محرم آمد و ماه عزا شد

محرم آمد و ماه عزا شد   مه جانبازی خون خدا شد

جوانمردان عالم را بگویید   دوباره شور عاشورا به پا شد

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

مسجد الحرام از نمایی در شب

 

تقیه در اسلام 2

 انواع تقيه 


 مي توان تقيه را بر اساس ضوابط مختلف، به شكل زير تقسيم بندي كرد:

   الف) بر حسب كسي كه از او تقيه مي شود:

   1. تقيه از كافر، 2. تقيه از مسلمان؛

   ب) بر حسب عمل:

   1. تقيه در عبادت، 2. تقيه در فتوا، 3. تقيه در سياست؛

   ج) بر حسب احكام:

   1. تقيه ي جايز، 2. تقيه ي واجب، 3. تقيه ي حرام.

  تقيه از كافر

   همه ي مسلمانان اين قسم از تقيه را قبول دارند. همان گونه كه گذشت، قرآن كريم در دو آيه به اين نوع از تقيه اشاره فرموده است.

  تقيه از مسلمان

   در مورد جواز يا عدم جواز اين نوع از تقيه، در ميان علماي مسلمين اختلاف وجود دارد.قائلان به عدم جواز، استدلال مي كنند كه قرآن كريم تنها در مورد تقيه مسلمان از مشرك، تصريح كرده و به قسم ديگر اشاره اي ندارد.
   ولي علماي اماميه، قائل به جواز اين نوع از تقيه بوده و همان دو آيه ي ياد شده را دليل آورده اند. در باره ي نحوه ي استدلال به اين دليل گفتني است كه: از نظر علماي علم اصول خصوصيت مورد، موجب تخصيص نمي شود. از نظر علماي علم تفسير نيز به عموميت لفظ استدلال مي شود؛ نه به خصوصيت سبب.
  در توضيح اين مطلب بايد پرسيد: آيا قرآن كريم در تقيه ي جايز،
حال مسلمان را در نظر گرفته يا حال مشرك؟ اگر حال مسلمان را در نظر گرفته پس تقيه براي حفظ جان مسلمان است. بنابر اين، تقيه در مقابل هر ظالمي جايز است؛ اگر چه آن ظالم، مسلمان باشد.
   ظاهر قرآن كريم، معناي اول را مي رساند؛ يعني، تقيه براي حفظ جان مسلمان در برابر خطر و نگه داري او از دشمن است. و اين علت، در تقيه ي مسلمان از مسلمان هم وجود دارد؛ همچنان كه در تقيه ي مسلمان از مشرك هم وجود دارد.
   يكي از دانشمندان اهل سنت به اين مطلب اشاره كرده و نوشته است: ((حكم چهارم: آيه دلالت دارد بر اين كه تقيه در برابر كفاري كه غالب هستند حلال مي باشد؛ ولي مذهب شافعي معتقد است كه اگر حالت بين مسلمانان، همان حالت بين مسلمانان و مشركان باشد، براي حفظ جان، تقيه حلال مي شود)).
(31)
   علاوه بر اين تقيه يك روش عقلايي همگاني است و معنا ندارد كه آن را مختص به يك ظالم بدانيم. چه بسا علت اختلاف بر سر تقيه ي مسلماني از مسلمان ديگر يك مساله ي عاطفي باشد؛ يعني، وقتي كه مكتب خلفا، قائل به شرعي بودن حكومت اموي و عباسي اند و اطاعت از امير ـ چه امير خوب و چه امير گنه كار را ـ واجب مي دانند؛ پس طبيعي است كه فعاليت هاي مخالفان اين دو حكومت را، فعاليت هاي غير شرعي بدانند و تقيه را هم ـ كه شيعيان در راستاي مخالفت با آنان بدان عمل كرده اند ـ يك روش غير شرعي معرفي كنند. در اين صورت بحث از موضوع تقيه و ادله و اقسام آن، خارج مي شود و به يك بحث اساسي، در مورد مشروع بودن حكومت تبديل مي گردد كه اين حكومت مشروعيت خود را چه زماني از دست مي دهد، و يا تكليف مسلمانان در مقابل انحراف حكومت از خط صحيح اسلامي چيست؟
   در غير اين صورت، تقيه يك روش عقلاني است و بسياري از علماي مكتب خلفا به آن عمل كرده اند. ابو هريره مي گويد: ((دو دسته از معارف را از رسول خدا صلي الله عليه و آله ياد گرفتم كه، يكي از آنان را در ميان مردم منتشر كردم، و اما اگر ديگري را منتشر مي كردم، سرم را برباد مي دادم))
(32) آيا اين كار تقيه ي مسلمان از مسلمان نيست؟!

