) چـون بـیـدار شـد مـراد آن حضرت را دانست ، امر کرد حضرت امام موسى علیه السلام را از حـبـس رهـا کـردنـد، بـعـد از چـنـدى بـازخـواسـت آن حـضـرت را حـبـس کـنـد واذیـت رسـانـد، اجل اورا مهلت نداد وهلاک شد، چون خلافت به هارون الرشید رسید آن حضرت را به بغداد آورد و مـدتـى مـحـبـوس داشـت و در سـال چـهـاردهم خلافت خویش آن حضرت را به زهر شهید کرد.

و اما در مورد کیفیت شهادت حضرت نقل شده است که:

چـنـدانـکـه هارون فـضـل بـن یـحـیـى را تـکـلیـف بـر قـتـل آن جـنـاب کـردنـد او اقدام نکرد، بلکه اکرام وتعظیم آن جناب مى نمود، و چون هارون به رقّه رفت خبر به او رسید که آن جناب نزد فضل بن یحیى مکرم و معزز است، اهانت وآسیبى نـسـبـت بـه آن جـنـاب روا نـمـى دارد، مـسـرور خـادم را بـه تـعـجـیـل فـرسـتـاد بـه سـوى بـغـداد بـا دو نـامـه کـه بـى خـبـر بـه خـانـه فضل درآید، وحال آن جناب را مشاهده نماید، اگر چنان بیند که مردم به اوگفته اند یک نامه را به عباس بن محمّد، ودیگرى را به سندى بن شاهک برساند که ایشان آنچه در آن نامه نـوشـتـه بـاشـد بـه عـمـل آورنـد.

پـس ( مـسـرور ) بـى خـبـر داخل بغداد شد وناگهان به خانه فضل رفت وکسى نمى دانست که براى چه کار آمده است، چـون دید که آن جناب در خانه اومعزز و مکرم است، در همان ساعت بیرون رفت و به خانه عـبـاس بـن مـحـمـّد رفـت نـامـه هـارون را بـه او داد، چـون نـامـه را گـشـود فضل بن یحیى را طلبید و او را در عقابین کشید وصد تازیانه بر اوزد و مسرور خادم آنچه واقـع شده بود به هارون نوشت، چون بر مضمون نامه مطلع شد نامه نوشت که آن جناب را بـه سـنـدى بـن شـاهـک تـسـلیـم کـنـنـد.

 ودر مجلس دیوانخانه خود به آواز بلند گفت : فـضـل بـن یحیى مخالفت امر من کرده است من اورا لعنت مى کنم، شما هم اورا لعنت کنید. پس جمیع اهل مجلس صدا به لعن اوبلند کردند، چون این خبر به یحیى برمکى رسید مضطرب شـد، خـود را بـه خـانـه هـارون رسـانـیـد و از راه دیـگـر غـیـر مـتـعـارف داخـل شـد و از عـقـب هـارون درآمـد وسـر در گـوش اوگـذاشـت و گـفـت اگـر پـسـر مـن فـضـل مـخـالفـت تـوکـرده مـن اطـاعـت تـومـى کـنـم، و آنـچـه مـى خـواهـى بـه عمل مى آورم .

پـس هـارون از یـحـیـى وپـسـرش راضـى شـده روبـه سـوى اهـل مجلس کرد و گفت : ( فضل ) مخالفت من کرده بود من اورا لعنت کردم، اکنون توبه و انابه کرده است من از تقصیر اوگذشتم، شما از اوراضى شوید، همگان آواز بلند کردند کـه مـا دوسـتیم با هر که تو دوستى و دشمنیم با هر که تو دشمنى.

پس یحیى به سرعت روانـه بـغـدا شـد، از آمدن او مردم مضطرب شدند. هر کسى سخنى مى گفت لکن او اظهار کرد کـه مـن از بـراى تـعـیـمـر قـلعـه وتـفـحـص احـوال عـمـال بـه ایـن صـوب آمـده ام و چند روز مـشـغـول آن اعـمـال بود، پس سندى بن شاهک را طلبید و امر کرد که آن امام معصوم را مسموم گـردانـد، ورطـبـى چـند به زهر آلوده کرد به ابن شاهک داد که نزد آن جناب ببرد ومبالغه نـمـایـد در خـوردن آنـهـا، ودسـت از آن جـنـاب بـر نـدارد تـا تناول نمود.

و موافق روایتى سندى خرماهاى زهرآلود را براى آن حضرت فرستاد، وخود آمد بـبـیـنـد تـنـاول کـرده اسـت یـا نـه ، وقـتـى رسـیـد کـه حـضـرت ده دانـه از آن تـنـاول فـرمـوده بـود، گـفـت : دیـگـر تناول نما، فرمود:

در آنچه خوردم مطلب توبه عـمـل آمـد وبـه زیـاده احـتـیـاجـى نـیـسـت .

پس پیش از وفات آن حضرت به چند روز قضات وعـدول را حـاضـر کـرد و حـضـرت را بـه حـضـور ایـشان آورد وگفت: مردم مى گویند که مـوسـى بـن جـعـفـر در تنگى وشدت است، شما حال اورا مشاهده کنید وگواه شوید که آزار وعلتى ندارد وبر اوکار را تنگ نگرفته ایم.

حضرت فرمود که اى جماعت ! گواه باشید کـه سـه روز اسـت کـه ایشان زهر به من داده اند وبه ظاهر صحیح مى نمایم ولکن زهر در انـدرون مـن جـا کـرده اسـت ودر آخـر ایـن روز سرخ خواهم شد به سرخى شدید وفردا زرد خـواهـم شـد زردى شـدیـد وروز سـوم رنـگـم بـه سـفـیـدى مـایـل خـواهد شد وبه رحمت حق تعالى واصل خواهم شد.

چون آخر روز سوم شد روح مقدسش در ملاء اعلى به پیغمبران وصدیقان وشهداء ملحق گردید.به مقتضاى کریمه : ( وَ اَمّا الّذینَ اَبْیَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفى رَحْمَةِ اللّهِ ) ، روسفید به رحمت الهى منتقل شد.

صـاحـب ( عـمدة الطالب ) گفته که در ایام شهادت آن حضرت هارون به شام رفت ویـحـیـى بـن خـالد، سـنـدى بـن شـاهـک را امـر کـرد بـه قـتـل آن حـضرت . پس ‍ گفته شده که آن حضرت را زهر دادند وبه قولى آن حضرت را در میان بساطى گذاشتند و چندان آن را پیچیدند تا آن حضرت شهید شد.

پس جنازه نازنینش را در محضر مردم آوردند که تماشا کنند که اثر جراحتى در اونیست ومحضرى تمام کردند که آن حـضرت به مرگ خود از دنیا رفته است وسه روز آن حضرت را در میان راه مردم نهادند کـه هـر کـه از آنجا بگذرد آن حضرت را ملاحظه کند وشهادت خود را در آن محضر بنویسد پس دفن شد به مقابر قریش انتهى.

ودر روایـت شـیـخ صـدوق اسـت کـه جـنـازه را آوردنـد به آنجا که مجلس شرطه بود، یعى محل عسس و نوکران حاکم بلد وچهار کس را بر پا داشتند تا ندا کردند که اى مردمان هر که مـى خـواهد ببیند موسى بن جعفر را بیرون آید، پس در شهر غلغله افتاد.

سلیمان بن ابى جـعـفر عموى هارون قصرى داشت در کنار شط چون صداى غوغاى مردم را شنید واین ندا به گـوشـش رسـیـد از قصر به زیر آمد وغلامان خود را امر کرد که آن جنبشیان را دور کردند وخـود عـمـامـه از سـر انـداخـت وگریبان چاک زد پاى برهنه در جنازه آن حضرت روانه شد وحکم کرد که در پیش جنازه آن حضرت ندا کنند که هر که خواهد نظر کند به طیب پسر طیب بـیـاید نظر کند به سوى جنازه موسى بن جعفر علیه السلام ، پس جمیع مردم بغداد جمع شـدنـد وصداى شیون و فغان از زمین به فلک نیلگون مى رسید، چون نعش آن حضرت را بـه ( مـقـابـر قـریـش ) آوردنـد بـه حـسـب ظـاهـر، خـود ایـسـتـاد مـتـوجـه غـسـل وحـنـوط وکـفـن آن حـضـرت شـد وکـفنى که براى خود ترتیب داده بود که به دوهزار وپـانـصـد دیـنـار تـمـام کـرده بـود وتـمـام قـرآن را بـر آن نـوشـتـه بـود بـر آن جـناب پـوشـانـیـدنـد، به اعزاز واکرام تمام آن جناب را در ( مقابر قریش ) دفن نمودند، چـون ایـن خـبـر بـه هـارون رسـید به حسب ظاهر براى رفع تشنیع مردم نامه به اونوشت واورا تـحـسـیـن کـرد و نـوشـت کـه سـنـدى بـن شـاهـک مـلعـون آن اعـمـال را بـى رضـاى مـن کـرده ، از تـوخـشـنـود شـدم کـه نـگـذاشـتـى بـه اتـمـام رساند.

