کجایند مردان بی ادعا ؟

یاد و خاطره هم رزمانمان در هشت سال دفاع مقدس گرامی باد

گفتم کلید قفل شهادت بسته است

یا اندر این زمانه در باغ بسته است

خندید و گفت: ساده نباش ای قفس پرست

در بسته نیست بال و پر ما شکسته است

باز امشب دل هوای یار کرد

آرزوی حجله سومار کرد

خواب دیدم سجده را بر مهر دشت

فتح فاو و عشق در والفجر هشت

باز محورهای بوکان زنده شد

برف و سرمای مریوان زنده شد

کله قندی تا بلندای سهیل

بر نمی خیزد مناجات کمیل

یاد کرخه رفت و درد و رنج ماند

قلب من در کربلای پنج ماند

کاش تا اوج سحر پر می زدیم

بار دیگر سر به سنگر می زدیم

کاش می شد بچه ها را جمع کرد

سنگر آن روزها را گرم کرد

کاش می شد بار دیگر جبهه رفت

جنگ عشقی کرد  تیری خورد و رفت

 

 

سلام بر یاران آسمانی

سلام بر آنانی که صادقانه ایستادند

مردانه جنگیدند

عاشقانه شهید شدند

و مظلومانه چه زود از خاطره برخی غایبان صحنه خون و خطر دیروز و مدعیان امروز رفتند

 

شدت و سختی

رُوِي عن اباالحسن الرضا(علیه‏السلام)  قال:

رَأَيْتُ أَبِي(علیه‏السلام) فِي الْمَنَامِ فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِذَا كُنْتَ فِي شِدَّةٍ فَأَكْثِرْ مِنْ أَنْ تَقُولَ يَا رَئُوفُ يَا رَحِيمُ وَ الَّذِي نَرَاهُ فِي النَّوْمِ كَمَا نَرَاهُ فِي الْيَقْظَةِ

در روايتی از امام هشتم(علیه‏السلام) منقول است كه حضرت فرمودند: من در خواب پدر بزرگوارم يعني موسي‏بن‏جعفر(علیه‏السلام) را ديدم؛پدرم فرمود: اي فرزند من، آنگاه كه در شدّت و سختي قرار گرفتي، زياد اين ذكر را بگو : «يَا رَئُوفُ يَا رَحِيمُ». بعد حضرت مي‏فرمايد: آنچه را كه ما در خواب مي‏بينيم مثل آن چيزي است كه در بيداري می‏بينيم. (يعني شبهه اي در آن نيست.)

 

عملیات توسعه مسجد الحزام

داستانی آموزنده و شنیدنی به نقل  آیت الله العظمی اراکی ره

مرحوم آیت الله میلانی از شخصی که مرحوم آقای حاج شیخ عبدالله گلپایگانی را در خواب دیده بود ، نقل کردند که :مرا پس از فوت به آسمان بردند و از من پرسیدند که چه آورده ای ؟

گفتم :درس و بحث .

ملائکه در آن خدشه کردند . من جواب دادم .

دوباره خدشه کردند ؛ باز جواب دادم .

 باز خدشه کردند و بالاخره نتوانستم جواب بدهم .

گفتند :دیگر چه داری ؟

گفتم :نماز و روزه و عبادات ،

باز ملائکه در آنها نیز خدشه کردند .

من جواب دادم ؛ دوباره خدشه کردند . باز جواب دادم ؛ باز خدشه کردند و عاقبت از عهده جواب بر نیامدم .

گفتند :دیگر چه داری ؟

گفتم :زیارت و توسل .

در آن هم مانند قبلی ها خدشه کردند و من جواب دادم .

باز خدشه کردند ، من جواب دادم . باز خدشه کردند ، عاقبت از جواب عاجز شدم .

گفتند :دیگر چه داری ؟

گفتم :چیزی ندارم و مایوس شدم .

 آنگاه ملائکه گفتند :تو نزد ما در ( با ضمه دال )گرانبهایی داری .

گفتم :من دری نداشتم .

گفتند :چرا آن وقتیکه یکی از تجار از گلپایگان برای زیارت اعتاب مقدسه به کربلا آمده بود تو شنیدی و خواستی از نجف نزد او بروی و مقداری کمک مالی بگیری ، رفتی که مرکبی کرایه کنی که به کربلا بروی نتوانستی ، زیرا دو ریال کرایه آن را نداشتی ! و گفتی پیاده می روم ،

وقتی پیاده می رفتی خار به پایت فرو رفت و عاجزشدی و نشستی و گفتی من آقا شیخ عبدالله که درس و بحث خوبی دارم چطور باید دو ریالی نداشته باشم که بتوانم مرکبی کرایه کنم ؟

بعد به فکرت رسید این چه حرفی بود من زدم و پشیمان شدی و گفتی :الحمدلله رب العالمین این الحمدلله همان دری است که نزد ما محفوظ مانده است و همین نیز به درد تو می خورد .

آیت الله العظمی اراکی ره فرمودند :مرحوم حاج شیخ عبدالله گلپایگانی از بهترین شاگردان مرحوم آخوند بود ، و مرحوم حاج شیخ گاه در وصف او می فرمود :در میان اهل بحث ما یعنی آیات عظام :نائینی و حاج شیخ و اصفهانی مثل و مانند نداشت .

آیت الله خرازی می گوید :این گونه داستانها نباید موجب یاس و ناامیدی گردد ، زیرا درجات افراد و مراتب اخلاص مختلف است و هر کسی را مطابق معرفت اوجزا و پاداش می دهند . خوبی این داستانها از این جهت است که انسان هر قدر هم به عمل بپردازد مغرور به آنها نشود و همیشه به فضل الهی امیدوار باشد و بس .