  تقيه در عبادت

   تقيه ي در عبادت به اين معنا است كه براي دفع خطر ظلم يا براي مدارا كردن با ديگر مذاهب اسلامي، عبادت را به نحوي به جا آورد كه مسلمان مخالف ـ طبق مذهب خود ـ به آن معتقد است. اين شكل از تقيه، از خصوصيات مكتب اهل بيت عليهم السلام است و بيشتر عبادت هايي كه به صورت تقيه به جا آورده مي شوند، به انگيزه ي ترس از ظلم نيست؛ بلكه تنها براي حفظ وحدت مسلمين است.
   امام خميني (ره) در اين مورد مي فرمايد: ((تقيه گاهي اين است كه خطري حوزه ي اسلام را تهديد مي كند، به شكلي كه خوف از هم گسستگي وحدت مسلمانان در ميان باشد، و ترس از اين باشد كه بر حوزه ي اسلام ـ به خاطر پراكندگي شان و يا امور ديگر ـ ضرري وارد شود، و مراد از تقيه ي مدارايي اين است كه در آن، هم صدا شدن همه ي مسلمانان، مهم است و وحدت بين آنها هم با ايجاد دوستي بين مخالفان و جلب ارادت آنان، بدون هيچ گونه ترسي (انجام پذير) است.))
(33)
   از امام صادق عليه السلام روايت شده كه به هشام بن حكم فرمود: ((در ميان قبيله ها يشان نماز بخوانيد، بيمارانشان را عيادت كنيد، (در تشييع) جنازه شان حاضر باشيد.... به خدا (سوگند)، او به چيزي دوست داشتني تر از ((خباء))، عبادت نشده است. گفتم: خباء چيست؟ فرمود: تقيه)).(34)

  تقيه در فتوا

   تقيه ي در فتوا اين است كه فقيه بر خلاف آنچه كه به نظر خودش صحيح است فتوا دهد. اين كار او بر حسب حالات مختلف صور گوناگوني به خود مي گيرد: گاهي حرام، گاهي جايز، و گاهي واجب مي شود.
   سيد حسن بجنوردي در اين مورد مي گويد: ((در مثل چنين (حالتي) واجب است كه از فتوا دادن ـ به هر صورت كه باشد ـ فرار نمود و راحت شد، و نيز اگر فتوا دادن موجب از بين رفتن جان ها يا موجب ريختن آبرويي باشد، در اولي جايز نيست كه فتوا دهد، اگر چه فتوا موجب هلاكت و قتل (خود) او باشد.
   اما اگر از ائمه معصومين عليهم السلام در برخي از اوقات، فتوايي بر خلاف حكم واقعي اولي، صادر مي شد ، طرف را بعد از آن آگاه مي ساختند كه آنچه در گذشته گفته اند، خلاف واقع بوده است (و اين كارشان) يا به سبب حفظ جان خودشان بوده و يا به جهت حفظ جان كسي بوده كه براي او فتوا داده بودند فتواي امام كاظم عليه السلام براي علي بن يقطين، در مورد سه بار شستن اعضاي وضو، به اين مطلب تصريح دارد.
   خلاصه اين كه فتوا دادن بر خلاف ما انزل الله ـ به خاطر تقيه ـ امري مشكل است، و از حيث فتوا دهنده و قبولي نظريه اش از نظر عموم و عدم قبولي آن، متفاوت مي باشد)).
(35)

