تقيه در اسلام 1
تقيه ي عمار بن ياسر،(6)
تقيه ي عبد الله بن مسعود،(7)
تقيه ي ابي درداء و ابي موسي اشعري،(8)
تقيه ي ابي هريره،(9)
تقيه ي ابن عباس از معاويه،(10)
تقيه ي سعيد بن جبير،(11)
تقيه ي رجاء بن حيوه،(12)
تقيه ي واصل بن عطاء،(13)
تقيه ي عمرو بن عبيد معتزلي،(14)
تقيه ي ابو حنيفه.(15)
گفتي است كه علامه ي قاسمي از يماني نقل كرده است: ((... يكي از آن دو، ترس عرفا از علماي فاسق، پادشاهان ظالم و شياطين انس است، زيرا در اين موقع به دليل تصريح قرآن كريم و اجماع مسلمانان، تقيه جايز است...))(16).
تقيه ، در همه ي نحله ها و در عرصه هاي مختلف، وجود داشته است. برخي از جوانب تقيه، از نظر عامه عبارت است از:
فتواي فقهاي عامه، در مورد جواز تقيه در عقيده؛(17)
فتواي فقهاي عامه، در مورد جواز تقيه در آداب؛(18)
فتواي فقهاي اهل سنت، در مورد جواز تقيه در عبادت؛(19)
فتواي فقهاي اهل سنت، در مورد جواز تقيه در معاملات.(20)
برخي از محققان معاصر هم نوشته اند:
((آخرين سخن در مورد تقيه در فقه مذاهب اربعه اين است كه فقهاي عامه، تقيه را در مسائل زيادي جايز مي دانند؛ مثل جواز تقيه در صدقه، اقرار، ازدواج، اجاره، مبارات، كفالت، شفعه، عهد و پيمان، تدبير، رجوع بعد از طلاق، ظهار، نذر، ايلاء، سرقت و فروع شرعي ديگر.))(21)
موسي جار الله تركماني، گسترده تر از اين معنا را صريحا بيان داشته و گفته است:
((تقيه عبارت است از نگه داري جان از ناملايمات و كيفرها، تقيه به اين معنا در هر چيزي، از نظر دين جايز است)). و نيز مي گويد: ((تقيه در راه حفظ زندگي، آبرو، حفظ مال و حمايت از آن، بر همه افراد واجب است؛ چه پيشوا باشد، يا غير پيشوا))(22).
تقيه در نظر اماميه
علماي اماميه در مورد جواز تقيه و حتي وجوب آن در بعضي اوقات، علاوه بر دو آيه ي ياد شده، به روايات زيادي استناد جسته اند كه به حد استفاضه مي رسد به گونه اي كه در كتاب وسائل الشيعه باب ويژه اي به تقيه اختصاص داده شده است و در اينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:
ابن ابي يعفور از امام صادق عليه السلام روايت كرده است: ((تقيه، سپر و نگهدارنده ي مؤمن است)).(23)
امام صادق عليه السلام به مفضل فرمود: ((اگر تقيه كني دشمان نمي توانند به تو آسيبي برسانند. تقيه، ديواري است مستحكم بين تو و دشمنان خدا و سدي است كه نمي توانند در آن نفوذ كنند)).(24)
امام علي عليه السلام فرمود: ((تقيه از برترين اعمال مؤمن است تا جان خود و برادرانش را به وسيله ي آن از ستمكاران حفظ كند)).(25)
امام باقر عليه السلام فرمود: ((تقيه، دين من و دين پدران من است)).(26)
امام صادق عليه السلام فرمود: ((بر دينتان بترسيد و آن را با تقيه بپوشانيد)).(27)
چرا فقط شيعه به تقيه مشهور شده است؟!
علت اين كه مذهب شيعه از مذاهب ديگر به تقيه مشهورتر شده است اين است كه روايات بسياري از ائمه ي اهل بيت عليهم السلام وارد شده و همين امر باعث گشته است تا شيعه از ديگر مسلمانان به تقيه مشهورتر باشد. هم چنين دشمني برخي از فرقه ها، باعث شد كه آن را وسيله اي براي مسخره كردن پيروان اهل بيت عليهم السلام قرار دهند!
