انواع تقيه 


 مي توان تقيه را بر اساس ضوابط مختلف، به شكل زير تقسيم بندي كرد:

   الف) بر حسب كسي كه از او تقيه مي شود:

   1. تقيه از كافر، 2. تقيه از مسلمان؛

   ب) بر حسب عمل:

   1. تقيه در عبادت، 2. تقيه در فتوا، 3. تقيه در سياست؛

   ج) بر حسب احكام:

   1. تقيه ي جايز، 2. تقيه ي واجب، 3. تقيه ي حرام.

  تقيه از كافر

   همه ي مسلمانان اين قسم از تقيه را قبول دارند. همان گونه كه گذشت، قرآن كريم در دو آيه به اين نوع از تقيه اشاره فرموده است.

  تقيه از مسلمان

   در مورد جواز يا عدم جواز اين نوع از تقيه، در ميان علماي مسلمين اختلاف وجود دارد.قائلان به عدم جواز، استدلال مي كنند كه قرآن كريم تنها در مورد تقيه مسلمان از مشرك، تصريح كرده و به قسم ديگر اشاره اي ندارد.
   ولي علماي اماميه، قائل به جواز اين نوع از تقيه بوده و همان دو آيه ي ياد شده را دليل آورده اند. در باره ي نحوه ي استدلال به اين دليل گفتني است كه: از نظر علماي علم اصول خصوصيت مورد، موجب تخصيص نمي شود. از نظر علماي علم تفسير نيز به عموميت لفظ استدلال مي شود؛ نه به خصوصيت سبب.
  در توضيح اين مطلب بايد پرسيد: آيا قرآن كريم در تقيه ي جايز،
حال مسلمان را در نظر گرفته يا حال مشرك؟ اگر حال مسلمان را در نظر گرفته پس تقيه براي حفظ جان مسلمان است. بنابر اين، تقيه در مقابل هر ظالمي جايز است؛ اگر چه آن ظالم، مسلمان باشد.
   ظاهر قرآن كريم، معناي اول را مي رساند؛ يعني، تقيه براي حفظ جان مسلمان در برابر خطر و نگه داري او از دشمن است. و اين علت، در تقيه ي مسلمان از مسلمان هم وجود دارد؛ همچنان كه در تقيه ي مسلمان از مشرك هم وجود دارد.
   يكي از دانشمندان اهل سنت به اين مطلب اشاره كرده و نوشته است: ((حكم چهارم: آيه دلالت دارد بر اين كه تقيه در برابر كفاري كه غالب هستند حلال مي باشد؛ ولي مذهب شافعي معتقد است كه اگر حالت بين مسلمانان، همان حالت بين مسلمانان و مشركان باشد، براي حفظ جان، تقيه حلال مي شود)).
(31)
   علاوه بر اين تقيه يك روش عقلايي همگاني است و معنا ندارد كه آن را مختص به يك ظالم بدانيم. چه بسا علت اختلاف بر سر تقيه ي مسلماني از مسلمان ديگر يك مساله ي عاطفي باشد؛ يعني، وقتي كه مكتب خلفا، قائل به شرعي بودن حكومت اموي و عباسي اند و اطاعت از امير ـ چه امير خوب و چه امير گنه كار را ـ واجب مي دانند؛ پس طبيعي است كه فعاليت هاي مخالفان اين دو حكومت را، فعاليت هاي غير شرعي بدانند و تقيه را هم ـ كه شيعيان در راستاي مخالفت با آنان بدان عمل كرده اند ـ يك روش غير شرعي معرفي كنند. در اين صورت بحث از موضوع تقيه و ادله و اقسام آن، خارج مي شود و به يك بحث اساسي، در مورد مشروع بودن حكومت تبديل مي گردد كه اين حكومت مشروعيت خود را چه زماني از دست مي دهد، و يا تكليف مسلمانان در مقابل انحراف حكومت از خط صحيح اسلامي چيست؟
   در غير اين صورت، تقيه يك روش عقلاني است و بسياري از علماي مكتب خلفا به آن عمل كرده اند. ابو هريره مي گويد: ((دو دسته از معارف را از رسول خدا صلي الله عليه و آله ياد گرفتم كه، يكي از آنان را در ميان مردم منتشر كردم، و اما اگر ديگري را منتشر مي كردم، سرم را برباد مي دادم))
(32) آيا اين كار تقيه ي مسلمان از مسلمان نيست؟!

  تقيه در عبادت

   تقيه ي در عبادت به اين معنا است كه براي دفع خطر ظلم يا براي مدارا كردن با ديگر مذاهب اسلامي، عبادت را به نحوي به جا آورد كه مسلمان مخالف ـ طبق مذهب خود ـ به آن معتقد است. اين شكل از تقيه، از خصوصيات مكتب اهل بيت عليهم السلام است و بيشتر عبادت هايي كه به صورت تقيه به جا آورده مي شوند، به انگيزه ي ترس از ظلم نيست؛ بلكه تنها براي حفظ وحدت مسلمين است.
   امام خميني (ره) در اين مورد مي فرمايد: ((تقيه گاهي اين است كه خطري حوزه ي اسلام را تهديد مي كند، به شكلي كه خوف از هم گسستگي وحدت مسلمانان در ميان باشد، و ترس از اين باشد كه بر حوزه ي اسلام ـ به خاطر پراكندگي شان و يا امور ديگر ـ ضرري وارد شود، و مراد از تقيه ي مدارايي اين است كه در آن، هم صدا شدن همه ي مسلمانان، مهم است و وحدت بين آنها هم با ايجاد دوستي بين مخالفان و جلب ارادت آنان، بدون هيچ گونه ترسي (انجام پذير) است.))
(33)
   از امام صادق عليه السلام روايت شده كه به هشام بن حكم فرمود: ((در ميان قبيله ها يشان نماز بخوانيد، بيمارانشان را عيادت كنيد، (در تشييع) جنازه شان حاضر باشيد.... به خدا (سوگند)، او به چيزي دوست داشتني تر از ((خباء))، عبادت نشده است. گفتم: خباء چيست؟ فرمود: تقيه)).(34)