  تقيه در سياست

   وضعيت اين تقيه هم روشن است و بيشتر تقيه ها از اين قبيل هستند.
   پس روشن شد كه تقيه هميشه جايز نيست و هميشه هم واجب نيست؛ بلكه در برخي از زمان ها حرام هم بوده است،
   امام خميني (ره) در مورد تقيه ي حرام مي فرمايد:
     ((از جمله ي آن (تقيه در مورد) برخي از محرمات و واجباتي است كه در نظر شرع و متشرعين نهايت اهميت را دارا هستند؛ مثل ويراني كعبه و مشاهد (زيارتگاه هاي) مقدس....، رد كردن اسلام و قرآن، تفسير كردن آن چنان كه مذهب را فاسد مي نمايد و با كفر تطبيق مي دهد.....، از همين قبيل (محرمات) است، زماني كه تقيه كننده از نظر مردم، داراي جايگاه و منزلتي است؛ به شكلي كه ارتكاب وي نسبت به برخي از محرمات ـ از روي تقيه ـ يا ترك كردن بعضي از واجبات، از موجبات وهن و هتك حرمت مذهب شمرده مي شود..... از همه اينها مهم تر آن جايي است كه اصلي از اصول اسلام يا مذهب و يا يكي از ضروريات دين، در معرض از بين رفتن و نابودي و تغيير است. (در اين صورت) تقيه جايز نيست؛ مثل اين كه منحرفان سركش بخواهند احكام ارث، طلاق و.... را تغيير دهند.))
(36)
   علامه ي مظفر مي نويسد: ((تقيه از نظر وجوب و عدم وجوب و بر حسب محل هايي كه ترس از ضرر در آن جا است، احكامي دارد كه در ابواب كتاب هاي علماي فقه ذكر شده است. تقيه در هر حالي واجب نيست؛ بلكه گاهي جايز مي باشد و با در بعضي از حالات، خلاف آن واجب است؛ مثل اين كه در (مقام) اظهار حق و آشكار كردن آن براي ياري دين و خدمت به اسلام و جهاد در راه آن باشد. در چنين وقتي اموال ناديده گرفته مي شوند و جان ها ارزش نخواهد داشت)).
(37)  

  نتيجه بحث

  ((تقيه)) يك نظريه ي كلي اسلامي است كه خداي تعالي، آن را در قرآن كريم تشريع فرموده است. نصوص سنت شريف نبوي نيز بر آن دلالت دارند، همچنان كه نصوص فراواني از ائمه اهل بيت عليهم السلام بر آن دلالت دارند و اصحاب و بزرگان بدان عمل كرده اند و فقها نيز در عرصه هاي گوناگون در مورد آن فتوا داده اند و آن تا روز قيامت اصلي ماندگار است. همچنان كه فخر رازي در تفسيرش بدان تصريح نموده و جايي براي انكار آن باقي نمانده است.

پی نوشت ها:

[31] .  ر. ك: تفسير كبير: ج1، ص20، و 120.
[32] .  محاسن التاويل، قاسمى: ج4، ص82 (چ مصر).
[33] .  رسائل: ص174.
[34] .  وسائل الشيعه، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر: باب 26، ح2.
[35] .  قواعد فقهيه: ج5، ص68.
[36] .  رسائل: 177- 178.
[37] .  عقائد الاماميه، ص85.