به نقل از کتاب شرح احوال آیت الله العظمی اراکی ره نوشته آیت الله استادی

 

شهادت امام صادق علیه السلام

شهادت امام جعفر صادق علیه السلام بر فرزند منتظر و منتقمش حجت بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه و عموم شیعیان جهان تسلیت و تعزیت باد

 خلاصه ای از زندگی نامه امام صادق علیه السلام

اسم : جعفر
لقبها : صادق- مصدق - محقق - کاشف الحقایق - فاضل - طاهر - قائم - منجی - صابر
كنیه : ابوعبدالله - ابواسماعیل - ابوموسی
نام پدر : حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام )
نام مادر : فاطمه ( ام فروه ) دختر قاسم بن محمد بن ابی بكر
زمان تولد : هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری
در روز جمعه یا دوشنبه ( بنا بر اختلاف ) در هنگام طلوع فجر مصادف با میلاد حضرت رسول . بعضی ولادت ایشان را روز سه شنبه هفتم رمضان و سال ولادت ایشان را نیز برخی سال 80 هجری ذكر كرده اند .
محل تولد : مدینه منوره
عمر شریفش : 65 سال
مدت امامت : 34 سال
زمان رحلت ( شهادت ) : 25 شوال سال 148 هجری درباره زمان شهادت نیز گروهی ماه شوال و دسته ای دیگر 25 رجب را بیان كردند .
قاتل : منصور دوانیقی بوسیله زهر
محل دفن : قبرستان بقیع
زنان معروف حضرت : حمیده دختر صاعد مغربی ، فاطمه دختر حسین بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب( علیهم السلام )
فرزندان پسر : موسی ( علیه السلام ) - اسماعیل - عبدالله - افطح - اسحاق - محمد - عباس - علی
فرزندان دختر : ام فروه - فاطمه - اسما كه اسماعیل ، عبدالله وام فروه مادرشان فاطمه دختر حسین بن علی بن حسین ( علیهما السلام )( نوه امام سجاد ) است . وامام موسی كاظم (علیه السلام) ، اسحاق و محمد كه مادرشان حمیده خاتون می باشد . وعباس ، علی ، اسماء و فاطمه كه هر یك از مادری به دنیا آمده اند .
نقش روی انگشتر حضرت : ما شاء الله لا قوة إلا بالله ، أستغفرالله .
اصحاب معروف امام صادق (علیه السلام) : ابان بن تغلب - اسحاق بن عمار- برید - صفوان بن مهران - ابوحمزه ثمالی – حریر بن عبدالله سجستانی زراره بن اعین شیبانی - عبدالله بن ابی یعفور-عمران بن عبدالله اشعری قمی .
روز زیارت ایشان : روزهای سه شنبه می باشد .
رخسار حضرت : بیشتر شمایل آن حضرت مثل پدرشان امام باقر (علیه السلام) بود . جز آنكه كمی لاغرتر و بلند تر بودند .
مردی میانه بالا ، سفید روی ، پیچیده موی و پیوسته صورتشان چون آفتاب می درخشید . در جوانی موهای سرشان سیاه و در پیری سفیدی موی سرشان بر وقار و هیبتشان افزوده بود . بینی اش كشیده و وسط آن اندكی برآمده بود وبر گونه راستش خال سیاه رنگی داشت .
ریش مبارك آن جناب نه زیاد پرپشت و نه زیاد كم پشت بود . دندانهایش درشت و سفید بود ومیان دو دندان
پیشین آن گرامی فاصله وجود داشت . بسیار لبخند می زد و چون نام پیامبر برده می شد رنگ از رخسارش تغییر می كرد .
مختصری از زندگانى‌ حضرت امام صادق (ع) در ادامه مطلب
ادامه نوشته

زندگانى امام صادق عليه السلام

متن سخنرانی شهید مطهری ره به مناسبت شهادت امام صادق عليه السلام
زندگانى امام صادق عليه السلام (1)

به مناسبت اينكه امروز روز وفات امام ششم،صادق اهل البيت عليهم السلام است،سخنان من در اطراف آن شخصيت‏بزرگوار و نكاتى از سيرت آن حضرت خواهد بود.

امام صادق عليه السلام در ماه ربيع الاول سال 83 هجرى در زمان خلافت عبد الملك بن مروان اموى به دنيا آمد،و در ماه شوال يا ماه رجب در سال 148 هجرى در زمان خلافت ابو جعفر منصور عباسى از دنيا رحلت كرد.در زمان يك خليفه با هوش سفاك اموى به دنيا آمد و در زمان يك خليفه مقتدر با هوش سفاك عباسى از دنيا رحلت كرد،و در آن بين شاهد دوره فترت خلافت و انتقال آن از دودمانى به دودمان ديگر بود.

مادر آن حضرت،همان طورى كه در كافى و بحار و ساير كتب ضبط شده،ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر بود، لذا از طرف مادر نسب آن حضرت به ابوبكر مى‏رسيد و چون قاسم بن محمد بن ابى بكر با دختر عموى خود اسماء دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرده بود،بنابر اين مادر آن حضرت،هم از طرف پدر نواده ابو بكر است و هم از طرف مادر، و لهذا حضرت صادق مى‏فرموده:«ولدنى ابو بكر مرتين‏»يعنى ابو بكر دو بار مرا به دنيا آورد،از دو راه نسب من به ابو بكر مى‏رسد.

فرصت طلايى

امام صادق عليه السلام شيخ الائمه است،از همه ائمه ديگر عمر بيشترى نصيب ايشان شد،شصت و پنج‏ساله بود كه از دنيا رحلت فرمود.عمر نسبتا طويل آن حضرت و فتورى كه در دستگاه خلافت رخ داد كه امويان و عباسيان سر گرم زد و خورد با يكديگر بودند فرصتى طلايى براى امام به وجود آورد كه بساط افاضه و تعليم را بگستراند و به تعليم و تربيت و تاسيس حوزه علمى عظيمى بپردازد،جمله‏«قال الصادق‏»شعار علم حديث گردد،و به نشر و پخش حقايق اسلام موفق گردد.از آن زمان تا زمان ما هر كس از علما و دانشمندان اعم از شيعى مذهب و غيره كه نام آن حضرت را در كتب و آثار خود ذكر كرده‏اند با ذكر حوزه و مدرسه‏اى كه آن حضرت تاسيس كرد و شاگردان زيادى كه تربيت كرد و رونقى كه به بازار علم و فرهنگ اسلامى داد توام ذكر كرده‏اند،همان طورى كه همه به مقام تقوا و معنويت و عبادت آن حضرت نيز اعتراف كرده‏اند.

