پيدايش مذاهب چهارگانه عامه (اهل سنت)
مالك بن انس (179 ـ 93 هـ . ق.) در شهر مدينه متولد شد و به جز سفر براي حج، هرگز از مدينه بيرون نرفت. نزد امام صادق(عليه السلام)، علي محمد بن المنكدر وربيعة الرأي تلمذ كرد و سپس به تدريس حديث و فقه روي آورد.
مالك نخستين كسي است كه در عالم عامّه، به تدوين حديث بر اساس ابواب فقهي پرداخت. كتاب «الموطّأ» اثر حديثي اوست. وي در زمينه فقه تأليف ندارد و فقه او را شاگردانش تدوين و تنظيم كرده اند.
در مقابل مذهب حنفي كه ادامه مكتب اهل رأي به حساب مي آيد، فقه مالك تداوم بخش مكتب اهل حديث مي باشد. اگرچه از رأي نيز بهره مي گيرد. مالك به طور كلّي از مباحث كلامي اجتناب مي كرد و خوض در امور غيبي را نمي پسنديد و قائل به رؤيت الله در قيامت بود.
فقه مالكي در حجاز منتشر شد و سپس در غرب عالم اسلام و آفريقا گسترش يافت. علت آن هم حمايت دستگاه خلافت اموي ـ كه در اندلس حكومت مي كردند ـ از اين مذهب بود; به گونه اي كه فقه او را مذهب رسمي خود قرار دادند.
مذهب شافعي (سوّمين مذهب)
محمد بن ادريس شافعي (204 ـ 150هـ . ق.) از نژاد قريش است و در غزّه به دنيا آمد. او در دو سالگي به مكه منتقل گرديد و در آنجا به حفظ قرآن و احاديث و آموختن فقه نزد علماي آن ديار پرداخت. وي در شهر مكه، موطّأ مالك را حفظ كرد و سپس براي شركت در درس مالك بن انس، عازم مدينه شد. مدت نُه سال تا هنگام مرگ مالك، نزد او به تلمّذ پرداخت. سپس براي كار در دستگاه حكومتي عازم يمن شد، ولي در آنجا به اتهام گرايش به مذهب تشيع، دستگير و به مركز خلافت، نزد هارون الرشيد فرستاده شد. وي اين اتهام را از خود رفع كرد، اگرچه علاقه خود را به اهل بيت و امام علي(عليهم السلام) پنهان نمي كرد.
شافعي در عراق با فقه حنفي و علماي آن مذهب; از جمله محمد بن حسن شيباني آشنا شد و اين رابطه موجب گرديد كه شافعي علاوه بر مكتب اهل حديث كه از مالك آموخته بود، مكتب اهل رأي را نيز در آن ديار بياموزد. وي عراق را به مقصد مكه ترك گفت و براي بار دوم در زمان خلافت امين، به عراق وارد شد، در حالي كه مذهبي ممزوج از مذهب حنفي و مالكي پديد آورده بود. در عراق، مذهب خويش را اعلام و عده اي را با خود همراه كرد و به اين مذهب او، مذهب عراقي يا مذهب قديم شافعي گويند. شافعي عراق را بار ديگر ترك كرد، اما پس از مدّت كوتاه براي بار سوم، بار ديگر به عراق بازگشت، اما اين بار، پس از اقامتي چند ماهه، راهي مصر شد و در آنجا ميان پيروان مذهب مالكي، مذهب خود را كه با تغييراتي نسبت به گذشته همراه بود، گسترش داد. آراي او در مصر به مذهب مصري يا مذهب جديد شافعي شهرت يافت. ( 1 )
مذهب شافعي از يك سو به دليل ايجاد شرايط سخت براي اعتماد به روايات، با مذهب حنفي مخالف است و احياناً قياس را بر آن ترجيح مي دهد، از سويي ديگر با مذهب مالكي نيز مخالف است كه عمل اهل مدينه را بر خبر واحد مقدم مي دارد. شافعي كتب زيادي از خود به يادگار گذاشته است. «الرساله» در اصول و «الأمّ» در فقه از كتب مهمي است كه به قلم او تأليف و درتكوين و نشر مذهب او مؤثر بوده است. مذهب شافعي در برخي مناطق توانست بر دو مذهب حنفي و مالكي غلبه يابد و به ويژه در مصر پيرواني پيدا كند.