برگرفته از کتاب فی رحاب اهل البیت علیهم السلام

   

تقيه در اسلام 1

تقيه در اسلام

  ((تقيه)) يكي از مسائلي است كه قرآن كريم آن را مطرح و به جواز آن تصريح نموده است، چنان كه در سوره ي آل عمران مي فرمايد:

 «لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللّهِ فِي شَيْءٍ إِلاَّ أن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِيرُ»


افراد با ايمان نبايد به جاي مؤمنان، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند؛ و هر كس چنين كند، هيچ رابطه اي با خدا ندارد (و پيوند او به كلي از خداوند گسسته مي شود) مگر اين كه از آنها بپرهيزد (و به سبب هدف هاي مهم تري تقيه كند). خداوند شما را از (نافرماني) خود، بر حذر مي دارد؛ و بازگشت (شما) به سوي خدا است.
   آيه ياد شده، ((تقيه)) و حد و مرز آن را مشخص كرده و ايمان را داراي سه ركن دانسته است:

اعتقاد قلبي

اظهار زباني

عمل با اعضا و جوارح

اين سه رکن، اقتضاي طبيعي ايمان است.

اسلام، به عنوان يك دين عملي، واقع گرا است و همه مشكلات را بر طرف مي كند. پس طبيعي است كه چگونگي بر خورد با مسائل جديد را در هر حال براي مكلفين روشن سازد؛ مثلا اگر انسان مخير شد بين مرگ يا شكنجه ي طاقت فرسا و بين دست كشيدن از برخي لوازم يا مظاهر ايمان، وظيفه ي او چيست؟
   آيه ي فوق مي فرمايد در هيچ حالي نمي توان از اعتقاد قلبي دست كشيد؛ زيرا پايه و ريشه ي ايمان است؛ اما در مورد ركن دوم و سوم  اگر نجات از مرگ يا شكنجه ي طاقت فرسا، بستگي به اين دارد كه در ظاهر و به طور موقت از اظهار و عمل به اسلام دست برداشت، آيه ي شريفه، اجازه ي آن را براي مؤمنان صادر كرده است. البته با اين كار، اصل دين هم از بين نمي رود.


 قرآن كريم در آيه اي ديگر، بر اين معنا تاكيد نموده و فرموده است:

 
«إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ * مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إيمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»(2)
تنها كساني دروغ مي بندند كه به آيات خدا ايمان ندارند؛ (آري) دروغگويان واقعي آنها هستند * كساني كه بعد از ايمان كافر شوند ـ به جز آنها كه تحت فشار واقع شده اند، در حالي كه قلبشان آرام با ايمان است ـ آري، آنها كه سينه ي خود را براي پذيرش كفر گشوده اند، غضب خدا بر آنان است و عذاب عظيمي در انتظار شان!
   نزول اين دو آيه، زماني بود كه مشركان عمار بن ياسر را مجبور كرده بودند تا پيامبر صلي الله عليه و آله را دشنام دهد و از بت ها به نيكي ياد كند. عمار نيز از ترس شكنجه هاي طاقت فرساي آنان، چنين كرد. وقتي به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله آمد، حضرت به او فرمود: ((چه شده است؟)) عرض كرد: (كار) بدي انجام دادم اي رسول خدا! آنها رهايم نكردند تا به شما ناسزا گفتم و بت هاي آنان را به نيكي ياد كردم! فرمود: ((در قلب تو چه گذشت؟)) عرض كرد: نسبت به ايمان مطمئن است. فرمود: ((اگر دوباره تو را مجبور كردند، همان سخنان را تكرار كن)).
(3)
   اين عمل، آن نفاقي نيست كه قرآن كريم آن را محكوم كرده و بدتر از كفر شمرده است؛ زيرا ((نفاق))، پنهان كردن كفر و كينه و اظهار كردن ايمان و دوستي است؛ در حالي كه ((تقيه))، پنهان كردن ايمان و آشكار نمودن كفر و شرك است. اگر تقيه از جمله مصاديق نفاق باشد، چرا خداوند سبحان در دو آيه ي قرآن آن را مباح شمرده است؟
   هم چنين تقيه با تسليم شدن و سازش در مسائل ديني، فرق دارد. ((تسليم شدن و سازش))، پذيرفتن طرف مقابل و دست كشيدن از اعتقادات است؛ در حالي كه تقيه عبارت است از نگه داري دين به وسيله ي آشكار نكردن موقتي ايمان و اظهار خواسته هاي دشمن، تا موقعي كه دوره ي ضعف به پايان برسد و فرصتي براي تجديد نيرو پيدا شود. پس ((تقيه)) يك تدبير عقلايي براي پيشگيري است و مؤمن را به تسليم و سازش نمي كشاند؛ بلكه به جاي آن، عناصر پايداري روحي و معنوي را بسيج مي كند، تا در مقابل فشارهاي سهمگين دشمنان، متلاشي و نابود نشود و ايمان خود را در بالاترين درجه ي آن حفظ كند.
   تقيه كننده، به آينده مي نگرد. و منتظر فرا رسيدن زمان مناسب براي تغيير اوضاع است، در حالي كه تسليم و سازش، هيچ يك از ويژگي هاي تقيه را دارا نيست.
   به تعبير ديگر، تقيه بر تسليم، ياس، نوميدي و سازش ـ كه دشمن مي خواهد آنها را بر مؤمن تحميل كند ـ خط بطلان مي كشد.
(4)
   علماي اسلام، براي مشروعيت تقيه به دو آيه ياد شده استدلال كرده اند. مراغي در تفسير خود، مصاديق تقيه را اين چنين بر شمرده است: ((مدارا با كفار، ظالمان و فاسقان و سخن گفتن به آرامي با آنان و لبخند زدن بر روي آنها، و بخشش مال به آنها براي جلوگيري از اذيت آنان و حفظ ناموس از آنها.))
   طبراني از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت كرده است: ((آنچه كه مؤمن، ناموسش را با آن حفظ كند، صدقه است.))
(5)