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

حمزه سید الشهدا علیه السلام

۱۵ شوال سالروز شهادت حضرت حمزه سید الشهدا بر عموم مسلمانان جهان خصوصا شیعیان و علاقه مندان آن حضرت تسلیت باد

حضرت حمزه سید الشهدا  علیه السلام را بیشتر بشناسیم:

حمزه فرزند عبدالمطلب، عموی پیامبر اسلام، یک از شجاع‌ترین مردان عرب و از قهرمانان رشید و افسران دلیر اسلام بود که دوشادوش برادرزاده خود، رسول گرامی خداوند، اسلام را یاری کرد و در سخت‌ترین شرایط دست از دفاع آیین پیامبر و رسالتی که بر دوش نهاده بود، بر نداشت. سران قریش و بزرگان آن قبیله از ابهّت و شجاعت او در بیم و هراس بودند.
او بود که با قدرت هر چه تمام‌تر، پیامبر را در لحظات حسّاس در مکه از شرّ بت‌پرستان حفظ کرد و برای گرفتن انتقام از ابوجهل که به پیامبر توهین و جسارت کرده بود، سر او را شکست، اما کسی قدرت مقاومت در برابر او نداشت.
حمزه در جنگ بدر، بزرگ‌ترین قهرمان قریش یعنی «شیبه» را از پای در آورد ، گروهی را مجروح کرد و عده‌ای را به دیار باقی فرستاد.

خانواده حمزه (ع)
مادر حمزه بن عبدالمطلب بن هاشم، که سلمی نام داشت، دختر عمروبن زید بن لبید بود. از میان برادران او می‌توان عبدالله، عباس، ابوطالب، ابولهب و ... نام برد. خواهران او نیز عبارت بودند از عاتکه، امیمه، صفیّه و برّه.

برادر رضاعی پیامبر (ص)
«ثوبیه» کنیز ابولهب، که حمزه را شیر داده بود، با شیری که به پسرش «مسروح» می‌داد ، چند روزی رسول خدا را شیر داد.[۱]

از طرف دیگر، حمزه در میان قبیله «بنی سعد» شیر خواره بود. روزی مادر رضاعی حمزه که پیش از آن حمزه را شیر داده بود، رسول خدا را که  نزد دایه‌اش «حلیمه» بود، شیر داد. لذا حمزه از دو جهت برادر رضاعی رسول خدا شد: هم از جهت «ثویبه» و هم از «شیرده سعدیه»[۲].

خواستگاری برای پیامبر (ص)
خدیجه که زنی تجارت‌پیشه و شرافتمند بود، روزی رسول خدا را همراه غلامش«میسره» به سوی شام فرستاد. میسره که در این سفر کراماتی را از رسول خدا مشاهده کرده بود، پس از بازگشت به مکه خدیجه را از مشاهدات خود آگاه ساخت. خدیجه شخصی را نزد رسول خدا فرستاد و علاقه‌مندی خود را به ازدواج با پیامبر اظهار داشت. رسول خدا هم با عمو‌هایش مشورت کرد، سپس با حمزه نزد«خویلد بن اسد بن عبد العزی» رفت و خدیجه را خواستگاری کرد.[۳]

حمزه و کفالت فرزند
در سالی که قریش به سختی و خشکسالی شدیدی گرفتار شدند، ابوطالب مردی عیالوار بود. از این رو، رسول خدا به عمویش، عباس که از ثروتمندان بنی هاشم بود، فرمود:« بیا نزد برادرت ابوطالب برویم و برای یاری او، من یکی از فرزندان او را بگیرم و تو هم یکی دیگر را، و آن دو را تحت کفالت خود درآوریم».

عباس پذیرفت. خبر به حمزه رسید. او نیز همراه آنان نزد ابوطالب رفت. ابوطالب گفت:«عقیل را برای من بگذارید، فرزندان دیگرم را خودتان انتخاب کنید». رسول خدا، علی را انتخاب کرد که همراه خویش ببرد و عباس، طالب را و حمزه، جعفر را برگزید.[۴]


اسلام آوردن حمزه (ع)
پس از مبعوث شدن محمد(ص) به پیامبری، حمزه نیز به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر شهادت داد و به دین برادرزاده‌اش ایمان آورد. پس از اسلام آوردن حمزه بود که پیشنهادهای قریش یکی پس از دیگری به رسول خدا شروع شد؛ زیرا آنان دیدند که شجاع‌ترین فرد، به پیامبر ایمان آورده است و دیگر امیدی به پشتیبانی حمزه از خویش نداشتند، اما پیامبر هیچ یک از پیشنهاد‌های آنها را نپذیرفت.
پس از سخنرانی ابوجهل در میان قبیله قریش، آنها تصمیم به کشتن پیامبر گرفتند.
روزی ابوجهل، رسول خدا را در صفا دید و به او ناسزا گفت. پیامبر بدون اعتنا به او راهی منزل شد. کنیز «عبدالله بن جدعان» که این جریان را مشاهده کرده بود، همان روز ناسزاگویی ابوجهل را به حمزه اطلاع داد. سخنان او تأثیر عجیبی بر حمزه گذاشت. از این رو، بدون تأمل در عواقب کارش تصمیم گرفت انتقام برادرزاده‌اش را بگیرد. به همین دلیل، از همان راه که آمده بود برگشت و ابوجهل را دید که در میان اجتماع قریش نشسته است. او بدون اینکه با کسی حرف بزند، به طرف ابوجهل رفت و با کمان شکاری خود محکم بر سر او کوبید. سر ابوجهل شکست. سپس حمزه گفت:«به پیامبر ناسزا می‌گویی؟! من به او ایمان آورده‌ام و به راهی که او رفته است، می‌روم. اگر قدرت داری با من ستیزه کن».  ابوجهل رو به اجتماع قریش کرد و گفت:« من در حق محمد بد رفتاری کردم. حمزه حق دارد ناراحت شود».[۵]
به علّت پیشرفت روز افزون اسلام، ناراحتی قریش شدیدتر و آزار و اذیّتشان افزوده می‌شد. حتّی عموی ایشان «ابولهب» و همسر او نیز آسیب‌های بی‌سابقه‌ای به او می‌رساندند، به ویژه آنکه آنها در همسایگی خانه پیامبر بودند و از ریختن هر گونه زباله بر سر و صورت پیامبر دریغ نمی‌کردند، حتی بچّه دان گوسفندی را بر سرش ریختند که البته حمزه، همان کار را با ابولهب انجام داد.