  تقيه در فتوا

   تقيه ي در فتوا اين است كه فقيه بر خلاف آنچه كه به نظر خودش صحيح است فتوا دهد. اين كار او بر حسب حالات مختلف صور گوناگوني به خود مي گيرد: گاهي حرام، گاهي جايز، و گاهي واجب مي شود.
   سيد حسن بجنوردي در اين مورد مي گويد: ((در مثل چنين (حالتي) واجب است كه از فتوا دادن ـ به هر صورت كه باشد ـ فرار نمود و راحت شد، و نيز اگر فتوا دادن موجب از بين رفتن جان ها يا موجب ريختن آبرويي باشد، در اولي جايز نيست كه فتوا دهد، اگر چه فتوا موجب هلاكت و قتل (خود) او باشد.
   اما اگر از ائمه معصومين عليهم السلام در برخي از اوقات، فتوايي بر خلاف حكم واقعي اولي، صادر مي شد ، طرف را بعد از آن آگاه مي ساختند كه آنچه در گذشته گفته اند، خلاف واقع بوده است (و اين كارشان) يا به سبب حفظ جان خودشان بوده و يا به جهت حفظ جان كسي بوده كه براي او فتوا داده بودند فتواي امام كاظم عليه السلام براي علي بن يقطين، در مورد سه بار شستن اعضاي وضو، به اين مطلب تصريح دارد.
   خلاصه اين كه فتوا دادن بر خلاف ما انزل الله ـ به خاطر تقيه ـ امري مشكل است، و از حيث فتوا دهنده و قبولي نظريه اش از نظر عموم و عدم قبولي آن، متفاوت مي باشد)).
(35)

  تقيه در سياست

   وضعيت اين تقيه هم روشن است و بيشتر تقيه ها از اين قبيل هستند.
   پس روشن شد كه تقيه هميشه جايز نيست و هميشه هم واجب نيست؛ بلكه در برخي از زمان ها حرام هم بوده است،
   امام خميني (ره) در مورد تقيه ي حرام مي فرمايد:
     ((از جمله ي آن (تقيه در مورد) برخي از محرمات و واجباتي است كه در نظر شرع و متشرعين نهايت اهميت را دارا هستند؛ مثل ويراني كعبه و مشاهد (زيارتگاه هاي) مقدس....، رد كردن اسلام و قرآن، تفسير كردن آن چنان كه مذهب را فاسد مي نمايد و با كفر تطبيق مي دهد.....، از همين قبيل (محرمات) است، زماني كه تقيه كننده از نظر مردم، داراي جايگاه و منزلتي است؛ به شكلي كه ارتكاب وي نسبت به برخي از محرمات ـ از روي تقيه ـ يا ترك كردن بعضي از واجبات، از موجبات وهن و هتك حرمت مذهب شمرده مي شود..... از همه اينها مهم تر آن جايي است كه اصلي از اصول اسلام يا مذهب و يا يكي از ضروريات دين، در معرض از بين رفتن و نابودي و تغيير است. (در اين صورت) تقيه جايز نيست؛ مثل اين كه منحرفان سركش بخواهند احكام ارث، طلاق و.... را تغيير دهند.))
(36)
   علامه ي مظفر مي نويسد: ((تقيه از نظر وجوب و عدم وجوب و بر حسب محل هايي كه ترس از ضرر در آن جا است، احكامي دارد كه در ابواب كتاب هاي علماي فقه ذكر شده است. تقيه در هر حالي واجب نيست؛ بلكه گاهي جايز مي باشد و با در بعضي از حالات، خلاف آن واجب است؛ مثل اين كه در (مقام) اظهار حق و آشكار كردن آن براي ياري دين و خدمت به اسلام و جهاد در راه آن باشد. در چنين وقتي اموال ناديده گرفته مي شوند و جان ها ارزش نخواهد داشت)).
(37)  

  نتيجه بحث

  ((تقيه)) يك نظريه ي كلي اسلامي است كه خداي تعالي، آن را در قرآن كريم تشريع فرموده است. نصوص سنت شريف نبوي نيز بر آن دلالت دارند، همچنان كه نصوص فراواني از ائمه اهل بيت عليهم السلام بر آن دلالت دارند و اصحاب و بزرگان بدان عمل كرده اند و فقها نيز در عرصه هاي گوناگون در مورد آن فتوا داده اند و آن تا روز قيامت اصلي ماندگار است. همچنان كه فخر رازي در تفسيرش بدان تصريح نموده و جايي براي انكار آن باقي نمانده است.

پی نوشت ها:

[31] .  ر. ك: تفسير كبير: ج1، ص20، و 120.
[32] .  محاسن التاويل، قاسمى: ج4، ص82 (چ مصر).
[33] .  رسائل: ص174.
[34] .  وسائل الشيعه، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر: باب 26، ح2.
[35] .  قواعد فقهيه: ج5، ص68.
[36] .  رسائل: 177- 178.
[37] .  عقائد الاماميه، ص85.

برگرفته از کتاب فی رحاب اهل البیت علیهم السلام