  تقيه در نظر عامه (اهل سنت)

    
 
  بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

پيدايش مذاهب چهارگانه عامه (اهل سنت)

پيدايش مذاهب چهارگانه عامه

پس از ظهور دو مكتبِ «اهل حديث» و «اهل رأي» و در ذيل دو مكتب ياد شده (در عصر خلفاي عباسي) فقهاي برجسته اي ظهور كردند كه به تدريج مذاهب مختلف عامه را پديد آوردند. مشهورترين پيشوايان مذاهب فقهي عامّه عبارت بودند از: حسن بصري، ابوحنيفه، مالك بن انس، ابن ادريس شافعي، احمد بن حنبل، اوزاعي، سفيان ثوري، داود بن علي اصفهاني اهري و ابن جرير طبري.

ساير مذاهب، به جز چهار مذهب، به تدريج از صحنه بيرون رفتند و بر اثر سياست هاي مختلفي كه حكومت هاي مختلف، همچون دولت عباسي، عثماني و اموي اتّخاذ كردند; چهار مذهب حنفي، مالكي، شافعي، حنبلي ادامه حيات دادند.

پيدايش و مباني اساسي چهار مذهب عامه

 مذهب حنفي (نخستين مذهب)

ابوحنيفه، نعمان بن ثابت بن زُوطَي (150 ـ 80 هـ . ق.) از نژاد فارس، در كوفه به دنيا آمد و در همان جا به فروش لباس خزّ اشتغال داشت. در دوره حيات او، خلافت از بني اميه به عباسيان منتقل شد.(132 هـ . ق.) وي در كوفه به آموختن فقه پرداخت و در حلقه درسي حمّاد بن سليمان درآمد. فقه اهل رأي را از او آموخت و بعد از مرگ استاد خويش، زعامت مذهب رأي را برعهده گرفت و ديري نپاييد كه مذهبش به سرعت در عالم اسلام منتشر گرديد.