حماسه آفرینی در جنگ‌ها
اولین سریه: رسول خدا روز دوشنبه ۱۲ ربیع الاول از مکه به مدینه هجرت کرد و نخستین لوای پیامبر، به رنگ سفید بود که در ماه رمضان، آغاز ماه هفتم سال اول هجرت آن را به عمویش حمزه سپرد. «ابومرصد کنّاز بن حصین غنوی» که از پیشگامان مسلمانان و دوست و همسنّ و سال حمزه بود، آن لوا را به دوش خود می‌کشید. پیامبر، حمزه را با سی نفر از مسلمانان مهاجر به سریّه فرستاد. حمزه به قصد جنگ با کاروان سیصد نفر قریش به راه افتاد. این کاروان که ابوجهل سردمدار آن بود، از سفر شام به مکه بر می‌گشت. در یکی از روستاهای ساحل دریای سرخ، دو کاروان با هم رو به رو شدند. در این میان، «مجدیّ بن عمرو جهنی» که با هر دو کاروان پیمان دوستی داشت، به میانجی‌گری پرداخت و آنقدر با این دو گروه صحبت کرد که آنها را از جنگ منصرف ساخت.
اولین غزوه: در ماه صفر سال اول هجری، پیامبر در غزوه «ابواء» (که محلی است

میان مکه و مدینه در ۳۷ کیلومتری جحفه)[۶] که اولین غزوه وی بود، شرکت کرد و لوای سفید را حمزه به دست داشت. در این غزوه پیامبر(ص) به قصد مقابله با کاروان قریش عزیمت کرد، ولی با دشمن برخورد نکرد.
غزوه ذوالعشیره: در جمادی الاخر سال دوم هجری پیامبر به غزوه ذوالعشیره رفت و لوای سفید را به دست حمزه داد. او با ۱۵۰ نفر از  مسلمانان داوطلب مهاجر حرکت کرد. این کاروان جمعاً سی شتر داشت که هر کدام به نوبت بر آنها  سوار می‌شدند. وقتی پیامبر و یارانش به ذوالعشیره رسیدند، چند روزی بود که کاروان قریش از آنجا گذشته بود. هنگام بازگشت هم، این کاروان از کنار دریا گریختند و با پیامبر و یارانش رو به رو نشدند.[۷]
غزوه بدر:  هفده رمضان سال دوم هجرت روزی بود که غزوه بدر، میان دو لشکر کفر و اسلام، اتفاق افتاد. هنگامی که رسول خدا صفوف سپاهیان اسلام را مرتب کرد، بادی شدید وزیدن گرفت که تا آن زمان بی‌سابقه بود. این باد شدید دو بار دیگر نیز تکرار شد: اول، جبرئیل بود با هزار فرشته در خدمت پیامبر. باد دوم میکائیل بود با هزار فرشته در پهلوی راست رسول خدا و باد سوم اسرافیل بود با هزار فرشته در پهلوی چپ پیامبر . همه فرشتگان عمامه‌هایی از نور داشتند، به رنگ‌های سبز، زرد، سرخ و شکرآویز، عمامه‌ها را میان دوش خود آویخته بودند و در پیشانی ستوران ایشان طرّه‌های پشم و مو آویخته بود. پیامبر به یارانش فرمود:«فرشتگان بر خود نشان زده‌اند، شما هم نشان بزنید». مسلمانان نیز بر کلاه‌خود‌های خود نشان‌هایی از پشم و پر زدند.[۸]
از مسلمانان، نخستین کسی که به جنگ آمد، مهجَع (غلام آزاد شده عمر بن خطاب) بود. مشرکان فریاد برآوردند که: ای محمد! کسانی را از خویشاوندان ما که همتای ما باشند، به جنگ ما بفرست. پیامبر (ص) خطاب به بنی هاشم فرمود:«به پا خیزید و در پناه حقی که پیامبر شما را مبعوث کرده، با باطلانی که برای خاموش کردن نور حق آمده‌اند، ستیز کنید».

حمزه بن عبدالمطلب، علی بن ابی‌طالب و عبیده بن حارث بن مطّلب بیرون آمدند و به طرف آنها رفتند. چون هر سه تن کلاه‌خود و مغفر داشتند، شناخته نشدند. عتبه گفت: سخن بگویید تا شما را بشناسیم. حمزه گفت: من حمزه پسر عبدالمطلب، شیر خدا و شیر رسول خدایم. عتبه گفت: همتایی بزرگواری! این دو تن که با تو هستند کیان‌اند؟ حمزه گفت: علی بن ابی‌طالب و عبیده بن حارث. عتبه گفت: هماوردانی بزرگوارند!
آن‌گاه علی(ع) در مقابل ولید بن عتبه قرار گرفت و با ردّ و بدل کردن دو ضربه، علی(ع) او را کشت. سپس عتبه پیش آمد که حمزه با او رو به رو شد. او نیز با دو ضربه، عتبه را کشت. عبیده بن حارث که در آن زمان سالخورده‌ترین اصحاب پیامبر بود، در برابر شیبه ایستاد. شیبه ضربتی به پای عبیده زد و ماهیچه پای او را برید. حمزه، این شیر مرد خدا و رسولش، همراه حضرت علی به شیبه حمله برده، او را کشتند.[۹]
در این جنگ، عبدالرحمان بن عوفی(بلال حبشی)، «امیه بن خلف» و پسرش را اسیر کرده بود. بلال می‌گوید: در همین حال که من در میان امیه و پسرش بودم و دست آن دو را گرفته بودم، از من پرسید: در میان شما که بود که با پر شترمرغی در سینه‌اش خود را نشاندار ساخته بود؟ گفتم : حمزه بن عبدالمطلب. گفت: هم او بود که این بلاها را به سر ما آورد.
غزوه بنی قینقاع: نیمه شوال سال دوم هجری بود. قبیله بنی قینقاع، گروهی از شجاع‌ترین یهودیان زرگر بودند. آنها، هم با عبدالله بن اُبی هم پیمان شده بودند و هم با پیامبر(ص)، ولی پس از جریان جنگ بدر کینه و حسد خود را نمایان ساختند و عهد خود را نادیده گرفتند. خداوند آیه ۵۸ سوره انفال را بر پیامبر نازل کرد که:«اگر بترسی از قومی به خیانتی، پیمان ایشان را با مساوات لغو کن که خدا خیانتکاران را دوست ندارد».[۱۰]