شـیـخ کلینى رحمه اللّه روایت کرده از یکى از خادمان حضرت امام موسى علیه السلام که چـون حـضـرت مـوسى علیه السلام را از مدینه به جانب عراق بردند آن جناب حضرت امام رضـا عـلیـه السـلام را امـر کـرد کـه هـر شـب تـا مـادامـى که من زنده ام و خبر وفاتم به تونرسیده باید که بر در خانه بخوابى.

راوى گوید که هر شب رختخواب آن حضرت را در دهلیز خانه مى گشودیم، چون بعد از عشاء مى شد مى آمد ودر دهلیز خانه به سر مى بـرد تـا صـبـح ، چـون صـبـح مـى شـد بـه خـانـه تـشـریـف مـى بـرد، وچـهـار سال بدین حال به سر مى برد تا صبح، چون صبح مى شد به خانه تشریف مى برد، وچـهـار سـال بدین حال به سر برد تا یک شبى فراش آن حضرت را گستردیم آن جناب نـیـامـد بـه ایـن سـبب خاطر زاکیه اهل وعیال مستوحش شد وما هم از نیامدن آن حضرت ترسان و وحـشـتـنـاک شـدیـم تـا صـبح ، چون صبح طالع گردید آن خورشید رفعت وجلالت طالع گـردید ودر خانه تشریف برد ورفت نزد ام احمد که بانوى خانه بود و فرمود:

بیاور آن ودیـعـتـى کـه پـدر بزرگوارم به توسپرده تسلیم من نما.

ام احمد چون این سخن استماع نـمـود آغـاز تـوجـه وزارى کـرد واز سـیـنـه پـر درد آه سـرد بـرآورد کـه واللّه آن مـونـس دل دردمندان وانیس جان مستمندان این دار فانى را وداع گفته.

پس آن جناب وى را تسلى داده از زارى وبـیـقرارى منع نمود وفرمود که این راز را افشا مکن واین آتش حسرت را در سینه پنهان دار تا خبر شهادت آن حضرت به والى مدینه رسد.

پـس ام احـمـد ودائعـى کـه در نـزد اوبـود بـه آن حـضـرت سـپـرد وگـفـت : روزى کـه آن گـل بـوستان نبوت وامامت مرا وداع مى فرمود، این امانتها را به من سپرد وفرمود که کسى را به این امر مطلع نساز وهرگاه که من فوت شدم پس هریک که از فرزندان من نزد توآمد واز تـومـطـالبـه آنـها نمود به اوتسلیم کن وبدان که در آن وقت من دنیا را وداع کرده ام .

پس حضرت آن امانتها را قبض فرمود وامر کرد که از شهادت پدر بزرگوارش لب ببندد تـا خـبـر بـرسـد، پس دیگر حضرت در دهلیز خانه شب نخوابید.

راوى گوید که بعد از چند روزى خبر شهادت حضرت امام موسى علیه السلام به مدینه رسید، چون معلوم کردیم در همان شب واقع شده بود که جناب امام رضا علیه السلام به تاءیید الهى از مدینه به بـغداد رفته مشغول تجهیز وتکفین والد ماجدش گردیده بود آنگاه حضرت امام رضا علیه السـلام واهـل بـیـت عـصـمـت بـه مـراسـم مـاتـم حـضـرت مـوسى بن جعفر علیه السلام قیام نمودند.

ودر احـادیـث بـسـیـار وارد شـده کـه زیـارت آن حـضـرت مثل زیارت حضرت رسول صلى اللّه علیه وآله وسلم است .

ودر روایتى مـثـل آن اسـت کـه کـسـى زیـارت کـرده بـاشـد حـضـرت رسـول وامـیـرالمـؤمـنـیـن ـ صـلوات اللّه عـلیـهـمـا ـ را.

ودر روایـت دیـگـر مـثـل آن است که امام حسین علیه السلام را زیارت کند.

ودر حدیث دیگر هر که آن حضرت را زیارت کند بهشت از براى اوست . سلام اللّه علیه .

بر گرفته از : کتاب منتهی الآمال نوشتۀ شیخ عباس قمی جلد 2 ، باب نهم ، فصل پنجم: شهادت موسی بن جعفر علیه السلام

شهادت هفتمین گوهر آسمان امامت و ولایت

  شهادت هفتمین گوهر آسمان امامت و ولایت امام العارفین و المتقین موسی بن جعفر علیه السلام بر عموم شیعیان و پیروان حضرتش تسلیت باد

در این زندان که ره بسته است پرواز صدایم را
نمی بینم کسی را جز خودم را و خدایم را


سرم را میگذارم روی زانوهای لرزانم
یکا یک می شمارم غصه های زخم هایم را


پریشان حالم و از استخوا نم درد می ریزد
نمی جویم ز دست هر کس و ناکس دوایم را


اگر چه زخم تن دارم ، کبودی بدن دارم
ولی خرج عبادت می نمایم لحظه هایم را


حضور دانه ی زنجیر در راه گلو گاهم
دو چندان می نماید بغض سنگین دعایم را


نمی گویم چه کرده تازیانه با وجود من
ببین پر کرده خونِِِ پیکرِ من بوریایم را


اگر بنشسته می خوانم نمازم را در این زندان
غل وزنجیرها کوبیده کرده ساق پایم را

اشک زنجیر به حال بدنم می ریزد
گریه بر بی کسی زخم تنم می ریزد


آسمان راه گلوی قفسم را بسته
عرق بال من از پیرهنم می ریزد


روی شلاق به من واشده و می خندد
آب مجروح ز زخم دهنم می ریزد


چارده سال شد از شهر مدینه دورم
آهم از غربت وآل حسنم می ریزد


چوب با پای شکسته سر دعوا دارد
سنگ ، زیر قدم پا شدنم می ریزد


هر یک از هفت کفن پشت سر تشییعم
لاله برکشته ی دوراز وطنم می ریزد

وفات زینب کبری تسلیت باد

15 رجب المرجب سالروز وفات عفیفه عالم جبل الصبر عقیله بنی هاشم ام المصائب زینب کبری سلام الله علیها تسلیت باد

ما ریزه خوار سفره احسان زینبیم

مدیون لطف و فضل فراوان زینبیم

 ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند

 فرموده کردگار که از آن زینبیم

 

 سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

 چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

 چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان

در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

 زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت

از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

 در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ

در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود

 ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام

در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

 در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود

 

 حاج ملاسلطانعلی، روضه خوان تبریزی كه از جملة عبّاد و زهاد بوده است، می‌گوید: در عالم خواب به محضر والای امام زمان علیه السلام مشرف شدم و عرض كردم: مولانا! آیا آنچه در زیارت ناحیة مقدسه با این عبارت ذكر شده، درست است كه می‌فرماید: فَلَاَنْدُبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبْكِیَّنَ عَلَیْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً (پس صبح و شب بر شما ندبه كرده و به جای اشك خون می‌گریم) صحیح است؟

فرمودند: بلی.

عرض كردم:‌ آن مصیبتی كه در آن به جای اشك خون گریه می‌كنید كدام است؟

 آیا مصیبت علی اكبر علیه السلام است؟ فرمود: نه، اگر علی اكبر زنده بود، او نیز در این مصیبت خون گریه می‌كرد.

 گفتم: آیا مصیبت حضرت عباس علیه السلام است؟ فرمودند: نه، اگر حضرت عباس هم در حیات می‌بود، ‌او هم در این مصیبت خون می‌گریست.

 گفتم: البته مصیبت حضرت سیدالشهدا علیه السلام است؟! فرمودند: نه، حضرت سیدالشهدا هم اگر زنده می‌بود، در این مصیبت خون گریه می‌كرد.

 پرسیدم پس آن مصیبت كدام است؟ فرمود: آن مصیبت اسیری عمه ام زینب سلام الله علیها است؛

احمد ‌قاضی زاهدی، شیفتگان حضرت مهدی، ‌ج 2، ص 144 ـ 145.

