شناخت سلفيّه 6
ايشان قول خطيب بغدادي در الکفاية را هم مؤيد ميآورد که گفته است عدالت صحابه ثابت و آشکار است.
اما برخي چون مازري در شرح البرهان في الصحابة مينويسد: برخي از آنان عادلاند و برخي عادل نيستند.
ابن عمار حنبلي در شذرات الذهب و علماي شيعه نيز همين عقيده را دارند که برخي از صحابه عادل بودند و از برخي کارهايي سر زده که موجب سقوط از عدالت بوده است.
مثلاً جمهور مفسران گفتهاند که آية « إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا...» ( حجرات: 6) در مورد وليد بن عقبة بن ابيمعيط نازل شده است. عسقلاني گفته او نماز صبح را با مردم چهار رکعتي خواند، در حالي که مست بود. عمر بر او تازيانه زد، اما با اين حال ائمة حديث او را از صحابه دانستند!
آلوسي در پاسخ اين اشکال ميگويد: مراد اين نيست که صحابه همه عادل بودند و فسقي از آنان سر نزده و گناهي مرتکب نشدهاند... بلکه منظور اين است که آنها بالأخره طاهر از دنيا رفتند.
اما اين سخن آلوسي چه دليلي دارد؟ آيا معاويه و عمروعاص با همة خيانتشان به اسلام و مسلمانان طاهر از دنيا رفتند؟
آيا مروان بن حکم طاهر ازدنيا رفت؟ او کسي است که امام علي عليه السلام دربارة او ميفرمايد: «دست او دست يهودي است. اگر به ظاهر بيعت کند، در باطن خيانت ميکند.( درسهايي از نهج البلاغه، ج3، ص201)
اگر وضع صحابه چنين است، وضع تابعين و تابعينِ تابعين نيز بهتر از صحابه نخواهد بود.
يکي ديگر از احاديثي که سلفيّه بر آن تأکيد بسيار دارند، حديث رسول خداست که فرمود:
« عليکم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين المهديين من بعدي تمسّکوا بها و عضّوا عليها بالنواجز، و اياکم و محدثات الأمور، فان کان محدث بدعة و کل بدعةٍ ضلالة » (ابن تيميه، پيشين، ج3، ص 341ـ342 )
ابن تيميه اين حديث را الگوي فکري و عملي اهلسنت ميداند (ابن تيميه، عقيده واسطيّه، ص140)
صرف نظر از ضعف سند حديث و مناقشه در اسناد رجال حديث، بحث در محتوا ومصاديق آن است اگر چه غالب اهل سنت مصداق آن را خلفاي چهارگانة بعد از رسول خدا ميدانند، اما از نظر اماميه مصداق خلفا با اوصاف «راشدين و مهديين» تنها ائمة دوازدهگانه از اهل بيت عصمت و طهارت هستند. چون راه کسي به طور مطلق راه رشد و هدايت است که از هرگونه گناه و اشتباه مصون باشد و اين تنها بر ائمة شيعه منطبق ميشود که داراي مقام عصمتاند. پس عدالت براي اين اوصاف که امر به تمسک به آنها شده باشد کافي نيست.
خلاصة سخن در باب نقد تعريف اصطلاحي سلفيّه اين است که نه سلف صالح به معنايي که آنان ميگويند ميتواند الگو باشند و نه امر پيروي از آنها حجتي شرعي و يا حجتي عقلي دارد.
پس در تعريف سلفيّه بايد گفت: سلفيّه فرقهاي نوظهور است که غالباً از عقايد احمد بن حنبل و اهل حديث، به ويژه ابن تيميه و محمد بن عبدالوهاب، پيروي ميکنند، اما خود را احياگران سنت و پيروان سلف يعني اصحاب رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم و تابعان، و تابعان تابعان و پاسداران توحيد و سنت نبوي ميدانند.
ادامه دارد ....
نوشته : دکتر علی الله بداشتی
بهانه ای برای با شما بودن تا برخی معارف دین مبین اسلام و آموزه های مکتب اهل بیت علیهم السلام و مطالب مورد نیاز زائران و مسافران سفر معنوی حج و عمره و عتبات بیان شود