نماز تراویح سنت است یا بدعت؟
كحلاني مي نويسد: نامگذاري اين نماز به تراويح، شايد مستند به روايتي باشد كه بيهقي از عايشه نقل كرده كه گفت: «پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) پس از هر چهار ركعت به استراحت ميپرداخت.»
نمازهاي ماه رمضان در احاديث شيعه و سني
در صحاح و سنن و مدارك و جوامع روايي، روايات بسياري از پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ائمه(عليهم السلام)درباره نافله هاي ماه رمضان، اصل مشروعيت، تعداد ركعات و چگونگي آن رسيده است كه از مجموع آنها، اصل مشروعيت آن به اجماع و اتّفاق نظريه استفاده مي شود.
مسأله مورد اختلاف اين است كه آيا اين نافله ها را ميتوان به جماعت خواند يا بايد فرادي خوانده شود؟
تعداد ركعتهاي نافلة رمضان
اهل سنّت در عدد اين نافله ها اختلاف شديد دارند. اين اختلاف بدان جهت است كه نصّ صريح از پيامبر گرامي در اين خصوص موجود نيست.
مشهور نزد جمهور بيست ركعت است. برخي ديگر سي و شش ركعت گفته اند و برخي ديگر بيست و سه ركعت و گروهي شانزده ركعت، گروه ديگر سيزده ركعت. بعضي بيست و چهار و بعضي سي و چهار و بالأخره بعضي چهل و يك ركعت برشمرده اند.
و امّا مشهور نزد ما (اماميّه)، به رغم اختلاف روايات، بيست ركعت در شب است تا شب بيستم رمضان، سپس سي ركعت در دهه آخر به علاوه صد ركعت در هر يك از ليالي قدر; نوزدهم، بيست و يكم و بيست و سوم كه بدين ترتيب جمعاً هزار ركعت مي شود.
خلاصه سخنان فقهاي عامّه
از مجموع سخنان فقهاي عامّه استفاده مي شود كه قول به بيست ركعت در نزد اهل سنّت اجماعي است.
آراي فقهاي اماميّه
مشهور نزد اماميه هزار ركعت در ماه رمضان است كه در هر شب بيست ركعت تا شب بيستم و سي ركعت در شبهاي دهه آخر خوانده ميشود، با تفصيلي كه در كتب فقهي آمده است.
نماز تراويح با جماعت، بدعتي از خليفه دوم
ظاهر پاره اي نصوص اين است كه نخستين كسي كه جماعت در نافله رمضان را سنّت كرد، عمربن خطاب بود و در زمان پيغمبر(صلي الله عليه و آله) و دوره خلافت ابوبكر چنين چيزي وجود نداشت. امّا عمر با استحسان به اين امر رأي داد ومردم را بدان ترغيب كرد و خود معترف بود كه اين بدعت است امّا مي گفت بدعت خوبي است! و خود به آن ملتزم نبود و در خانه فرادي مي خواند. به اين مطلب قسطلاني و قلقشندي و ابن قدامه و ديگران تصريح كرده اند .
روايت بخاري
ابن شهاب از عروة بن زبير، از عبدالرحمان بن عبدالقاري نقل كرده كه گفت: شبي از شبهاي رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتيم، مردم متفرق بودند و هركس براي خود نماز ميخواند و بعضاً مردي با اقوام خود به نماز مشغول بود. عمر چون اين بديد گفت: به عقيده من اگر اينها را با يك امام گرد آوريم بهتر است. و در پي اين تصميم ابيّبن كعب را به امامت گماشت. شب ديگر به اتفاق به مسجد رفتيم و مردم به جماعت نماز مي خواندند، عمر گفت: «نعم البدعة هذه» اين بدعت خوبي است! البته نمازي كه پس از خوابيدن بخوانند; يعني آخر شب از اينكه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود.
علماي عامّه چه مي گويند
1 ـ قسطلاني مي گويد: اين نماز را عمر بدعت ناميد; زيرا پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور نداده بود كه به جماعت بخوانند و همچنين در عهد ابوبكر، در اوّل شب نبود و همه شب اقامه نمي شد و عدد ركعات آن اين مقدار نبوده است.
2 ـ ابن قدامه گفته است: تراويح را به عمر نسبت دادهاند; زيرا مردم را مأمور ساخت با ابيّ بن كعب به جماعت بخوانند و او چنين كرد.
3 ـ العيني گويد: عمر آن را بدعت ناميد; چرا كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) آن را سنّت نكرد و در زمان ابوبكر نيز بدان عمل نميشد. او ميافزايد: بدعت دو گونه است; اگر زير عنوان عمل پسنديده در شريعت باشد بدعت نيكو است واگر ناپسند باشد بدعت ناپسند است.
4 ـ قلقشندي گويد: يكي از ابتكارات عمر اين بود كه نماز تراويح را براي نخستين بار در ماه رمضان سنّت كرد و مردم را به اقامه آن با امام واحد فراخواند و اين در سال چهاردهم هجرت بود.