گويا آنها فراموش كرده اند كه ((تقيه))، از دستورات قرآن و از ضروريات دين است كه همه مسلمانان بر آن اتفاق نظر داشته اند. و اگر در فروع آن اختلافي وجود داشته باشد مساله جديدي نيست؛ زيرا مسلمانان در فروع مسائل شرعي باهم اختلاف دارند؛ ولي در اصول باهم اتفاق نظر دارند.
چرا عده اي، وقتي به مكتب اهل بيت عليهم السلام مي رسند؛ نظرات مخالف آنان با مكاتب فقهي ديگر را دستاويزي براي تمسخر و هتاكي خود قرار مي دهند؟!
علماي عامه، توجه نداشته اند كه از جمله اهداف ((تقيه))، حمايت از وحدت اسلامي و جلو گيري از تفرقه ي مسلمانان است.
در اين صورت شايسته نيست كه فرقه ي شيعه به بدعت و نفاق متهم شود.
دوران هاي سخت زندگي اهل بيت عليهم السلام در زمان حكومت امويان و عباسيان باعث شده بود كه شيعيان علي عليه السلام مذهب خود را ـ حتي از همسرانشان ـ مخفي نگه دارند؛ زيرا در آن زمان متهم بودن به تشيع، سخت ترين كيفر را داشت و حتي پسر از دست پدرش به قاضي شكايت مي كرد كه چرا پدرش او را علي ناميده است؟!
مورخان(28) نقل كرده اند: روزي معاويه بن ابي سفيان به كارگزارانش نوشت: هر كس كه حديثي در مورد فضايل ابو تراب علي عليه السلام و خاندانش روايت كند، خونش حلال است پس از آن خطبا بر هر منبري علي عليه السلام را لعن مي كردند و از او برائت مي جستند. مردم كوفه به خاطر وجود شيعيان فراوان امام علي عليه السلام زير فشار سخت ترين شكنجه ها بودند. امويان، زياد بن سميه را به عنوان حاكم كوفه گماشتند و بصره را به آن ملحق نمودند. زياد شيعيان كوفه و بصره را مي شناخت و آنها را در زير هر سنگ و كلوخي كه بودند، پيدا كرد و به شهادت رساند. و يا از عراق متواري و بي خانمان كرد. از اين رو شخصيت مشهوري از آنان باقي نماند.
معاويه به كليه كارگزاران خود نوشت كه هيچ يك از شيعيان علي عليه السلام و خاندان او، حق اقامه شهادت و گواهي ندارند.
و در نامه ي ديگري نيز نوشت: ((اگر ديديد كه بينه قائم شد بر اين كه كسي علي و خاندانش را دوست دارد، نام او را از دفتر بيت المال حذف كنيد و سهم او را قطع نماييد)).
او در نامه ي ديگر مي نويسد: ((هر كه را شيعه ي علي عليه السلام و خاندانش دانستيد، بر او سخت بگيريد و خانه اش را خراب كنيد.))
اينها چيزي است كه ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه مي گويد و اضافه بر آن مي نويسد: امور اين چنين بود تا آن كه حسن بن علي عليه السلام به شهادت رسيد. در نتيجه گرفتاري شيعيان افزوده شد. از اين گروه كسي باقي نماند؛ جز اين كه بر خون خود مي ترسيد؛ لذا در بيابان ها متواري بود. پس از شهادت امام حسين عليه السلام، اوضاع و خيم تر شد. عبد الملك بن مروان حكومت را به دست گرفت (و عرصه را) بر شيعيان تنگ كرد و حجاج بن يوسف ثقفي را بر آنان مسلط ساخت. عده اي با بغض علي عليه السلام به حجاج تقرب مي جستند!
نقل مي كنند كه شخصي مقابل حجاج ايستاد فرياد زد، اي امير! خانواده ام عاقم كرده و مرا علي ناميده اند . من فقير و بيچاره هستم، من محتاج هديه ي امير مي باشم. حجاج خنديد و گفت: به پاداش آنچه كه به آن توسل پيدا كردي، تو را بر ولايت فلان جا مي گمارم!(29)
بلايي كه در زمان عباسيان بر سر شيعه آمد، كمتر از دوران امويان نبود. ((ابن سكيت)) يكي از بزرگان ادبيات در زمان متوكل است. خليفه او را به عنوان معلم فرزندانش برگزيد. روزي از او پرسيد: آيا اين دو فرزند من نزد تو دوست داشتني ترند يا حسن و حسين؟
ابن سكيت گفت: به خدا سوگند! قنبر، خادم علي عليه السلام از تو و پسران تو بهتراست. متوكل فرياد زد، زبانش را از پشت سر ببريد.