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

معجزه رد شمس

۱۵ شوال سالروز واقعه رد الشمس یا بازگشت خورشید گرامی باد

درباره اوليا و اوصياى الهى كرامات و امور خارق العاده اى در روايات و تاريخ آمده است كه از مجموع آنها مى توان اثبات كرد ائمه اطهار(عليهم السلام) مى توانند به هنگام ضرورت امور خارق العاده اى انجام دهند; البته بايد توجه نمود كه معجزات آنها هرگز با ادعاى نبوت همراه نبوده، بلكه با انگيزه هاى ديگرى بوده است.

كتاب هايى مانند عيون المعجزات، بحارالانوار، اثبات الهداة، اصول كافى، مدينة المعاجز، مناقب ابن شهرآشوب، اثبات الوصيه مسعودى، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، دلايل الامامه طبرى و... به تفصيل بسيارى از اين كرامات را نقل كرده اند كه براى اطلاع بيش تر مى توان به آنها رجوع كرد.

شكى نيست كه از حضرت اميرالمؤمنين(عليه السلام) كرامات و معجزه هاى فراوانى شده است. يكى از كرامات ويژه آن حضرت، «ردالشمس» كه دو مرتبه براى آن حضرت اتفاق افتاده است: يكى در زمان پيغمبر(صلى الله عليه وآله)و ديگرى پس از آن حضرت.

شرح رويداد نخست، به نقل از اسما، ام سلمه، جابر بن عبدالله انصارى، ابو سعيد خدرى و عده اى ديگر چنين است: روزى على(عليه السلام)در منزل پيغمبر اكرم(صلى الله عليه وآله) حضور داشتند كه ناگهان جبرييل براى ابلاغ وحى الهى فرود آمد. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سر مبارك خود را روى پاى على(عليه السلام) گذارد و سربرنداشت تا هنگامى كه آفتاب غروب كرد. على(عليه السلام) كه نماز عصر را نگذارده بود، بى اندازه پريشان شد; زيرا نمى توانست سر پيامبر را از روى زانوى خود بردارد و نه مى توانست نماز را به طور معمول به جا آورد. حضرت على(عليه السلام) چاره اى نداشت جز اين كه هم چنان كه نشسته است، نماز بخواند. ركوع و سجود را با اشاره به جا آورد.

پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پس از آن كه از آن حالت روحانى خارج شد، به على(عليه السلام)فرمود: نماز عصرت قضا شد؟ عرض كرد: چاره اى جز اين نداشتم; زيرا حالت وحيى كه براى شما پيش آمده بود، مرا از انجام وظيفه بازداشت

پيغمبر دعا كرده گفت:

«اللهم ان عليا كان فى طاعتك و طاعة رسولك فاردد عليه الشمس‏»

[پروردگارا على(بنده تو)در راه اطاعت تو و فرمانبردارى رسول تو بوده پس خورشيد را براى او بازگردان. ]اسماء گويد: در اين وقت‏خورشيد را ديدم كه بازگشت و ديوارها را دوباره آفتاب گرفت تا على(ع)وضو گرفت و نمازش را خواند، آن گاه غروب كرد.

داستان‏«رد شمس‏»را بيش از بيست نفر از بزرگان اهل سنت‏با اختلاف مختصرى از اسماء بنت عميس، ابو رافع، ام سلمه، جابر، ابو سعيد خدرى، ابو هريره و ديگر از صحابه نقل كرده‏اند كه براى اطلاع از متون آنها مى‏توانيد به جلد پنجم كتاب احقاق الحق، صص 540 - 521 مراجعه كنيد و شايد براى برخى داستان مزبور مستبعد باشد اما بايد دانست كه داستان مزبور جنبه معجزه داشته و خدا بر هر چيز قادر و تواناست و با توجه و دقت در موضوع معجزه و قدرت الهى جاى هيچ گونه استبعادى باقى نخواهد ماند.

 ابن حجر عسقلانى - با شدت تعصبى كه دارد - داستان رد شمس را در كتاب الصواعق المحرقه، (چاپ قاهره)، ص 126، ذكر كرده و آن را از كرامات على(ع)دانسته و به دنبال آن داستان ابو منصور واعظ را نيز از تذكرة الخواص نقل نموده است.

  واقعه دوم ردالشمس، پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، هنگامى واقع شد كه حضرت على(عليه السلام)در بابل حضور داشت و مى خواست از فرات عبور كند. در اين هنگام، وقت نماز عصر فرا رسيد و آن حضرت بلافاصله به همراه گروهى از اصحاب خود نماز عصر را به جماعت خواند، ولى از آن جا كه بسيارى از ياران حضرت مشغول عبور دادن مركب ها و توشه خود از رود فرات بودند، نماز عصرشان قضا شد و از خواندن نماز جماعت با آن حضرت محروم ماندند.

اصحاب در اين خصوص با آن حضرت گفتگو كردند.

حضرت على(عليه السلام) كه اصحاب خود را آن گونه نگران ديد، از خداوند متعال درخواست كرد تا خورشيد را به محل پيشين خود برگرداند تا همه اصحاب بتوانند نمازشان را در وقت خود بخوانند خداوند متعال دعاى او را اجابت كرد و خورشيد را در افق وقت عصر ظاهر گردانيد، آن هنگام كه مردم از سلام نماز فارغ شدند، خورشيد غروب كرد.