الباصي، سيوطي، سكتواري و ديگران نيز گفته اند: اوّلين كسي كه تراويح را سنّت نمود عمربن خطاب بود و نيز تصريح كرده اند كه اقامه نوافل به جماعت در ماه رمضان از بدعت هاي عمر است.
ابن سعد و طبري و ابن اثير گفته اند: اين موضوع در سال چهاردهم بود و در مدينه براي مردم و امام قرار داد يكي براي مردان و ديگري براي زنان.
الباصي، ابن التين، ابن عبدالبرّ، كحلاني و زرقاني نيز همين مطلب را گفته اند و كحلاني درباره اين سخن عمر كه گفت: اين بدعت خوبي است، ميگويد: بدعت هيچ گاه پسنديده نيست بلكه همواره گمراهي و ضلالت است.
اينها بخشي است از گفتار فقهاي فريقين در مسأله تراويح و همين هاست كه موجب شده است در مشروعيت آن به بحث بپردازند.
حكم جماعت در نافله رمضان
در دوران پيامبر(صلي الله عليه و آله) نوافل رمضان به جماعت تشريع نشده و خليفه دوم آن را اختراع كرده است و همين امر منشأ اختلاف فقهاي اسلام شده است. اماميّه مشروعيّت آن را به استناد دلائل محكم رد كرده اند و متأسفانه برخي از عامّه موضع شيعه را نفهميده و تصوّر كرده اند اصل مشروعيّت نافله مورد انكار آنها است، در حالي كه چنين نيست. آنچه مردود است جماعت خواندن نافله است نه اصل نافله; چرا كه به اعتراف خليفه دوّم بدعت است.
برخي از عامّه نيز نظري موافق و نزديك به اماميّه دارند; مانند شافعي كه جماعت خواندن نافله را مكروه دانسته و برخي ديگر گفته اند بهتر است فرادي و در خانه خوانده شود. بنابراين مسأله مورد اتّفاق علماي عامّه نيست هر چند اكثريت به مشروعيّت جماعت قائل شده اند.
راي فقهاي عامّه
1 ـ عبدالرزاق از ابن عمر نقل كرده كه گفت: نماز نافله در ماه رمضان به جماعت خوانده نشود.
و نيز از مجاهد ـكه گفت مردي نزد ابن عمر آمد و گفت در رمضان جماعت مي خوانمـ پرسيد آيا قرائت ميخواني، پاسخ داد: آري، گفت: آيا همچون حمار سكوت ميكني! برو در خانه ات نماز بخوان.
2 ـ سرخسي از شافعي نقل كرده كه گفت: مانعي نيست هر نمازي به جماعت خوانده شود; چنانكه مالك گفته و قائل به استحباب آن شده است، امّا به نظر ما مكروه است.
فتواي علماي اماميّه
عموم فقهاي اماميه با جماعت خواندن نافله را بدعت مي دانند; از جمله آنها سيّدمرتضي است كه ميگويد: امّا تراويح، بدون شبهه بدعت است، همانگونه كه در روايت نبوي است كه فرمود: "أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الصَّلاةَ بِاللَّيْلِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ مِنَ النَّافِلَةِ فِي جَمَاعَة بِدْعَةٌ"
«مردم! نماز نافله شب را در ماه رمضان به جماعت خواندن بدعت است».
و روايتي نيز هست كه عمر در يكي از شبهاي ماه رمضان وارد مسجد شد، ديد چراغها را براي نماز جماعت روشن كرده اند. پرسيد: قضيّه چيست؟ گفتند: مردم براي نماز مستحبي اجتماع كرده اند. عمر گفت: «بِدْعَةٌ فَنِعْمَةِ الْبِدْعَة»; «بدعت است امّا بدعت خوبي است»
چنانكه ملاحظه مي كنيم عمر به بدعت بودنش معترف بود و از قول نبي اكرم(صلي الله عليه وآله)است كه فرمود: «كُلُّ بِدْعَة ضَلالَةٌ»; «هر بدعتي گمراهي است». روايت ديگري در اين خصوص وجود دارد كه مردم كوفه در مسجد اجتماع كرده بودند و از اميرمؤمنان، علي(عليه السلام)خواستند كسي را به امامت برگزيند تا نافله ماه رمضان را با وي اقامه كنند و حضرت آنان را نكوهش كرد و فرمود: اين خلاف سنّت است.
سيّد مرتضي سپس ميافزايد: عمر نيز خود معترف بود كه خلاف سنّت است و حكم بدعت را دارد و خود آنها (عامّه) روايت ميكنند كه پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله) فرمود: «كُلُّ بِدْعَة ضَلالَةٌ وَ كُلُّ ضَلالَة فِي النَّارِ»; «هر بدعتي گمراهي است و هر گمراهي در آتش جاي دارد».
بهانه ای برای با شما بودن تا برخی معارف دین مبین اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت علیهم السلام و مطالب مورد نیاز زائران و مسافران سفر معنوی حج و عمره و عتبات بیان شود