شافعي از نظر اعتقادي، كلام الله را قديم مي شمرد.اصحاب خود را از خوض در علم كلام باز مي داشت. امامت را در قريش مي دانست و معاويه را فئه ياغي به حساب مي آورد.
احمد بن محمد بن حنبل المروزي (241 ـ 164هـ . ق.) كه نسب عربي دارد، در بغداد متولد شد. خاندان او در مرو حاكم شده بودند و از اين جهت زبان فارسي را مي دانست. بعد از حفظ قرآن و آموزش عربي، براي آموختن حديث در درس قاضي ابويوسف حنفي شركت جست. بر اثر اين ارتباط با فقه اهل رأي و مذهب حنفي نيز آشنا شد. وي سپس در طلب فراگيري حديث به شهرهاي مختلف از جمله كوفه، بصره، مكه و مدينه، شام و يمن مسافرت كرد و در علوم حديث به جايگاهي رفيع نايل شد. وي در بغداد شافعي را ديد و مدتي طولاني در حلقه درس وي شركت كرد و مذهب شافعي در او مؤثر واقع شد. با اين وجود گرايش به حديث در انديشه فقهي او موج مي زند; به گونه اي كه عده اي او را از فقها به شمار نياورده و محدّثش ناميده اند. لذا در فقه او اين امر كاملاً مشهود است كه فقه اَثَري و حديثي است. او در علم حديث، مسند را تدوين كرده است. مسند احمد بن حنبل، مشتمل بر بيش از چهل هزار حديث است.
او علاوه بر مسند، كتب ديگري نيز تأليف كرد. ولي در زمينه فقه، اثري از خود به جاي نگذاشت، بلكه از نوشتن آن كراهت داشت و فقه او را بزرگترين فرزندش به نام صالح و برخي از مريدانش گردآوري كرده اند; فقهي كه بر اساس سنّت و گفتار صحابه و تابعين شكل گرفته است.
فقه حنبلي در جهان اسلام گسترش چشمگيري نيافت و پيروان و مقلّدان مذهب حنبلي در اعصار گذشته آنچنان قابل توجه نبوده اند. اگرچه در دوران معاصر، با تسلط وهابيان بر حجاز، مقداري بر اقتدار اين مذهب افزوده شد. درباره علّت كمي پيروان اين مذهب و عدم گسترش عقايد ايشان، محققان عامه دلايلي را ذكر كرده اند:
1. مذهب حنبلي آخرين مذهب، پس از مذاهب حنفي، مالكي و شافعي است و هنگامي ظهور كرد كه ديگر مذاهب، تقريباً به تمامي مناطق اسلامي راه يافته بودند.
2. قضات جهان اسلام، پيرو اين مذهب نبودند و قضاوت از عوامل مهم نشر مذاهب فقهي بوده است.
3. خوي و منش افراطي پيروان مذهب حنبلي، موجب پرهيز و اجتناب مردم از اين مذهب بوده است.
4. روي نياوردن به اجتهاد و پا فشاري بر حديث و اقوال گذشتگان و تلاش در جهت جمع روايات مختلف با يكديگر. فقه احمد بن حنبل تنها در اطراف بغداد و شام پيرواني پيدا كرد.
برخي از آراء كلامي احمد بن حنبل
احمد بن حنبل، برخلاف دستگاه خلافت عباسي، قائل به قديم بودن قرآن بود و از اين رو به تازيانه و زندان محكوم و در عصر خلافت مأمون، معتصم و واثق، گرفتار محنت بود، تا اين كه در عصر متوكّل اين محنت به پايان رسيد.