طرح توسعه مطاف

 

از دیر باز تا کنون با افزایش جمعیت حجاج و عمره گزاران و محدودیت مسجد الحرام و مطاف برای انجام طواف مسئولان را برای چاره اندیشی مجبور به استقبال از طرح های توسعه مسجد الحرام و مطاف انداخت 

نمایی از طرح جدید و نحوه حرکت طواف کنندگان 

معذورین و کسانی که به واسطه ازدحام جمعیت نمی توانند در ازدحام طبقه همکف به طواف بپردازند از این طبقه استفاده می کنند

 

قطر دایره بیرونی مطاف طبقه دوم ۹۴ متر است 

 

فاصله داخلی این دو قطر ۷۰ متر است 

 

عرض مطاف طبقه بالا ۱۲ متر است

 

مساحت کل مطاف طبقه دوم ۳۰۰۰ متر مربع است 

 

وزن این سازه که در مدت چند ساعت برپا می شود ۲۰۰ تن خواهد بود 

 

ارتفاع طبقه دوم ۷/۲ متر است

سه درگاه ورودی برای مطاف طبقه دوم در نظرگرفته شده است 

 یکی از راه های ورودی از سمت باب المروه است

 

  یکی دیگر از این ورودی ها از سمت مسعی می باشد

 

را دیگر برای ورود به مطاف طبقه دوم از سمت باب عبد العزیز است

 

برای دیدن فیلم طرح توسعه مطاف به لینک زیر مراجعه کنید

http://www.almadar-kw.com/VideoDetails.aspx?id=1236

 توجه

متاسفانه به دلیل عدم پشتیبانی سایت های آپلود عکس عکس های قرار داده شده قابل نمایش نیستند بدین منظور برای دیدن عکس ها در سایت تابش قطره اینجا را کلیک نمایید

 

میلاد نور مبارک

السلام علیک یا امیر المومنین

میلاد مسعود امیر المومنین و امام المتقین یعسوب الدین اسد الله الغالب علی بن ابی طالب علیه السلام بر عموم مسلمانان و شیعیان و شیفتگان آن امام همام مبارک باد

 

یارب این ماه کدامین مه و امشب چه شب است     

که فلک غرق نشاط است، زمین در طربست

شد مگر چشم مه امشب به جمالی روشن 

کاین چنین خرم و تابنده و پر خنده لبست

آری از منظره ماه و کواکب پیداست 

که شب سیزده ماه شریف رجب است

گوش دل باز کن ای بی‌خبر از عالم غیب  

تا منادی دهدت مژده که امشب چه شبست

مژده جبریل امین از عرش برین

که مبارک شب میلاد امیر عرب است

ذات اقلیم ولایت که همایون ذاتش

مطلع نور حق و آئینه ذات ربست

مه خورشید و زمین و فلک و لیل نهار

به ولای علی و آل علی منتسب است

علی عالی اعلی اسدالله که او          

گردش دایره کون و مکان را سبب است

با چنین جلوه که از پرده برون آمده‌ای

که کنم جان به فدای تو نه جای عجب است

هر که با خط ولای تو رود در دل خاک

 فارغ از محنت و آسوده ز رنج و تعب است

در پی رزم پی کشتن روبه صفتان

همچو شیریست که در حالت خشم و غضب است

نرسد شهد به شیرینی گفتار علی

که کلامش چو درختی‌ست که غرق رطب است

خلق را دوستی شاه ولایت روحی است          

 که روان در تن و شریان و ورید و عصب است

دم فرو بند «رسا» قطره به پیش دریا

عرض اندام نمودن نه طریق ادب است

دکتر قاسم رسا

 

ارتباطی معنوی دانشجویان نخبه با کعبه

قرار است در شب ولادت امام محمد تقی جواد الائمه علیه السلام ارتباط معنوی با مسجد الحرام و کعبه داشته باشیم.

قضیه از این قرار است که برادر عزیزمان آقای صادقی که اکنون در شهر مکه مشرف است در ساعت خاصی که با ایشان به تفاهم می رسیم باتفاق برخی از دوستان همسفرشان یک طواف و دو رکعت نماز حاجت به نیابت از همسفرانشان در کاروان فاتح خیبر انجام می دهند.

عموما کسانی که حاجت های دنیایی دارند برای رسیدن به حاجت خود به امام جواد علیه السلام متوسل می شوند. پس بیایید با هم برای بر آورده شدن حاجاتمان نیت کنیم و از خداوند بخواهیم که دستمان را بگیرد و در رسیدن به آروزهایمان کمکمان کند.

پیشنهاد من این است که برای این کار قبل از زمان مقرر که از طریق پیامک به اطلاع شما عزیزان می رسد باتفاق یک بار سوره یاسین را بخوانیم و به امام زمان حجت بن الحسن العسگری عجل الله تعالی فرجه الشریف هدیه کنیم و اندکی پس از آنکه طواف و نماز طواف و نیز دو رکعت نماز حاجت به نیابت از همه دوستان خوانده شد حاجتمان را از خداوند بزرگ بخواهیم.

 عزت و سعادت و  سلامتی خود و خانواده خودتان و نیز موفقیت در تمامی مراحل درس و زندگی و تشکیل خانواده را از خدا بخواهید و برای رفع گرفتاری ها و گشایش در زندگی تان دعا کنید .  اموات و گذشتگان خودتان را نیز بی بهره نگذارید و آنها را در ثواب این عمل معنوی شریک گردانید.

به جهت اینکه این همه مطلب را نمی توانستم پیامک کنم در وبلاگ قرار دادم لذا از این بابت پوزش می خواهم.

زیارت قبر آری یا خیر 1

از جمله موارد اختلافی بین ما شیعیان و مسلمانان با فرقه افراطی وهابی مسئله زیارت قبر بزرگان دینی است. آنها به پیروی از رهبر فکری خود ابن تیمیه این امر را جایز و روا نمی دانند. متن زیر که ترجمه کتاب زیارت قبور از مجموعه کتاب های فی رحاب اهل بیت علیهم السلام منتشر شده توسط مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام است برای آگاهی بیشتر عزیزان ارائه می شود.

نظر وهابي ها درباره زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله

   ابن تيميه و پيروان او همچون محمد بن عبد الوهاب( رسائل الهدية السنيه، محمد بن عبد الوهاب: رساله دوم)  زيارت قبر آن حضرت را تحريم كرده و براي اثبات اين نظر افراطي خود، به روايت ابو هريره استدلال كرده اند.
   ابوهريره نقل مي كند كه پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود:
     ((بستن وسايل سفر جايز نيست، مگر براي سه مسجد: مسجد من و مسجد الحرام و مسجد الاقصي)).
(صحيح مسلم: ج 4، ص 26 (كتاب حج، باب لا تشد الرحال); سنن ابى داود: ج 1، ص 469 (كتاب حج); سنن نسائى، همراه با شرح سيوطى: ج2، ص 37 ـ 38. )

   ابن تيميه ذيل اين حديث مي گويد:
     ((همه ائمه حديث بر صحت اين حديث اتفاق دارند و به آن عمل مي كنند؛ بنابراين اگر كسي نذر كند كه در غير آن سه مسجد، در مسجد يا زيارتگاه ديگري نماز بخواند، يا در آن اعتكاف نمايد ؛ وفاي به نذر بر او واجب نيست و اين حكم مورد اجماع ائمه حديث و فتوا است)).( ابن تيميه در رد بر أخنايى: ص 27. )
   اين حديث در صحاح روايت شده است و ما درصدد نقد سند حديث نيستيم؛ بلكه مي خواهيم مفاد و دلالت آن را مورد بررسي قرار بدهيم: فرض آن است كه نص حديث چنين است: ((لا تشدّ الرحال إلاّ إلى ثلاثة مساجد...))
   مسلّم است كه ((إلا)) حرف استثنا است و ناچار بايد مستثني منه داشته باشد و از آن جايي كه چنين چيزي در ظاهر كلام نيست، بايد آن را مقدر دانست. ممكن است تقدير به يكي از دو صورت باشد:
   1.لا تشدَّ الرِّحال إلى مسجد من المساجد إلاّ ثلاثة مساجد؛
   2. لا تشد الرحال إلى مكان من الأمكنة إلاّ ثلاثة مساجد.
   اگر بگوييم كه: إلى مسجد من المساجد در تقدير است، معناي آن چنين مي شود: نبايد به مسجدي از مساجد، بار بسته شود مگر به سه مسجد ياد شده. در اين صورت عدم جواز شد رحال یا بار بستن شامل غير مسجد نمي شود. بنابراين زيارت پيامبران و امامان و صالحان استثنا نمي شود و ((شدّ رحال)) براي اين گونه جاها ممنوع نيست، بلكه مشروع و جايز است؛ زيرا موضوع بحث در صورت تقدير اول ((مسافرت)) به مساجد، به استثناي سه مسجد ياد شده است؛
ولی مسافرت به مشاهد مشرّفه و زيارتگاه ها، مشمول نهي حديث نيست و ربطي به موضوع حديث ندارد.

 اما اگر تقدير دوم را اختيار كرديم، لازمه آن، اين است كه كليه سفرهاي معنوي غير از سفر به مناطق و مساجد سه گانه حرام است؛ خواه براي زيارت مسجد باشد يا براي زيارت جاهاي ديگر. 