قضيه ردالشمس ممكن است براى برخى قابل هضم نباشد و بگويند چگونه ممكن است اين كره عظيم آسمانى از مسير گردش خود برگردد و...; اما بايد توجه داشته باشيم كه اين مسأله به صورت كرامت و اعجاز انجام گرفته است و روايات فراوانى در كتب اسلامى درباره وقوع چنين اعجازى نقل شده است كه در حد شهرت مى باشد.

معجزات ديگرى نيز از حضرت على(عليه السلام) نقل شده است; مانند زنده كردن مردگان، شفا دادن بيماران، خبر دادن از غيب، سخن گفتن با حيوانات، و... كه در اين مقام مجال بيان آنها نيست.

بر گرفته از کتاب "زندگانى حضرت محمد(ص)" نوشته هاشم رسولى محلاتی،

مسجد رد الشمس

یکی از مساجدی که در مدینه منوره وجود داشته و یادآور خاطره ای به یاد ماندنی از صدر اسلام است مسجد رد شمس است. این مسجد در فاصله یک کیلومتری تا هفتصد متری جنوب شرق مسجد قبا در کنار وادی قرار داشته است.

این منطقه  بخشی از محله قربان است و پیش از آن که به تصرف مسلمانان درآید، در اختیار طایفه بنی نضیر بود.  در جریان غزوه بنی نضیر، که پس از جنگ بدر رخ داد،زسول خدا صلی الله علیه وآله برای محاصره دشمن در این محل مستقر گردید و در محلی که بعدها مسجد فضیخ بنا شد، خیمه‌ای برای آن حضرت برپا شد.

درباره نام‌گذاری این مسجد به مسجد رد شمس گفته‌اند که در جریان محاصره قلعه بنی نضیر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هنگام عصر  ، در حالی که سرش روی زانوی امیر مومنان علی علیه السلام بود، به خواب رفت، نزدیک غروب خورشید بیدار شد و وقتی متوجه گردید که علی علیه السلام هنوز تماز عصر را نخوانده، از خداوند خواست خورشید را بازگرداند تا او نماز بگزارد.

 این روایت را به نام حدیث ردّ شمس می شناسند و جمعی از راویان اهل سنت نیز آن را نقل کرده‌اند. برخی از منابع، به عمد یا غقلت، نوشته‌اند که وجه نام‌گذاری آن به شمس به این خاطر است که بر بلندی بوده و پیش از نقاط دیگر، ابتدا نور خورشیدبر آن می‌تابیده است! به هر روی، در زمان سخاوی (م ۹۰۲) این مسجد ، به مسجد رد الشمس شهرت داشته است.

مسجد بنی نضیر

نام دیگر این مسجد، مسجد بنی نضیر است که به دلیل نزدیکی آن به محل استقرار یهودیان بنی نضیر، بعدها این نام بر آن اطلاق شد.

مسجد فضیخ

 برای این مسجد نام دیگری را نیز گفته اند که به مسجد فضیخ معروف شده است . در باره علت نام گذاری این مسجد به این نام دو نظر وجود دارد:

نظر اول :  فضیخ شرابی است که از خرما گرفته و مست کننده است. این که مسجد فضیخ نام گرفته به جهت حکایتی است که از ابو ایوب انصاری و انس بن مالک روایت شده است. در این روایت آمده است که ابو ایوب انصاری و شماری از صحابه در اینجا ظرف های پر از شراب خرما را پس از شنیدن خبر تحریم خمر وارونه کرده و شکستند. بعدها که در این محل مسجدی بنا شد، به مناسبت این موضع ِاطاعت گرایانه اصحاب، مسجد فضیخ نامیده شد.

حکایت انس نیز بر اساس نقل احمدبن حنبل آن است که می گفت: من در آنجا به مردم، فضیخ (شرابِ خرما) می دادم. مردی آمدوگفت: خمرحرام شد. حاضران گفتند: بس کن انس. من هم بس کردم.

نظر دوم : جابر بن عبداللّه انصاری  می گوید: در جریان محاصره بنونضیر، رسول خدا صلی الله علیه و آله خیمه خود را در نزدیکی مسجد فضیخ برپا کرد و برای شش شب در موضع فضیخ نماز می خواند. وقتی خمر حرام شد، خبر به ابوایوب انصاری و برخی از انصار همراه او رسید که در حال خوردن فضیخ بودند. آنان ظروف فضیخ را وارونه کرده محتویاتش را ریختند. به همین دلیل آنجا مسجد فضیخ نامیده شد.

یک جنایت

این مسجد که یادآور خاطره ای از دوران صدر اسلام و نیز فضیلتی در شان امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام است در مردادماه ۱۳۸۰ هجری شمسی به دست وهابیون متحجر سلفی تخریب گردید و هیچ اثری از آن به جا نماند.

بهشت بقیع

بسم الله الرحمن الرحيم

بقيع

نام : بقيع الغرقد ، جنت البقيع ، بقيع

علت نامگذاري : در لغت بقيع به محل وسيعي که داراي درخت و يا ريشه درخت باشد، گفته مي‌شود و چون مکان بقيع پيش از آن داراي درخت غرقد ‌و ريشه‌هاي آن بود پس از قطع اين درختان نيز با همان اسم معروف گرديد.

از آن رو كه در اين مكان مقدس چهار تن از امامان معصوم عليهم السلام دفن گرديده اند به بهشت بقيع معروف گرديد .

برخي نيز گفته اند بقيع از بقعه گرفته شده ، زيرا قبرهاي اين قبرستان داراى بقعه بود.

بنيانگذار: برخي گفته اند بقيع اولين مدفن و مزاري است که به دستور رسول اکرم(ص) و بوسيله مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است.