در مسأله توحيد، قائل به امكان رؤيت الهي در قيامت است.
در امامت، خروج بر امام، حتي امام ظالم را جايز نمي داند و سخن گفتن در مورد اعمال صحابه و خلفا را بدعت مي شمرد. با آن كه احمد بن حنبل معتقد است: «إنّ الخلافة لم تزيّن عليّاً بل عليٌّ زَيَّنها» ولي اجازه سخن گفتن در مورد جنگ هاي ميان آن حضرت و معاويه را نمي دهد و آن را جايز نمي داند.
او امامت را به نص مي داند و لذا خلافت ابوبكر را نيز به نصب او توسط پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)براي امامت جماعت در ايام بيماري دانسته است.
تداوم مذهب حنبلي در قرون متأخّر
همانطور كه گذشت، مذهب حنبلي، توفيق چنداني در گسترش نداشت، تا اين كه در قرن هفتم، ابن تيميه ظهور كرد. تقي الدين ابن تيميه الحراني (728 ـ 661 هـ . ق.) نزد اساتيد دمشق تلمّذ كرد، ولي بيشتر مطالعاتش جنبه خودآموزي داشت. وي در سال 698 براي نخستين بار بر اثر ارائه «الفتوي الحمديه» اعتراض عده اي از فقها را بر ضدّ خود برانگيخت و اين حركت، بارها تكرار شد و همچنان تا پايان عمر او تداوم داشت. آرا و فتاواي شاذّ، او را به زندان افكند. بارها او را به اسكندريه و قاهره تبعيد كردند. او كه از نظر فقهي پيرو احمد بن حنبل بود، در بسياري موارد آرايي را ابراز كرد كه با مذهب ابن حنبل نيز توافق نداشت.
وي برخلاف ابن حنبل، نسبت به صحابه و حتي خلفاي اربعه، از بدگويي ابايي نداشت. در مورد خليفه اول مي گفت: «ابوبكر اسلم شيخاً لايدري ما يقول». خليفه دوم را تخطئه مي كرد، خليفه سوم را محبّ مال مي شمرد و فتاواي امام علي(عليه السلام) را در هفده مورد بر خطا و برخلاف نص قرآن مي دانست و آن حضرت(عليه السلام) را به حبّ رياست متهم مي كرد.
ابن تيميّه قائل به نزول خداوند از آسمان بود و زيارت پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و استغاثه به آن حضرت را مجاز نمي دانست. همين دوران در مقابل عقايد و آراي شاذّ ابن تيميه، تأليف كتب در پاسخ به انديشه هاي او و صدور فتاواي فقهي، عليه افكار او موجب گرديد كه افكار ابن تيميه، گسترش عميق در ميان مردم پيدا نكند. لذا در ميان علماي اهل سنت عده اي او را قائل به تجسيم يا تحيّز الهي و عده اي او را زنديق و عده اي به دليل اين كه پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)، خطاب به علي(عليه السلام) فرموده بود: «لاَيُبْغِضُكَ إلاّ منافق»، او را منافق شمردند. حتي عده اي افكار او را ناشي از تلاش براي به دست گرفتن حكومت مي دانستند.
پس از ابن تيميه، شاگرد او ابن قيم جوزي (751 ـ 691 هـ . ق.) از پيروان سرسخت اوست كه در هيچ رأي و نظري، از انديشه او خارج نمي شود. وي نيز همچون ابن تيميه مورد انكار علماي عامه عصر خويش قرار گرفت و همچون استادش به زندان و تازيانه محكوم شد.
انديشه هاي انحرافي ابن تيميه و شاگردش، بر اثر تلاش علمي علماي اهل سنت و تأليف كتب و صدور فتاواي مختلف، ناموفق در تاريخ رها گرديد و به فراموشي سپرده شد تا اين كه پس از گذشت حدود چهار قرن، فرقه وهابي به وجود آمد و راه وي را تداوم بخشيدند.