   لكن شواهد و قرائن تقدير اول را تأييد مي كند؛ زيرا:


    اولاً: مستثني در اين حديث، مساجد سه گانه مي باشد و روشن است كه استثناي متصل است. بنابر اين بايد مستثني منه از قبيل مستثني باشد؛ يعني ((إلى مسجد من المساجد)) و نه مكان.
  ثانياً: اگر هدف از حديث، جلوگيري از كليه مسافرت هاي معنوي باشد، انحصار و محدود نمودن آن صحيح نيست؛ زيرا انسان در موسم حج به عرفات و مشعر الحرام و مني مسافرت مي كند و اگر سفرهاي معنوي به غير از مساجد سه گانه حرام باشد، پس بر چه اساس به مني و عرفات مسافرت مي شود؟ آيا اين مطلب گواه اين نيست كه اين حديث به دروغ به  پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله نسبت داده شده است؟!!
  ثالثاً: در قرآن كريم و احاديث شريف، به برخي از سفرهاي ديني، ترغيب و تشويق شده است؛ مانند مسافرت براي((جهاد في سبيل الله))، ((طلب دانش))، ((كسب معرفت))، ((صله رحم))،((زيارت پدر و مادر)) و... قرآن مي فرمايد:
«وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْ لاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ»
(سوره توبه: /،122.)

شايسته نيست مومنان همگي كوچ كنند، چرا از هر گروهي از آنان، طايفه اي كوچ نمي كند تا در دين  آگاهي يابند و به هنگام بازگشت به سوي قوم خود آنها را هم بترسانند؟ شايد از مخالفت فرمان پروردگار بترسند و خودداري كنند.
   به همين دليل محققان و دانشمندان بزرگ، حديث ياد شده را همانند ما تفسير كرده اند.

 غزالي در كتاب احياء العلوم مي گويد: ((اين كه براي عبادت سفر كند، خواه براي حج يا جهاد يا  زيارت قبور پيغمبران، اصحاب، تابعان، عالمان و اوليا، جايز است و هر كسي كه به ديدار او در حياتش تبرك مي شود، در وفاتش هم با زيارت او، متبرك مي شود و مسافرت براي چنين منظوري جايز است و ((وَ لاَ تشدَّ الرِّحال الّا إلى ثلاثةَ مساجدَ...)) مانع اين سفرها نيست؛ زيرا اين روايت در باره ي  مساجد است و مساجد ـ بجز مساجد سه گانه ـ همه از نظر شأن ومنزلت يكسان مي باشند وگرنه هيچ فرقي در اصل فضيلت، بين زيارت قبور پيامبران، اوليا و عالمان نمي باشد؛ اگر چه بر حسب درجات و تقرب به خداوند داراي تفاوت زيادي هستند)).( احياء علوم الدين: ج 2، ص 247 (كتاب آداب سفر ) دارالمعرفة بيروت; الفتاوى الكبرى: ج 2، ص 24. )
    بنابر اين آنچه كه در اين حديث منع شده، مسافرت به غير مساجد سه گانه، از مساجد ديگر است و اين مطلب ربطي به سفر به مساجد يا زيارتگاه ها، به قصد زيارت يا اهداف معنوي ديگر ندارد. شاهد اين مطلب، گفتار صاحبان صحاح و سنن درباره سيره پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله است كه سواره و پياده به مسجد قبا مي رفت و درآن جا دو ركعت نماز مي خواند
(صحيح مسلم: ج 4، ص 127; صحيح بخارى: ج 2، ص 76; سنن نسايى، همراه با شرح سيوطى: ج 2، ص 37.   )

 ما حق داريم سؤال كنيم، آياسفر به خاطر اقامه نماز در يكي از خانه هاي خدا، حرام و ممنوع است؟! اگر نماز در مسجد مستحب است، مقدمه مستحب هم مستحب خواهد بود.(الوهابيه فى الميزان: ص 148 ـ 152.) 

وهابي ها با توجه به اين مطالب، زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را به طور مطلق تحريم نكرده اند؛ بلكه مي گويند: اصل زيارت مشروع و جايز است؛ ولي مسافرت اگر به قصد زيارت قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله باشد، حرام است.
   محمد بن عبد الوهاب مي نويسد:
     ((اصل زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله مشروع است؛ ولي مسافرت جايز نيست، مگر براي زيارت مسجد و نماز در آن))
(الهدية السنية، محمد بن عبد الوهاب: رساله دوّم. )

   ابن تيميه مي گويد:
     ((آمدن نزد قبور پيغمبران و صالحان، به خاطر نماز و دعا مستحب نيست؛ بلكه احاديث صحيح آن را منع كرده و خيلي از علما آن را ذكر نموده اند؛ اما زيارت قبور براي دعا و طلب مغفرت براي آنها چنان كه پيغمبر صلي الله عليه و آله براي اهل بقيع انجام مي داد، جايز است)).
(ابن تيميه در رد بر اخنايى و الفتاوى الكبرى ابن تيميه: ج 1، ص 118  ـ 122.)
   ابن تيميه زيارت قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را از جهت نيت و قصد مسافر، سه قسم دانسته است:
   1. به قصد نماز به مسجد النبي صلي الله عليه و آله مي رود؛ اين سفر به نص و اجماع مشروع است.
   2. به قصد مسجد النبي و قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله مي رود؛ كه در اين جا مسافر قصد انجام عمل مستحبي كرده است و اجماعاً مشروع مي باشد.
   3. فقط قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله را قصد مي كند، كه در اين مورد اختلاف است. مالك و بيشتر فقها، اين سفر را حرام مي دانند و بسياري از آنان قصر نماز را در اين سفر جايز نمي دانند ؛ ولي ديگران آن را سفر جايز مي دانند؛ اگر چه مستحب نيست و سفر به آن، به خاطر نذر، واجب نمي باشد
(ابن تيميه در رد بر أخنايى: ص 16. )


   حافظ ذهبي، جواب ابن تيميه را داده و گفتار او را رد كرده است. وي مي گويد:
     ((كسي كه كنار حجره مقدس نبوي با حالت سرافكنده و خشوع بايستد و بر پيغمبرش درود بفرستد، پس خوشا به حال او كه بهترين زيارت را انجام داده و محبت و تواضعش را به حد كمال رسانده است. و درحقيقت عبادتي بيش از عبادت كسي كه در شهر خود يا در نمازش، به پيامبر درود مي فرستد انجام داده است؛ زيرا زائر  هم اجر زيارت دارد و هم اجر صلوات بر پيغمبر صلي الله عليه و آله و كسي كه در ساير شهرها بر پيغمبر صلي الله عليه و آله سلام مي دهد، فقط اجر صلوات و سلام را دارد. هر كس يك درود بر او بفرستد، خداوند ده درود بر او مي فرستد. و اگر كسي آن حضرت را زيارت كند و آداب زيارت را رعايت نكند، يا بر قبر ايشان سجده كند، يا كارهاي خلاف شرع انجام دهد، هم كار خوب كرده و هم بد، و بايد با رفق و مدارا او را توجيه و راهنمايي نمود. و البته  خداوند آمرزنده و مهربان است ؛ بنابر اين زيارت قبر آن حضرت از بهترين راه ها براي نزديك شدن به خداوند است و مسافرت براي زيارت قبور پيامبران و اوليا را بر فرض كه جايز ندانيم؛ ولي مسافرت براي قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله لازمه اش مسافرت براي زيارت مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله است و اين بدون هيچ گونه اختلافي جايز و مشروع است؛ زيرا بايد به مسجد النبي صلي الله عليه و آله داخل شد تا به حجره شريفه و قبر آن حضرت رسيد. پس در ابتدا [نماز] تحيت مسجد را مي خواند؛ سپس به صاحب مسجد سلام و تحيت مي گويد. خداوند قسمت همه ما و شما را كند.
( سير اعلام النبلاء حافظ ذهبى: 4 / 484)
   شيخ شعيب در ذيل سخن ذهبي نوشته است:
     ((ذهبي در اين جا، استادش ابن تيميه را كه ((شد رحال)) را براي زيارت قبر پيغمبر صلي الله عليه و آله جايز نمي داند و اين كه حاجي بايد قصد زيارت مسجد النبي كند رد كرده و به آن جواب داده است
(البشاره والاتحاف در اختلاف عقيده بين ابن تيميه و البانى: نوشته حسن بن على سقاف: ص 55. )

 

دلنوشته های سفر عمره نخبگان

به نام خدا

دوستان همسفر سلام علیکم

با توجه به مشکلاتی که در موضوع دریافت دلنوشته ها از طریق ایمیل پیش آمده و برخی دلنوشته ها یا وصول نشده و یا کامل دریافت نشده تصمیم گرفتم دلنوشته هایی که تا کنون دریافت کرده ام و آنهایی که پس از این ارسال می شود را در همینجا قرار دهم و دوستان نظرات خودشان را در قسمت " نظر بدهید " ارسال کنند تا در آخر از دلنوشته هایی که بیشترین امتیاز را دریافت می کند تقدیر شود.

