بررسي سند روايت در كتاب‌هاي اهل سنت :اين روايت حتي در كتاب‌هاي خود اهل سنت نيز سند درستي ندارد و تمام سند‌هاي آن بدون استثناء طبق قواعد رجالي اهل سنت بي اعتبار است :


سند اول :
حفص بن غياث ، قال : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله ، ولقد ولدني مرتين .
تهذيب الكمال - المزي - ج 5 - ص 81 – 82 .
چيزي از شفاعت علي (عليه السلام) اميد ندارم ، مگر اين كه مثل همان را از ابوبكر اميد دارم ، به درستي كه ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است ! .

در سلسه سند اين روايت که مهمترين سندي است که از اهل سنت رسیده و مزّي در تهذيب الكمال آن را نقل كرده است، چهار نفر راوي مجهول و ضعيف همچون حفص بن غياث وجود دارد ؛ لذا نمي توان به آن اعتماد كرد .

سند دوم :... قال يحيى ثم ذكر جعفر أبا بكر وأثنى عليه وقال ولدني مرتين . تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 453 – 454 .
يحيي گفت كه جعفر (عليه السلام) از ابوبكر ياد كرد و بر او درود فرستاد و فرمود : ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده است .

در سند اين روايت اسماعيل بن محمد بن الفضل و معاذ بن المثنى وجود دارد که هر دو راوی را خود علمای اهل سنت تضعیف کرده اند.
سند سوم :وقال حفص بن غياث : سمعت جعفر بن محمد يقول : ما أرجو من شفاعة علي شيئا إلا وأنا أرجو من شفاعة أبي بكر مثله . لقد ولدني مرتين .

حفص بن غياث مي گويد: جعفر بن محمد فرمود: آن چه را از شفاعت جدم علي عليه السلام انتظار دارم، مثل همان را از شفاعت ابوبكر نيز انتظار دارم .

سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 6 - ص 259 .
شهيد نور الله تستري در جواب اين مطلب مي‌نويسد :
دليل بر دروغ بودن اين خبر همين بس كه صاحب شفاعت كبري ، جدش رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم است ، پس سزاوار نيست كه آن حضرت شفاعت جدش را فراموش كرده باشد و اظهار اميد به شفاعت غير كرده باشد . به ويژه ابوبكر كه خودش در آن روز كه مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد ، شفاعت كننده و حمايت كننده‌اي ندارد ؛ مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد ! . الصوارم المهرقة - الشهيد نور الله التستري - ص 241 – 242 .

مگر اين كه هدف امام صادق عليه السلام از بيان اين جملات فقط تقيه باشد .

اما اين كه آن حضرت فرموده : " ابوبكر مرا دو بار به دنيا آورده " واقع را بيان مي‌كند نه اين كه افتخار كند ، چگونه ممكن است امام صادق به چنين مطلبي افتخار كرده باشد ؛ در حالي كه :

اولا: قبيله ابوبكر ، پست‌ترين قبيله قريش بوده است ؛ وابو سفيان هم به اين مطلب تصريح كرده است . و نيز علي عليه السلام در شأن محمد بن أبي بكر فرموده : او فرزندي نجيب از خانواده اي بد است كه اين سخنان پستي قبيله ي ابوبكر را اثبات مي كند. بنا بر اين جايي براي افتخار نمي ماند.
ثانیا :  اين مطلب مخالف سيره آن حضرت بوده است . زيرا با مراجعه به سيره آن حضرت مي‌بينيم كه آن حضرت بالا ترين افتخار برايش قبول ولايت وامامت جدش امير المؤمنين عليه السلام است نه ولادت « ولايتي لعلي بن أبي طالب أحبّ إليّ من ولادتي منه، لأنّ ولايتى له فرض وولادتى منه فضل »
ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) براي من محبوب‌تر از اين است كه او مرا به دنيا آورده است ؛ چرا كه قبول ولايت او براي من واجب و فرزند او بودن امتياز است . بحار الأنوار ، علامه مجلسي ، ج29 ، ص299 .
ثالثا : بیان چنین مطلبی از سوی امام صادق علیه السلام مخالفت با سيره و روش امير المؤمنين و فاطمه زهرا عليهما السلام است. چگونه ممكن است امام صادق سيره و روش جدش امير المؤمنين و مادرش فاطمه زهرا عليهما السلام را فراموش كرده باشد ؛ در صورتي كه آن دو بزرگوار در تمام عمرشان لحظه‌اي با ابوبكر بيعت نكردند و خلافت او را به رسميت نشناختند . كه ذيلا به چند مورد در اين باره اشاره مي‌كنيم :

غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر
بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن مي‌نويسد " :فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ .« صحيح البخارى ، ج4 ،‌ ص42 . فاطمه دختر رسول خدا صلي الله عليه وسلم در حال خشم و غضب ابو بكر را ترك نموده و بر او همچنان غضبناك ماند تا وفات نمود .

و طبق روايات صحيح السندي كه در كتاب‌هاي اهل سنت وجود دارد ، ناراحت كردن فاطمه ،‌ ناراحت كردن رسول خدا است و نيز غضب فاطمه ، غضب رسول خدا است . چنانچه بخاري نوشته است : « عَنْ الْمِسْوَرِ بْنِ مَخْرَمَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي ». صحيح البخاري ، ج‏4 ، ص‏210 .  از مسور بن مخرمه روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است .

و از طرف ديگر فاطمه زهرا سلام الله عليها به خداوند قسم ياد مي‌ كند كه ابوبكر را بعد از هر نمازي نفرين كند و شكايت او را پيش پدرش رسول خدا (ص) ببرد .

ابن قتيبه دينوري در كتاب الإمامة و السياسة مي‌نويسد :
فاطمه سلام الله عليها فرمود : شما را به خدا ، آيا نشنيديد كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود : خشنودي فاطمه ، نشانه خشنودي من است و خشم فاطمه نشانه خشم من است ، پس هر كس فاطمه را دوست داشته باشد ، به درستي كه مرا دوست داشته است ، هر كس فاطمه را راضي كند ، مرا راضي كرده است و هر كس فاطمه را به خشم آورد ، مرا به خشم آورده است . ابوبكر و عمر گفتند : بلي ، ما از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) اين مطلب را شنيديم . فاطمه (سلام الله عليها) فرمود : پس من خدا و ملائكه را شاهد مي‌گيرم كه شما دو نفر مرا ناراحت كرده و مرا خشنود نكرديد ، اگر پيامبر را ملاقات كنم ، از دست شما شكايت خواهم كرد .ابوبكر گفت : به خدا پناه مي برم از خشم خداوند و خشم شما اي فاطمه . ! سپس ابوبكر به شدت گريه كرد تا جايي كه نزديك بود جان بدهد . فاطمه سلام الله عليها فرمود : سوگند به خدا كه بعد از هر نمازم تو را نفرين خواهم كرد . الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري ، ج 1، ص 31 .

چگونه مي شود كه حضرت صديقه طاهره از ابوبكر غضبناك و به دنبال هر نماز بر او نفرين كند ولي فرزندش امام صادق به انتساب به او افتخار نمايد؟

نقل قول با تصرف و اختصار