مذهب حنفي در مناطق زيادي; چون عراق، افغانستان، پاكستان، هند، چين، شام، اروپا، تركيه، آلباني، يوگسلاوي و روماني منتشر شد. مذهب رسمي خلافت ها و سلسله هاي سلطنتي مختلف; از جمله عباسيان، صفاريان، سلجوقيان و غزنويان حنفي بود وتا همين اواخر، مذهب رسمي دولت عثماني نيز حنفي بود.
در علت انتشار و كثرت پيروان حنفي مي توان به سه عامل عمده اشاره كرد:

1. تربيت شاگردان فراوان و توانمند در اين مذهب

 2. قرار گرفتن مذهب رسمي دستگاه سياسي خلافت ها و حكومت ها و منصوب شدن قضات حنفي در جهان اسلام

3. ماهيت مذهب حنفي كه با تكيه بر قياس و اجتهاد به رأي، راهي سهل و انعطاف پذير را در اختيار پيروان خود قرار مي داد و با سرعت مي توانست مشكلات مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... را به خصوص براي دستگاه خلافت با كمك قياس و مانند آن از سر راه بردارد.

مذهب مالكي (دومين مذهب)

بقیه در ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

پيدايش مكتب اهل حديث و اهل رأي در ميان عامه

 پيدايش مكتب اهل حديث و اهل رأي در ميان عامه

بر اساس بينش عامه كه صحابه را مرجع علمي پاسخگويي به نيازهاي فقهي مي شمردند، پس از ارتحال نبي اعظم(صلي الله عليه وآله وسلم) صحابه در مناطق مختلف بلاد اسلامي پراكنده شدند و مرجعيّت مردم را به دست گرفتند، ليكن آنان در آنچه از پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) نقل مي كردند متفاوت بودند و همه آن ها به طور يكسان محضر آن حضرت را درك نكرده و از گفتار و كردار و سيره ايشان مطلع نبودند. از اين جهت هر يك از آن ها بر حسب درك و فهم خود و به اندازه اي كه توانسته بودند با پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله وسلم)نشست و برخاست داشته باشند، از شريعت بهره گرفته و احكام فقهي را به دست آورده بودند; لذا در مقام پاسخگويي به استفتائات و پرسش هاي مردم، ميان آن ها تفاوت ديدگاه زيادي پديد آمد و بدين صورت، هنوز قرن اول اسلامي به پايان نرسيده بود كه دو مكتب فقهي در ميان مذهب عامه رايج گرديد:

الف) مكتب اهل حديث

مكتب اهل حديث در حجاز و به ويژه در مدينه پديد آمد. پرچمداران اين مكتب، هفت فقيه معروف، همچون سعيد بن مسيب(م 942)، عروة بن زبير(م 94)، قاسم بن محمد(م 106) بودند كه سعيد بن مسيب را بايد از برجسته ترين آنان شمرد. اگرچه گفته شده، پيش از اين هفت نفر; عباس، زبير، عبدالله بن عمر، از پرچمداران مكتب حديث بوده اند. مكتب اهل حديث، پس از پيدايش، توسط عده اي از بزرگان; مانند مالك، شافعي و احمد بن حنبل حمايت و گسترش يافت.

شيوه و منهج اصلي مكتب اهل حديث، پذيرش و قبول نص بود. آن ها در مسائل فقهي به كتاب خدا و سنت پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) رجوع مي كردند و در صورت فقدان نص، به آثار صحابه و در نهايت بر طبق رأي و فكر شخصيِ خويش عمل مي كردند و آن را «اجتهاد» مي ناميدند. ايشان برخلاف اهل رأي، سنت را مستقل از قرآن در تشريع احكام مي شمردند ولذا تخصيص قرآن با خبر واحد را مجاز مي دانستند و براي عمل به خبر واحد، شرايط خاصي جز وثاقت و حافظ بودن راوي قائل نبودند. البته درميان خود اهل حديث، گرايش هاي مختلفي به تدريج بروز كرد.

ب) مكتب اهل رأي

اهل رأي به كساني گفته مي شد كه در مقام استنباط فقهي، در مواردي كه با فقدان نص مواجه مي شدند به اعمال نظر و فكر شخصي، قائل بودند.