شماره یک : ازكدام قسمتهاي سفربرايتان بنويسم از لحظه هاي تلخ وسختش يالحظه ديدار يار كه تمام مشكلات وسختيهاراتحت تاثير قرار داد.سوال شما شامل انتقادو...نميشود.ومسائل فرعي محسوب ودرفرصتهاي بعدي عرض ميكنم.البته حالا كه بحث جايزه پيش امده خداكنه دل نوشته تبديل به خوب نوشته نشود.بنظرم اكثردوستان عرفاني ترين لحظه راوقتي كه درصحن مسجدالحرام سرازسجده برداشتندوچشمشان به خانه خداوندمتعال افتاد بدانند.قبل ازسفرتمام افراد درايران اسلامي حتي روحانيون معزز(درطي چندسالي كه درخدمتشان بودم وياجلساتي كه شركت كرده بودم يا...) دست به دست هم داده بودندكه عظمت وفضيلت خانه خدا را تفهيم ياگوشزدكنند.حاج اقاقبل از وصال حتي يك نفرپيدا نشداين معرفتي را كه عرض چندثانيه به قلبم الهام شدراياد اوري ياتذكردهد.همه وهمه فقط ازبزرگي خدا وحريم امن الهي اوسخن گفته ومي گويند.وقتي سرسجده گذاشتم يادتمام گناهان گذشته وعملكردضعيف ايام گذشته افتادم ووقتي به عظمت خداي متعال فكركردم ترس ووحشتم مضاعف گرديد وانگاريوم الحساب فرا رسيده وقيامت برپاست والان مواخذه شروع شده وحساب اعمالم هم باكرام الكاتبين!تنها اميدم به دعاء مادروپدرم بودكه بنا به فرمايش مولا اتش خشم خدا را فرو مينشاندوقبل ازسفر توشه راهم بود.طي همين چندلحظه كوتاه چه فكرهائي ازسروحشت وترس به سرم كه نيامد.وگريه هايم نيزدليل ان محسوب ميشود ونه دليل برشكستن دل ورسيدن به يارو...بعدازاينكه سرازسجده برداشتم ازتعجب داشتم شاخ در مي اوردم.اصلا باوركردني نبود.خدايا چقدرسادگي!چقدرنزديكي.خدايابا اين سادگي كه عين عظمت وشكوه بودچقدرحرفها براي گفتن داري كه ما انسانهاسطحي از ان ميگذريم وفقط ازشكوه وجلالت يادي ميكنيم.تازه فهميدم چه خبراست ومن وافكارم درنقطه خلآوبي خبري سيرميكنيم. باسادگي اش درسهائي بهم دادكه واقعاعرض ميكنم فهم ان درحالت عادي امكان نداشت.ازقوه جاذبه اش بگويم كه هرصبح مرابه نمازصبح دعوت ميكردوسر وقت ازخواب بيدار مي شدم.درنهايت فقط يك نكته كه شايدكمترذكرميشود ان هم غربت وتنهائي سرور عالم بشريت (انساني كه تمام عالم وادم بواسطه وجود اوخلق شده اند)بودكه متحيرم مي كرد.ازلحظه اي بگويم كه شاهدبودم يك مامور احمق سعودي پشت به مرقدمبارك حضرت رسول(ص)كرده وپايش را دراز كرده بود.يا اينكه درمجلس درسشان انقدري كه از راوي احاديشان مسلم و..ازخلفاي موردتائيدشان ياد ميكردنداز ذكرنام رسول خدا(ص)كه نامش بركت هست خودداري ميكردند.جالب اينكه ادعاي پيروي ازسنت ايشان راهم داشتند.البته اين ايراد دركشورخودمان هم هم به وفور ديده ميشود.درنهايت تنهائي وغربت يادگار ايشان هم اين درد رامضاعف ميكرد.حاج اقا ازشما كه واسطه خير وارتباط دوستان با يكديگر شده ايد سپاسگزاري مي نمايم.با تقديم احترام

 شماره دو : وقتی لباس احرام پوشیدم بیچاره شدم. رفته بودم توی فکر یعنی چه؟ چرا اینقدر اعمال حج مثل جلسات عزاداری می مونه؟از همون اول لباست را عوض کن. به یاد مشکی پوشیهای ماه محرم
بیا طواف کن. این همه طواف کردیم ولی آن طواف شام شهادت حضرت زهرا که توی هتل کردیم یه چیز دیگه ای بود
من فهمیدم بعضی علما  هروله را واجب می دونند
برام سوال شده بود چرا طواف نسا آخر کار است؟ یازینب
وقتی سعی بین صفا و مروه می کردیم جدی جدی برای تشنگی اسماعیل و مادرش بود؟
...
آخر کار سوال شد برام چرا حج توی ماه محرم نیست؟
ماه محرم ماه کربلاست
گفتم وقت پوشیدن لباس احرام بیچاره شدم
چون قبلش فرازهای اول مناجات التائبین را خونده بودم: خدایا گناه لباس بیچارگی بر تنم کرده، و دوری از تو لباس مسکنت بر تنم کرده
وقتی لباس احرام می پوشیدم به یاد لباس ابی عبدالله..... یاحسین

 

شماره سه :

به نام پروردگار کعبه...

به نام پروردگار اسماعیل..و به نام خدایی در این نزدیکی است.....

 و زمانی که برای آفریدگارت خالص می شوی...

لبیک اللهم لبیک ان الحمد والنعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک..

اینجا جایی است که مس باشی اذن دخول پیدا نمی کنی، بایستی طلا شوی، و آن زمانی است که دلت بشکند....

اینجا جایی است که صاحبش خریدار دل شکستگان است.

خلوصِ در طواف کعبه دوست  ****         ‌نشان دل بریدن از هر چه جز اوست

نشان از بی‌نشان‌ها دارد این‌جا    *****    نشان پیدا بود گر دل خداجوست.

خدایا... ای آفریدگار من.... تو خود فرآ خوانده ای مرا به این وادی رحمتت...

 با ذهن کوچک و فکر ناژرف اندیشم،  شایستگی ای را برای این دعوت در خود پیدا نمی کنم...

من دو رنگی را دیدم در خود، در خویشتنِ خویش ....  آنجا که می گفتم و عمل نمی کردم و یک رنگی را دیدم در تو، در وعده هایی که داده بودی و به آن پاییند بودی و ... واللهُ لا یخلفُ المیعاد...

پس ای آفریدگار من از گناهانم در گذر که من بنده ای ام پر از کوله باری از گناه و تو رحمنی  و رحیم، و تا رحمتت را ارزانی ام نکنی در این معامله باخته ام. راستی نکند من در معامله باخته ام....!

ولی نه ....

هرگز.....

تو خود برترین پیام آورت ، حضرت محمد (ص) گفته ای به بندگانم بگو:صدایم کنید که من نزدیکم و صدایتان را می شنوم...

و تو خود ضامن استجابت دعاهایمان شده ای

ای شنوای دانا.

پس ببخش ما را و در زمره کسانی قرار بده که سعادت دنیا  و آخرت را برایشان مقدر فرموده ای...

برحمتک یا ارحمن الرحمین.

  شماره چهار : تمام لحظات سفر خوب بود، ولی بهترین لحظه اش وقتی بود که سر به زیر و با چشمان بسته به سمت بیت الله رفتیم و سجده کردیم و بنده ی حقیر به خاطر سنگینی بار گناه و شرم از روبرو شدن با خدا نمی توانستم سر از سجده بردارم تا اینکه یک لحظه احساس کردم که شانه هایم سبک شده، گویی در آن لحظه مورد بخشایش خداوند قرار گرفته بودم ... این لحظه را هرگز فراموش نخواهم کرد.  