گروه بي شماري از شيعيان در قرن هاي گذشته با اين همه ظلم و استضعاف رو به رو بوده اند. پس طبيعي است كه از بين تسليم شدن در مقابل دشمن و بين ريشه كن شدن و نابودي، راه ميانه اي را برگزينند؛ تا از جهتي ظلم و كجروي را از خود دور سازند و از جهت ديگر در معرض از بين رفتن و نابودي و ريشه كني قرار نگيرند و اين، همان ((تقيه)) است.
اين كه ابن تيميه گفته است:
((تقيه همان دروغ و نفاق است))(30)، مطلبي بي دليل است كه عقل آن را نمي پذيرد و كتاب و سنت آن را تاييد نمي كنند.
پی نوشتها
[1]. آل عمران / 28.
[2]. النحل: (16) 105- 106.
[3]. المستدرك، حاكم: ج20، ص357 و نيز ر. ك: سنن ابن ماجه؛ تفسير ماوردى: ج3، ص192 (چاپ بيروت) و منابع ديگرى مثل: المبسوط سرخسى؛ الكشاف زمخشرى؛ احكام القرآن ابن عربى؛ تفسير كبير فخر رازى؛ المغنى ابن قدامه؛ الجامع قرطبى؛ انوار التنزيل بيضاوى و...
[4]. با مراجعه به تفسير دو آيه فوق در تفاسير اهل سنت، اين امر روشن خواهد شد. ر. ك: تفسير فخر رازى؛ تفسير زمخشرى؛ تفسير خازن؛ تفسير نسفى؛ تفسير اسماعيل حقى؛ تفسير طبرى؛ تفسير الوسى؛ تفسير محاسن التاويل جمال الدين قاسمى و تفسير مراغي.
[5]. تفسير مراغى: ج3، ص136، چ مصر.
[6]. تفاسير، سيره ها.
[7]. المحلى: ج8، ص336 (چ آفاق، بيروت).
[8]. صحيح بخارى: كتاب الادب، باب المداراه مع الناس.
[9]. همان: كتاب العلم، باب حفظ العلم.
[10] . شرح معانى الاثار، طحاوى: باب الوتر.
[11] . كتاب الاموال، ابى عيينه: ص567.
[12] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى: ج10، ص124.
[13] . الاذكياء، ابن جوزى: ص136.
[14] . تاريخ بغداد: ج12، ص168 (شرح حال عمرو بن عبيد).
[15] . همان: ج13، ص379 (شرح حال ابو حنيفه).
[16] . محاسن التاويل: ج4، ص82 (چ دار الفكر).
[17] . الجامع، قرطبى: ج10، ص180 و احكام القرآن، ابن عربى مالكى؛ المبسوط، سرخسى حنفى؛ بدايع الصنايع، كاشانى حنفى؛ المغنى، ابن قدامه.
[18] . تفسير مراغى: ج3 ص
[19] . مبسوط، سرخسي: ج24 ص48؛ اشباه و نظائر: ص207.
[20] . البحر المحيط، ابى حيان مالكى: ج2 ص224؛ بدايع الصنايع: ج7 ص175؛ مجمع الانهر، افندى حنفى: ج2 ص431، چ التراث العربى، بيروت.
[21] . التقيه: مركز الرساله.
[22] . التقيه: مركز الرساله؛ بدايع الصنايع: ج7، ص175؛ المحلى: ج8، ص331، مساله 1406 و الشنيعه فى نقد عقايد الشيعه: ص72.
[23] . اصول كافى: ج2، ص221 (باب تقيه).
[24] . وسائل الشيعه: ج16، ص213، باب 24.
[25] . تفسير منسوب به امام حسن عسكرى×: ص320.
[26] . اصول كافى: ج2، ص219 (باب تقيه).
[27] . همان.
[28] . شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: ج11، ص44.
[29] . شرح نهج البلاغه: ج11، ص44-46.
[30] . منهاج السنه: ج1، ص68 (تحقيق دكتر محمد رشاد سالم).
برگرفته از کتاب فی رحاب اهل البیت علیهم السلام
بهانه ای برای با شما بودن تا برخی معارف دین مبین اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت علیهم السلام و مطالب مورد نیاز زائران و مسافران سفر معنوی حج و عمره و عتبات بیان شود