عده اي نيز معتقدند : اين مكان كه طى سال هاى متمادى در خارج از يثرب واقع شده بود طبق نقل، قبرستان اهل يثرب بود و قبل از اسلام مردگان قبايل در آن به خاك سپرده مى شدند و پس از اسلام به مناسبت دفن جسد عثمان بن مظعون (در سال دوم هجرى) در بقيع، به اين مكان توجه شد و صرفاً براى دفن مردگان مسلمان اختصاص و مردگان غير مسلمان در منطقه اى در سمت جنوب شرقى آن به خاك سپرده مى شدند كه «حش كوكب» نام داشت. (و باغى بود قديمي متعلق به مردى به نام كوكب يا مردى از اصحاب به نام كوكب و يا زنى يهوديه به نام كوكب) تا اين كه به دستور معاوية بن ابى سفيان باغ و ديوار را ويران ساختند و اين قطعه زمين به بقيع متصل شد و به نقلى مروان آن را ضميمه بقيع كرد.

موقعيت جغرافيايي : از شمال به شارع ملك عبدالعزيز. از شرق به شارع ستين (شارع ملك فيصل)، ازغرب به شارع ابوذر (مقابل مسجدالنبى(، ازجنوب به شارع باب العوالى (شارع امام على).

وسعت : 80100  متر مربع

فاصله تا مسجد النبي : حدود 200 متر

ساختمان بقيع: در گذشته، ديوارهاى بقيع، از گل و خشت خام درست شده بود، كه بعداً دورتا دور اين قبرستان را با بلوك هاى سيمانى ديوار كشيده و روى ديوار نيز نرده ها و پنجره هايى، نصب كردند.

اولين دفن شده از مسلمانان : اسعد بن زراره از انصار و  عثمان بن مظعون  از مهاجرين

فضيلت بقيع : در حديثي از رسول خدا نقل گرديده است كه فرمودند: «از بقيع هفتاد هزار نفر که صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت مي‌شوند.

در حديث ديگر آمده است که رسول خدا (ص) در بقيع حضور يافتند و اهل قبور را بدين گونه خطاب مي‌کردند: درود بر شما و خداوند ما و شما را بيامرزد شما پيشاهنگان ما بوديد و ما هم درپي شما خواهيم آمد.

طبق روايت ديگري رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرموند: كسى كه در مقبره ما (بقيع) مدفون گردد از شفاعت من برخوردار خواهد شد.

مشاهيرمدفون در بقيع :

جانشينان پيامبر(ص) : امام حسن مجتبي ، امام زين العابدين ، امام محمد باقر و امام جعفر صادق عليهم السلام  در منتهي اليه سمت غرب در محوطه اي به مساحت 32 متر ( چهار در هشت )

فرزندان پيامبر (ص) : رقيه ، ام كلثوم ،ر و زينب دختران پيامبر (ص) در قسمت غرب بقيع، ابراهيم فرزند پيامبر (ص) از ماريه قبطيه در شمال قبرستان ، و فاطمه زهرا (س) بنابر قولي كنار قبور امامان مظلوم (ع)

همسران پيامبر (ص) : نه تن از همسران پيامبر (ص) به نام هاي : زينب بنت جحش، زينب بنت خزيمه ، صفيه، ام سلمه، ام حبيبه:، حفصه، عايشه، سوده و جويره) در غرب قبرستان بقيع

بستگان پيامبر (ص) : قبور منسوبين پيامبر (ص) در نقاط مختلف بقيع از جمله :عباس عموى حضرت (در محوطه قبور ائمه)، صفيه و عاتكه عمه هاى حضرت، حليمه سعديه دايه حضرت، عقيل پسر عم حضرت (طبق نقلى)، عبدالله بن جعفر طيار فرزند پسر عم حضرت (طبق نقلى)، محمد حنفيه (طبق نقلى)، حضرت اسماعيل پسر امام صادق(عليهما السلام)، حضرت فاطمه بنت اسد مادر حضرت امير (ع)، ام البنين همسرحضرت امير ( ع )

اصحاب پيامبر (ص) : بيش از ده هزار نفر از اصحاب پيامر (ص) از جمله : جابر بن عبد الله انصاري، مالك اشتر، عثمان بن مظعون، و اسعد بن زراره و عبد الله بن مسعود و تابعين و شهدا  از جمله شهداي احد

فرزندان امامان

در بقيع فرزندان هفت امام مدفونند:

امام علي (ع) : امام حسن مجتبي (ع) ، محمد بن حنفيه

امام حسن مجتبي (ع) : حسن مثني ، جعفر و زيد

امام حسين (ع) : امام سجاد (ع)

امام سجاد (ع) : امام باقر (ع) ، عمر الاشرف، عبد الله باهر، حسين اكبر و حسين اصغر

امام باقر (ع) : امام صادق (ع) ،  ابراهيم، عبد الله، زينب و ام سلمه

امام صادق (ع) : امام كاظم (ع) ، اسماعيل و عبد الله افطح                                                                             

امام كاظم (ع) : عبيد الله و اسحاق

بارگاه امامان مظلوم :

در آن زمان رسم بر اين بود که جنازه افراد متشخص و مورد احترام به جاي گورستان عمومي در داخل منزل دفن مي‌شد و در برخي از موارد اين منزل تبديل به آرامگاه خانوادگي مي‌شد. در کنار قبرستان بقيع خانه‌هاي زيادي وجود داشت که يکي از آنها متعلق به عقيل ابن ابي طالب بود. اين خانه به آرامگاه خصوصي و خانوادگي اقوام و فرزندان رسول خدا (ص) مبدل گرديد و اولين کسي که در داخل آن دفن شد پيکر فاطمه بنت اسد بود. پس از آن عباس عموي پيامبر در اين خانه دفن گرديد. اين خانه به همان شکل تا زمان امام حسن مجتبي (ع) باقيمانده بود که آن حضرت در وصيت خود به برادرشان تصريح کردند تا بدن مطهرشان را در کنار قبر رسول الله (ص) به خاک سپارند و اگر بني اميه مخالفت کردند در کنار قبر مادرشان حضرت فاطمه (س) دفن شوند. البته شيخ مفيد ـ ره ـ و طبرسي اين وصيت را چنين نقل مي‌کنند که آن حضرت فرمودند در کنار فاطمه بنت اسد دفن شوند. به اين وصيت عمل شد و پيکر مطهر امام حسن مجتبي (ع) در اين خانه دفن شد. پس از آن حضرت، پيکر مطهر امام سجاد، امام باقر و امام صادق (عليهم السلام) در کنار جد بزرگوارشان امام مجتبي (ع) دفن گرديدند.