  شماره پنج : میخوام از اون لحظه ای بگم که دیگه از هواپیما پیاده شدیم و هوای جده رسید به مشامم و دیگه داشتیم میرفتیم طرف حرم دوست .... با دیدن اولین اعراب توی فرودگاه حس و حال درونی من عوض شد . داشت باورم میشد که دیگه توی سرزمین وحی هستم و دارم به اونجایی میرسم که آرزوش رو داشتم . پاس ها که چک شد رفتیم تو محوطه فرودگاه برنامه اتوبوسا هم مشخص شد و سوار شدیم دیگه حال و هوا داشت عوض میشد ... صمیمیت ها داشت گرما میگرفت و البته دلهره رسیدن به حرم دوست هم بیشتر میشد . هر کی یه حال و هوایی داشت که تو چهرش مشخص بود ولی روی خودش نمیاورد منم همینجوری بودم خارج از اون شیطنتا به گنبد سبزش فکر میکردم که آیا واقعا من رو قبول کرده .... بغض وجودم رو گرفته بود اونقدر بیتاب بودم که اومدم جلوی اتوبوس نشستم و به جاده نگاه میکردم سعی میکردم خواب نرم و فقط چشم انتظار باشم تا برسم ... یواش یواش رفتم تو چرت یکی دو ساعته دوباره بیدار شدم و نگاه جاده کردم از همون اول یه غربتی رو احساس میکردم که انگار خودمم هم گرفتارش بودم همون غم غربت علی (ع) و فاطمه زهرا(س) پسر خالم گفت به کوچه بنی هاشم رسیدی من رو یاد کن وقتی یاد حرف اون و التماس دعای هر کسی که سفارش کرده بود می افتادم دیگه از خود بیخود بودم و اشکم سرازیر میشد خدا میدونه دیگه دلتنگی هام بیشتر مسشد و من نزدیکتر فقط به غربت و سختی های ائمه فکر میکردم مشخص بود که دلگیره رسیدیم به محل نماز صبح و صبحانه که بین راه بود وقت نماز صبح دیگه به خودم اومدم و دیدم بله از همینجا میشه فهمید که چقدر بدعتای غلط گذاشتن و چه طور به ائمه آزار رسوندن .... خلاصه کنم سوار شدیم و دیگه خوابم نبرد تا نزدیکیای مدینه حاجی صادقی پا شد صحبت کرد و ما رو یاد التماس دعای عزیزامون انداخت که قسمتشون نشده بود بیان و نبودن خود به خود بغضم ترکید و شروع کردم به گریه با هر کلمه حاجی اشکم بیشتر میشد تا اینکه حاجی برخورداری که واقعا خدا خیرش بده حال و هوای اتوبوس و بچه ها رو تغییر داد واقعا فهموند که جای مزار حضرت فاطمه (س) اینجاست ولی مشخص نیست یه توسل 5 دقیقه ای ناله و گریه همه رو قبل از وجودمون رسوند به پیامبر که ای محمد (ص) یا نبی الله عاشقات از راه دور دارن میان اونا رو قبول کن .... اگه بخوام از بگم طولانی میشه فقط همین قدر بگم که دیدن اون گنبد شبز حالم رو بد جوری ابری کرد و من رو منقلب کرد که واقعا وصف نشدنیه ... والسلام یا علی مدد

  شماره شش : ba salam.rastesh ghasde sherkat dar mosabeghe ra nadaram.haminghadr begooyam ke haj mitavanad tahavoli bozorg dar zendegie maha basheh,age ghadresho bedoonim.age az forsathaye maanavie ke behemoon dast dadeh khoob bahreh bebarim.in safar baraye man be joz tahavvolate roohie ghashangi ke dasht,,nokate mosbate digari niz dasht.az jomleh ashnaee ba bozorgvarani chon haj agha hoseinie aziz,haj agha sadeghikhahe mehraban v haj agha afzali, v niz ashnaee ba doostani ke motmaennan mitavanad dar soorate tamayole doostan edameh dar bashad.bar khod vazifeh midanam az hameye baniane in safare maanavi kamale tashakkore khod ra elam konam.dar panahe khoda.

  شماره هفت : وقتي وارد مدينه شديم فكر مي كردم همه چي عاليه. مخصوصا مسجد پيامبر فقط مشكل بقيع هست . به خاط اين رفتم بقيع، دلم گرفت با خودم گفتم برم پيش قبر پيامبر و شكايت اين نامردا رو به جدشون بكنم. وقتي رسيدم تو روضه پيامبر و قبر پيامبر رو ديدم تازه فهميدم، اوج مظلوميت كجاست.
نمي دونم چي بود ولي تو مدينه احساس مي كردم كه يه چيزي رو گم كردم و دنبالش مي گشتم. ولي هرچي گشتم پيداش نكردم
يعني باز مي شه يه بار ديگه بر گردم و شايد بتونم پيداش كن

 شماره هشت : شور و حال اطرافیان همیشه من رو مبهوت خودش می کرد. این دلنوشه را می توان نگاهی بر حس معنوی اطرافیان و سندی بر افزایش تقدس در مجاورت خانه ی کعبه و تعجیل در استجابت دعا دانست. اوضاع از این قرار بود که شب حدود ساعت 12 بود، اما هنوز پیرامون کعبه شلوغ بود. در بین افراد یک زن عرب با شور و اشتیاق مردم رو کنار می زد و با تلاش خودش رو به من رساند. در طول این مدت من مدام به این فکر می کردم که هدف این خانم چیست؟ به چه چیز فکر می کند؟ می خواهد چه کاری بکند؟

زمانی که زن عرب به من رسید من در حال رفتن بودم. بدنش را خم کرد و سرش را به سمت جلو کشید تا صورتش به دست من برسد، سپس چند بوسه بر دستان من زد. آنگاه با چهره ی بر افروخه و سرشار از حس رضایت از هجوم جمعیت خارج شد. با نگاهم او را دنبال کردم... سر بر شانه ی همسرش گذاشته بود و با خود تکرار می کرد: "مقبول...! مقبول...!"

همیشه خداوند به هر سرعتی که بخواهد می تواند بنده اش را استجابت کند. خیلی سریع تر از آنچه در ذهن می گنجد. شاید باور کردنی نباشد که این جریان زمانی رخ داد که دست من حتی از حجر الاسود جدا نشده بود!

والله سریع الاستجابه...

 

شماره نهم : قبلا که گناهام سبک تر بود، دلم خیلی راحت تر میشکست و اشکام جاری میشد.. همیشه روضه حضرت زهرا که میرفتم، اسم حضرت زهرا میومد، مو به تنم سیخ میشد و تا ذکر مصیبت میشد، اشکام سرازیر..

خوب همیشه هم تو روضه ها میگن حضرت فاطمه تو بقیعه... فک میکردم پام که به بقیع باز شه، زود میزنم زیر گریه بلند بلند.. اما وقتی رفتم دیدم نه... نشد... نمیدونم چرا.. یا دل من سیاه سیاهه یا اینکه این وهابی های ملعون غربت بقیع رو هزار برابر کردن.. اعصابم خرد شده بود.. گفتم من که تا اسم حضرت زهرا میومد، حالم اون میشد، حالا چی شده که... دیدم همه با صدا یواش گریه میکنن.. دیدم همه شونه ها لرزونه.. دیدم هر کاروانی یه روضه خون داره تا قبل اینکه بهش گیر بدن.. این صحنه ها رو که دیدم، رفتم تو حال خودم.. تا به یه کاروان گیر میدادن، میرفتم یه کاروان دیگه.. یاد محشر افتاده بودم.. هی به این سمت و اون سمت میرفتم تا با یه جرقه گریه کنم... خوب سیر هم نشدم از گریه اما...

اما چقد زیبا بود لحظه خداحافظی از مدینه... اونجایی که تو هتل همه زار میزدن و حاج آقای برخورداری میخوند که:

يا فاطمه من عقده دل وا نكردم............گشتم ولي قبر تو را پيدا نكردم

التماس دعا و تشکر و سپاس از خدا (که بردمون مکه) و حاج آقا حسینی و حاج آقا صادقی خواه و حاج آقا افضلی و حاج آقا برخورداری که این حس و حال های قشنگ و شاید تکرار نشدنی رو برای ما ایجاد کردن..

 

 شماره دهم :

پروانه­وار به دور کعبه دلها

 قبل­ترها که در مکه هتل های شیک سر به فلک کشیده­ای نبود، برج ساعتی نبود، رستوران ها و باوارث هایی نبود ؛ مکه هیچ جواهری از خود نداشت ، هیچ گوهری نداشت . سرزمینی بود خشک و سوزان . و حاجیان پس از سفری طولانی قدم های خسته خویش را در سرزمینی می­گذاردند بی آب و علف، "بواد غیر ذی زرع"؛ به امید دیدار تنها گوهری که خداوند در آن به ودیعه نهاده بود. "کعبه"  تنها شیء با ارزشی بود که در این زمین سنگلاخ بی ارزش آرام گرفته بود. ولی خدایا چرا مکه ؟ چرا این امانت را در این ویرانه نهادی؟ ای بی نیاز از خلایق ، چرا بندگانت را به این سفر فراخواندی و بر آن پافشاری نمودی که " وللهِ علي النّاس حجُّ الْبَيْتِ"وخواستی تا به دعوتت لبیک گویید و به ابراهیم (ع) فرمودی که این فراخوان عمومی را برای تمام بشر اعلام دارد و انسان ها را در تمام عصرها به حج فرا خواند تا پياده يا سوار بر شتران تكيده از راه‏هاى دور نزد او بيايند.