محمد بن عبدالوهاب نجدي (1207 ـ 1115) در شهر عيينه، از شهرهاي نجد در حجاز متولد شد. پدرش از قضات حنبلي بود. از كودكي علاقه اي وافر به مطالعه كتب ابن تيميه و ابن قيم جوزي داشت و از انديشه آن ها متأثر شد. از همان دوران جواني مبارزه خود با اعمال مذهبي مردم نجد را آغاز و در سفر به مدينه منوره، توسل به پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) را انكار كرد. وي سفرهاي مختلف به بصره، زبير، احسا و شهرهاي نجد مانند حريمله داشت. در شهر حريمله ملازم پدر گرديد ولي بر اثر مخالفت با عقايد مردم، ميان او و پدرش نزاع درگرفت و نزاع ميان او با پدرش و ديگر مردم تا زمان مرگ پدر تداوم يافت. وي پس از مرگ پدرش روش خود را ادامه داد و در نتيجه عده اي در حريمله به او گرويدند. او از حريمله به عيينه رفت و ابتدا با امير آن ديار، عثمان بن محمد به توافق رسيد، ولي پس از مدتي امير عيينه او را از شهر بيرون راند. پس از آن ابن عبدالوهاب رهسپار درعيه شد و با امير آنجا، محمد بن سعود، به توافق رسيد و رابطه ميان شيخ محمد و آل سعود آغاز شد و مسلك محمد بن عبدالوهاب، شعار حكومت محمد بن سعود قرار گرفت. وي براي نشر اين مسلك با شهرهاي مجاور خود پيكارها كرد.
از همين زمان بود كه يورش به قبايل نجد و غارت اموال آن ها شروع شد. هر كس افكار ابن عبدالوهاب را نمي پذيرفت به كفر محكوم و جان و مالش مباح مي شد. در اين مدت مردم رياض از دعوت او سرپيچي كردند و دهام بن اوس، امير رياض با «ابن سعود» سال ها پيكار كرد تا عاقبت مغلوب شد و حكومت رياض به دست ابن سعود افتاد، پس از او عبدالعزيز به امارت رسيد. او نيز براي نشر مسلك وهابيون جنگ ها كرد و به مكه يورش برد. جنگ هاي وهابيان در نجد و بيرون از آن; در يمن، حجاز، سوريه و عراق، بر اساس مباني فكري ابن تيميه همچنان پس از مرگ وي (1206 هـ . ق.) نيز ـ كه ابن عبدالوهاب مروج آن بود ـ ادامه يافت. در سال 1216 پيروان او به كربلا حمله كردند و بر اثر آن هزاران نفر به شهادت رسيدند و اموال و اشياي نفيس و خزائن حائر حسيني(عليه السلام) به يغما رفت. وقتي اين خبر منتشر شد، فتحعلي شاه صدهزار لشكر فراهم كرد، سليمان پاشا والي بغداد نيز لشكري برانگيخت كه با آن ها در صحراي نجد به رزم بپردازند ليكن در ايران جنگ روسيه پيش آمد و در عراق فتنه كردها برپا شد.
اگرچه ابن عبدالوهاب صاحب انديشه اي جديد نبود، ولي از همان زمان توسط پدرش عبدالوهاب و برادرش سليمان بن عبدالوهاب، در كتاب «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابيه» به افكارش پاسخ داده شد. مرحوم شيخ جعفر كاشف الغطا، از علماي بزرگ شيعه (متوفي 1228م) نخستين فقيه اماميه است كه در كتاب منهج الرشاد به عقايد انحرافي آن ها پاسخ داد.
برگرفته و تلخیصی از کتاب فقه مقارن
بهانه ای برای با شما بودن تا برخی معارف دین مبین اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت علیهم السلام و مطالب مورد نیاز زائران و مسافران سفر معنوی حج و عمره و عتبات بیان شود