پس از زمان بني‌اميه که شيعيان در سخت ترين شرايط به سر مي‌بردند و حتي جرأت اظهار عقيده خود را نداشتند عباسي‌ها به روي کار آمدند و در اين زمان بود که شيعيان به آزادي‌هايي دست يافتند،  طبيعي است در چنين شرايطي شيعيان و به ويژه سادات بني‌الحسن در تعمير و توسعه مدفن ائمه بقيع و تبديل خانه عقيل به حرم به عنوان يک وظيفه ديني و نماد مذهبي اهتمام ورزند. همچنين انتساب عباسي‌ها به عباس عموي پيامبر (ص) مهمترين انگيزه براي شيعيان آن دوره بود که به تعمير و توسعه بارگاه جد خود اقدام کنند. تا قرن پنجم هجري قمري وضع به همين منوال بود تا اينكه بناى اصلى گنبد و بارگاه حرم در قرن پنجم به دستور «مجدالملك براوستانى» وزير بركيارق از سلاطين سلجوقي در بين سال‌هاي 486 تا 498 هـ . ق ساخته شد  و در قرن ششم به وسيله مستر شدبالله عباسى و در قرن هفتم به وسيله مستنصر بالله عباسى و در قرن سيزدهم قمرى به دستور سلطان محمود عثمانى در سال 1234 ه تعميرات چندى در آن انجام پذيرفت.

ويژگيهاي حرم :

حرم مطهر امامان مظلوم بقيع (ع) داراي:

ü    بارگاه هشت ضلعي با گنبدي سفيد رنگ وبلند

ü    دو درب كه يكي از آنها در تمام ساعات روز به روي زايرين باز بوده است.

ü    ضريح وصندوقي زيبا

ü    بدون صحن وسرا

ü    محراب

ü    تزيينات

ü    کفش‌دار ، سقا، کليددار، متولي و زيارتنامه‌خوان

ü    اين بارگاه كه در قرن پنجم بنا شده بود تا زمان تخريب حدود 800 سال بر پا بود.

خصوصيات ضريح :

آنچه از منابع تاريخي به دست مي آيد اين است كه قبور ايمه تا زمان تخريب سه ضريح به خود ديده است:

ü    ضريحي از چوب با نقوشي برجسته از جنس مس و ميخ‌کوبي‌هايي كه به جالب‌ترين شكل در آن تعبيه شده بود كه اولين بار در قرن هفتم توسط مجد الملك ساخته شد. اين ضريح شبيه ضريح حرم كاظمين(ع) و عبد العظيم حسني بوده است.

ü    ضريح ديگري كه از خصوصيات آن نقلي در تاريخ يافت نشده است.

ü    سومين ضريح از فولاد كه در اصفهان به صورتي ظريف و زيبا ساخته شده بودكه در قسمت بالاي آن اسماء خداوند با آب طلا و خط زيبا ترسيم شده بود. اين ضريح  با سختي فراواني به جده منتقل و به خاطر ممانعت سران مدينه سه سال متوقف و با پرداخت مبالغ کلاني به مخالفان، در حرم نصب گرديد.

مستحبات بقيع

 ü    زيارت ائمه بقيع (و حضرت ابراهيم و حضرت فاطمه بنت اسد) مستحب مؤكد است و براى زيارت ايشان آدابى است چون:

ü    ـ غسل

ü    ـ آهسته و آرام آمدن

ü    ـ با خضوع و خشوع آمدن

ü    ـ لباس هاى پاكيزه تر پوشيدن

ü    ـ عطر خوشبوتر استعمال كردن

ü    با پاي پياده وارد بقيع شدن

ü    ـ در ورود اذن دخول خواندن

ü    ـ در ورود ابتدا پاى راست گذاشتن

ü    ـ بعد از ورود نماز زيارت به جاى آوردن

ü    ـ دعاها و زيارت هاى وارده را خواندن

ü    ـ وقت زيارت صداى خود را بلند ننمودن

ü    ـ ثواب تلاوت قرآن مجيد به ارواح مطهر هديه كردن

ü    ـ به جهت گناهان خود توبه كردن و استغفار نمودن

ü    ـ سخنان بيهوده نگفتن و سخنان دنيايى را ترك كردن

ويران سازي بقيع

وهابي ها كه پيروان محمد بن عبد الوهاب ( فوت شده در سال ) احياگر افكار تند والتقاطي احمد بن تيميه(درگذشته در سال 728 ه.ق )هستند پس از تسلط بر سرزمين حجاز به جهت کج‌فهمي، تندروي‌ و برداشت‌هاي غلط و انحرافي كه از دين اسلام داشتند پس از اينكه در سال 1216 هـ . ق امير سعود با لشگري بسيار به شهر کربلا حمله‌ور شدند و بيست هزار نفر از اهالي کربلا و زواررا کشتند و خزانه حرم و تمام تزئينات و جواهرات حرم به تاراج بردند . اولين تخريب بقيع در سال 1220 ه ق با برپا شدن اولين دوره حكومت سعودي ها انجام گرفت وپس از آن در هشتم شوال 1344 ق برابر با 21  آوريل 1925 م گنبد و بارگاه ائمه معصومين (ع) در بقيع را به کلي منهدم و ويران کردند و از اين حرم و قبور جز قطعه‌ سنگ‌هايي که در اطراف قبور نصب کردند اثر و علامتي باقي نماند. به کارگراني که اين عمل ننگين را انجام دادند، مبلغ هزار ريال مجيدي دستمزد پرداخت گرديد و تنها حرم مطهر پيامبر اسلام‌ (ص) آن هم در اثر ترس از قيام مسلمانان جهان از تعرض و تخريب مصون ماند که اگر اين ترس نبود حرم پيامبر اسلام (ص) پيش از ساير بقاع مورد تعرض قرار مي‌گرفت.