به راستی این چه گوهری است که پروردگار در خانه­ای که آن را به خود نسبت داده است قرارداده است؟ واین چه سفره ایست که خلایق را برای بهره بردن از آن دعوت نموده است؟

شيعيان را مي‌بيني حاج و واج‌اند. براي شيعه زياد قابل فهم نيست ، مي‌بينيد سني‌ها چقدر راسخ دارند رفتار مي‌كنند، دور خانه خدا كه مي‌گردند، به حجرالاسود كه مي‌رسند دستشان را به سمت حجرالاسود بلند مي‌كنند يك الله‌اكبر مي‌گويند، يعني بايد آنجا بيعت كنند و بعد از آنجا دوباره شروع كنند و دور بعدي­شان را بروند. انگار این رفتار برای شیعه جذاب نیست . يعني چه؟! اينكه دستشان را بالا بگيرند رو به اين سنگ يك الله‌اكبر بخواهند بگويند؟ آخر چرا؟! ما كه بايد جدي‌تر از سنی ها باشيم!. سني‌ها عادت كرده­اند به كم قانع شوند. بگويند همين است و جز اين چيز ديگر نيست. شيعه مي‌گويد: نه، اينها نيست، پشت اين ظاهر يك باطني وجود دارد؛ ولی انگار هر چه مي‌گردد آن باطن را پيدا نمي‌كند، به آن ظاهر هم راضي نيست؛ به آن ظاهر قانع نمي‌شود ولی نمي‌تواند گمشده‌اش را پيدا كند.

از هر منظري كه نگاه كنيد باز احساس مي‌كنيد كه كم داريد. از منظر زيارت نگاه كنيد در دلتان مي‌گوييد آخر يعني چه، آدم كه بخواهد بر خیزد  ، زندگی را رها کند ، روزها رنج سفر را به جان بخرد و بيايد اينجا، در خانه خدا، دور كعبه بگردد . به راستی چه كسي را می خواهد زيارت كند، خدا را؟! خدا كه زيارتگاه نمي‌خواهد !  اگر به قصد  زيارت باشد آدم مي‌رود حرم امام رضا(ع) می رود کربلا می رود نجف ، چرا بيايد در اين بيابان و با اين رفتارها و این سختی ها؟

دل شيعه راضي نمي‌شود....

شاید برای همین است که شيعيان به خوبی نمي‌توانند با این مناسك ارتباط برقرار كنند، براي همين چيزي كه از قديم ياد گرفتند يعني مناجات، توسل، ارتباط روحي با اهل‌بيت(ع) برقرار كردن، دلدادگي، دل را روانه كردن، همان کارهاي قبلي‌شان را آنجا انجام مي‌دهند. شايد بشود گفت به اندازه دو سه سال تهران بودنشان آنجا بهره مي‌برند از اين توسلات و دل‌روانه‌كردن‌ها ؛ اما این اسمش بهره‌مندي از "مناسك" نيست.

ما رها نشديم، ما دعوت نشديم به يكسري رفتارهاي کم فایده. مسلماً اينها معنا دارد. حجّي كه اينقدر مهم شمرده شده مسلماً معنايش هم مهم و عظيم است.

در اين مناسك حج خاصيتي هست؛ رمزش چيست؟

خداوند متعال شیعه را به حال خویش رها نکرده و فرموده است: " وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ  "

ما يك حج داريم، يك حج اكبر داريم، حج معمولي آن حجي است كه هر سال مي‌روند، در حديثي از قول امام صادق(ع) هست كه حج اكبر ظهور امام زمان(عج) است[1]، در حج معمولي مردم بايد تمرين كنند تا در حج اكبر بدانند با خانه كعبه اصلي يعني امام(ع) چگونه بايد رفتار كنند. حج اصلي همان برنامه ظهور است.

كعبه نماد امام(ع) است که رسول الله فرمود "مثل الإمام مثل الكعبة"  مسجدالحرام نیز به منزلة دنياست، در وسط مسجدالحرام خانة كعبه وجود دارد، و مردم كه داخل مسجدالحرام مي‌آيند بايد دور خانة كعبه طواف كنند، يعني اي انسان! وقتي به دنيا  مي‌آيي بايد امام را پيدا كني و فقط دور امام بچرخي، در دنيا فقط بايد به دنبال امام باشی، يعني پروانه‌وار دور امام بچرخي؛ کعبه يك نماد است .

قيام امام زمان(عج) حج اكبر است، يعني ديگر نياز نيست كه در زمان ظهورما حج مثالي انجام دهیم و تمرین ظهور را بجا بياوريد ویا اينكه بخواهيم تمثيلي از بعضي از حقايق را بجا بياوريم؛ بلكه بايد درون صحنة حقيقي برويم، آن مي‌شود "حج اكبر".

به تعبيري حاجي يعني سرباز امام زمان عج، حاجي يعني ياور امام زمان، در اين دنيا مي‌رویم اين رفتار نمادين را انجام مي‌دهیم تا در زمان ظهور بيايیم اين رفتار نمادين را به صورت واقعي انجام دهیم.

از ما پيمان گرفتند كه در دنيا كه مي‌آييم براي امام(ع) زندگي كنيم، نشان آن پيمان حجرالاسود است؛ حجرالاسود كنار خانه كعبه است. حجرالاسود نشاني از پيمان ما در عالم ذر است، آن نشان را كنار نماد امام زمان گذاشته اند. (چرا؟!)

ما پيمان بستيم، بايد دنبال مولايمان باشيم. مدام مي‌خواهند به ما تذكر دهند: "حواستان باشد". هر بار به حجرالاسود مي‌رسيم تجديد پيمان مي‌كنيم، همان پيمانمان را تجديد مي‌كنيم؛ كه چه بشود؟ دور خانه كعبه بگرديم، ما اصلاً براي همين به دنيا آمديم. انسان به اين موضوع بيشتر فكر كند، يعني ماجراي ظهور اينقدر مهم است براي نظام الهي؟

از آن پيمان الست‌مان ما بايد به ياد امام(ع) باشيم، در دنيا هم كه پا مي‌گذاريم بايد زندگيمان دور امام(ع) چرخيدن باشد.

شیعه می گوید :

معناي زندگي اين است

پروانه‌وار به دور امام(ع) چرخیدن



[1]ـ عن جابر عن [جعفر بن محمد و] ابي جعفر في قول الله " وَ أَذانٌ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ اْلأَكْبَرِ أَنَّ اللّهَ بَري‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ " قال خروج القائم و أذان دعوته الي نفسه. تفسير عياشي ج2 ص76

 

اعمال ماه مبارک رجب

 

اعمال ماه مبارک رجب

فضیلت و اعمال ماه مبارك رجب

دعا و نیایش

 

 

 

 

ماه رجب و ماه شعبان و ماه رمضان شرافت زیادی دارند و در فضیلت آنها روایات بسیاری وارد شده است. از حضرت رسول (صلى الله علیه و آله) روایت شده كه: ماه رجب ماه بزرگ خدا است و ماهى در حرمت و فضیلت به آن نمى‏رسد و جنگیدن با كافران در این ماه حرام است و رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است كسى كه یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودى خدای بزرگ می‌گردد و غضب الهى از او دور می گردد و درى از درهاى جهنم بر روى او بسته گردد.

از حضرت موسى بن جعفر(علیهماالسلام) روایت شده است كه: هر كس یك روز از ماه رجب را روزه بگیرد، آتش جهنم یك سال، از او دور شود و هر كس سه روز از آن را روزه بگیرد بهشت بر او واجب می گردد.

و همچنین فرمود كه: رجب نام نهرى است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر است. هر كس یك روز از رجب را روزه بگیرد البته از آن نهر بیاشامد.

از امام صادق(علیه السلام) روایت است كه حضرت رسول اکرم( صلى الله علیه و آله) فرمود كه: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش كنید كه خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مى‏گویند زیرا كه رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

ابن بابویه از سالم روایت كرده است كه گفت: در اواخر ماه رجب كه چند روز از آن مانده بود، خدمت امام صادق(علیه السلام)رسیدم. وقتی نظر مبارك آن حضرت بر من افتاد فرمود كه آیا در این ماه روزه گرفته‏اى؟ گفتم نه والله اى فرزند رسول خدا. فرمود كه آنقدر ثواب از تو فوت شده است كه قدر آن را به غیر از خدا كسى نمى‏داند به درستى كه این ماهى است كه خدا آن را بر ماه‌هاى دیگر فضیلت داده و حرمت آن را عظیم نموده و گرامی داشتن روزه دار را در این ماه بر خود واجب گردانیده است. پس گفتم یابن رسول الله اگر در باقیمانده این ماه روزه بدارم آیا به بعضى از ثواب روزه‏داران آن نائل مى‏گردم؟ فرمود: اى سالم هر كس یك روز از آخر این ماه را روزه بدارد خدا او را ایمن گرداند از شدت سكرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر و هر كس دو روز از آخر این ماه را روزه بگیرد از صراط به آسانى بگذرد و هر كس سه روز از آخر این ماه را روزه بگیرد ایمن گردد از ترس بزرگ روز قیامت و از شدت‌ها و هول‌هاى آن روز و برات بیزارى از آتش جهنم به او عطا كنند. و بدان كه براى روزه ماه رجب فضیلت بسیار وارد شده است و روایت شده كه اگر شخصی قادر بر آن نباشد هر روز صد مرتبه این تسبیحات را بخواند تا ثواب روزه آن را دریابد: سُبْحَانَ الْلهِ الْجَلِیلِ سُبْحَانَ مَنْ لا یَنْبَغِى التَّسْبِیحُ إِلا لَهُ سُبْحَانَ الْأَعَزِّ الْأَكْرَمِ سُبْحَانَ مَنْ لَبِسَ الْعِزََّ وَ هُوَ لَهُ أَهْلٌ .

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

داستان‌ پيرمرد حريص‌

داستان‌ پيرمرد حريص‌ و هارون‌ الرّشيد در آرزوي‌ دراز

گويند روزي‌ هارون‌ الرّشيد به‌ خاصّان‌ و نديمان‌ خود گفت‌: من‌ دوست‌ دارم‌ شخصي‌ كه‌ خدمت‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ مشرّف‌ شده‌ و از آنحضرت‌ حديثي‌ شنيده‌ است‌ زيارت‌ كنم‌ تا بلاواسطه‌ از آنحضرت‌ آن‌ حديث‌ را براي‌ من‌ نقل‌ كند. چون‌ خلافت‌ هارون‌ در سنۀ يكصد و هفتاد از هجرت‌ واقع‌ شد و معلوم‌ است‌ كه‌ با اين‌ مدّت‌ طولاني‌ يا كسي‌ از زمان‌ پيغمبر باقي‌ نمانده‌، يا اگر باقي‌ مانده‌ باشد در نهايت‌ ندرت‌ خواهد شد. ملازمان‌ هارون‌ در صدد پيدا كردن‌ چنين‌ شخصي‌ بر آمدند و در اطراف‌ و اكناف‌ تفحّص‌ نمودند، هيچكس‌ را نيافتند بجز پيرمرد عجوزي‌ كه‌ قواي‌ طبيعي‌ خود را از دست‌ داده‌ و از حال‌ رفته‌ و فتور و ضعف‌ كانون‌ و بنياد هستي‌ او را در هم‌ شكسته‌ بود و جز نفس‌ و يك‌ مشت‌ استخواني‌ باقي‌ نمانده‌ بود.

او را در زنبيلي‌ گذارده‌ و با نهايت‌ درجۀ مراقبت‌ و احتياط‌ به‌ دربار هارون‌ وارد كردند و يكسره‌ به‌ نزد او بردند. هارون‌ بسيار مسرور و شاد گشت‌ كه‌ به‌ منظور خود رسيده‌ و كسي‌ كه‌ رسول‌ خدا را زيارت‌ كرده‌ است‌ و از او سخني‌ شنيده‌، ديده‌ است‌.

گفت‌: اي‌ پيرمرد! خودت‌ پيغمبر اكرم‌ را ديده‌اي‌ ؟ عرض‌ كرد: بلي‌.  

هارون‌ گفت‌: كي‌ ديده‌اي‌ ؟ عرض‌ كرد: در سنّ طفوليّت‌ بودم‌، روزي‌ پدرم‌ دست‌ مرا گرفت‌ و به‌ خدمت‌ رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ و سلّم‌ آورد. و من‌ ديگر خدمت‌ آنحضرت‌ نرسيدم‌ تا از دنيا رحلت‌ فرمود.

هارون‌ گفت‌: بگو ببينم‌ در آنروز از رسول‌ الله‌ سخني‌ شنيدي‌ يا نه‌ ؟ عرض‌ كرد: بلي‌، آنروز از رسول‌ خدا اين‌ سخن‌ را شنيدم‌ كه‌ مي‌فرمود:

يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشُبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ

«فرزند آدم‌ پير مي‌شود و هر چه‌ بسوي‌ پيري‌ مي‌رود به‌ موازات‌ آن‌، دو صفت‌ در او جوان‌ مي‌گردد: يكي‌ حرص‌ و ديگري‌ آرزوي‌دراز.»

هارون‌ بسيار شادمان‌ و خوشحال‌ شد كه‌ روايتي‌ را فقط‌ با يك‌ واسطه‌ از زبان‌ رسول‌ خدا شنيده‌ است‌؛ دستور داد يك‌ كيسۀ زر بعنوان‌ عطا و جائزه‌ به‌ پير عجوز دادند و او را بيرون‌ بردند.

همينكه‌ خواستند او را از صحن‌ دربار به‌ بيرون‌ ببرند، پيرمرد نالۀ ضعيف‌ خود را بلند كرد كه‌ مرا به‌ نزد هارون‌ برگردانيد كه‌ با او سخني‌ دارم‌. گفتند: نمي‌شود. گفت‌: چاره‌اي‌ نيست‌، بايد سؤالي‌ از هارون‌ بنمايم‌ و سپس‌ خارج‌ شوم‌!

زنبيل‌ حامل‌ پيرمرد را دوباره‌ به‌ نزد هارون‌ آوردند. هارون‌ گفت‌: چه‌ خبر است‌ ؟ پيرمرد عرض‌ كرد: سؤالي‌ دارم‌. هارون‌ گفت‌: بگو. پيرمرد گفت‌: حضرت‌ سلطان‌! بفرمائيد اين‌ عطائي‌ كه‌ امروز به‌ من‌ عنايت‌ كرديد فقط‌ عطاي‌ امسال‌ است‌ يا هر ساله‌ عنايت‌ خواهيد فرمود؟

هارون‌ الرّشيد صداي‌ خنده‌اش‌ بلند شد و از روي‌ تعجّب‌ گفت‌: صَدَقَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ؛ يَشِيبُ ابْنُ ءَادَمَ وَ تَشِبُّ مَعَهُ خَصْلَتَانِ: الْحِرْصُ وَ طُولُ الامَلِ!

«راست‌ فرمود رسول‌ خدا كه‌ هر چه‌ فرزند آدم‌ رو به‌ پيري‌ و فرسودگي‌ رود دو صفت‌ حرص‌ و آرزوي‌ دراز در او جوان‌ مي‌گردد!»

اين‌ پيرمرد رمق‌ ندارد و من‌ گمان‌ نمي‌بردم‌ كه‌ تا درِ دربار زنده‌ بماند، حال‌ مي‌گويد: آيا اين‌ عطا اختصاص‌ به‌ اين‌ سال‌ دارد يا هرساله‌ خواهد بود. حرص‌ ازدياد اموال‌ و آرزوي‌ طويل‌ او را بدين‌ سرحدّ آورده‌ كه‌ بازهم‌ براي‌ خود عمري‌ پيش‌بيني‌ مي‌كند و در صدد اخذ عطاي‌ ديگري‌ است‌.

باري‌، اين‌ نتيجۀ عدم‌ تربيت‌ نفس‌ انساني‌ به‌ ادب‌ الهي‌ است‌ كه‌ حرص‌ و آرزو در وجود او دامنش‌ گسترده‌ مي‌گردد و با طيف‌ وسيعي‌ رو به‌ تزايد مي‌رود كه‌ حدّ يَقِف‌ ندارد.

 

امّا كساني‌ كه‌ با ايمان‌ به‌ مبدأ ازلي‌ و ابدي‌ و گرايش‌ به‌ وجود سرمدي‌ حضرت‌ ذوالجلال‌ و الإكرام‌ رخت‌ خود را در جهان‌ باقي‌ مي‌برند و دل‌ به‌ كلّيّت‌ و ابديّت‌ مي‌دهند و طبعاً با عمل‌ صالح‌ رفتار زندگي‌ خود را بر اساس‌ عدل‌ و انصاف‌ مي‌نهند، پاداش‌ آنها نزد خدا بوده‌ و بطور هميشگي‌ و مستمرّ به‌ آنها خواهد رسيد؛ إِلَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـٰلِحَـٰتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

پاداشي‌ كه‌ حدّ و حساب‌ ندارد و در بهشت‌ جاودان‌ و عالم‌ ابديّت‌؛ از بهترين‌ نعمت‌ معنوي‌ و حقيقي‌ متمتّع‌ خواهند بود؛ فَأُولَـٰئِِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيهَا بِغَيْرِ حِسَابٍ

و روزي آنان از جانب پروردگارشان هر صبح وشام به آنهاخواهد رسيد؛ وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا

  

نقل شده : از سایت متقین