اگرچه در ميان بسياري از اهل حديث نيز مراجعه به رأي شخص مجاز شمرده مي شد، ولي اين مراجعه به صورت حداقل و در موارد ضرورت مشروعيت داشت. ولي اهل رأي قائل به توسعه در اين زمينه بودند. آن ها مراجعه به رأي را اجتهاد و تأويل مي ناميدند و معقتد بودند از زمان صحابه، اجتهاد به رأي وجود داشته است و خلفا; به ويژه خليفه دوم، اصل و اساس آن محسوب مي شوند.

در هر صورت، در مورد ريشه مكتب رأي گفته اند: عبدالله بن مسعود به پيروي از خليفه دوم و سپس ياران او; مانند علقمة بن قيس(م 62)، اسود بن يزيد(م75) و شريح بن الحارث(م 82) از استوانه هاي اهل رأي بودند و در ادامه زعامت اين مكتب در اختيار ابراهيم نخعي (م 95) و شاگردش حمّاد بن سليمان(م120) قرار گرفت. حمّاد بن سليمان(م 120) استاد ابوحنيفه است و ابوحنيفه نه تنها ادامه دهنده راه اهل رأي شمرده مي شود، بلكه خود از معماران بزرگ اين مكتب است.

اگرچه اهل رأي هم مانند اهل حديث، احكام را از روايات اخذ مي كردند و آن را معتبر مي شمردند، ولي براي پذيرش روايت، نكات و شرايطي ويژه قائل بودند و آن مقدار كه از روايات جعلي بيمناك بودند، از فتوا بر اساس رأي و فكر شخصي هراسي نداشتند. از نظر آن ها احكام الهي داراي معاني معقول است و علل و ضابطه اي دارند كه مي توان با تفكّر به حقايق آن ها نايل شد. از اين رو، حتي در مواردي قياس را بر خبر واحد ترجيح مي دادند.

نزاع ميان اهل حديث و اهل رأي، نزاعي گسترده و توان فرسا بود. از ابن حنبل نقل شده كه اصحابِ رأي را بدعت گذار، گمراه و دشمنِ سنت معرفي مي كرد. در برابر، اهل رأي هم فقهاي اهل حديث را به جمود و ضعف فكري متهم مي كردند.

در اين ميان، مكتب خاصّه و پيروان اهل بيت(عليهم السلام)، هر دو مكتب رأي و حديث را برخلاف صراط مستقيم و ناصواب مي شمردند. خاصّه ضمن آن كه مراجعه به فكر شخصي و قياس و اجتهاد رأي را محكوم مي دانستند; منابع سنت را منحصر به روايات پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم)نمي كردند و حجيّت و سنت را به روايات اهل بيت(عليهم السلام) هم توسعه مي دادند.

برگرفته از کتاب فقه مقارن با تلخیص

یک روایت یک پیام

به مناسبت بازگشت حجاج از سرزمین وحی پس از انجام اعمال

امام جعفر صادق‏عليه السلام فرمودند:
حجّاج به صورت سه دسته برانگيخته مى‏شوند:

دسته‏اى از آتش‏جهنّم رهايى مى‏يابند،

و دسته‏اى از گناهان خارج مى‏شوند همانند روزى‏كه از مادر زاده شدند،

و دسته‏اى خانواده و اموالشان در پناه خدانگهدارى مى‏شوند،

 پس آن ساده‏ترين و نزديكترين چيزى است كه زائرخانه خدا به آن مى‏رسد.

تیپ شناسی حجاج زن در مسجد النبی(ص)

تيپ شناسی زوار خانم در مسجد النبی(ص):

تركيه ايی ها: مانتوهای بلند می پوشند با روسری های سفيد نخی طرح دار. معمولا پارچه ای هم روی روسری و دور گردنشان می بندند به عنوان نشانه ی گروه شان. در عبادت بسيار بی توجه به اطراف اند. بی هوا می نشينند در مقابل كسی كه قامت بسته برای نماز. ديدن شان آدم را ياد كليد اسرار می اندازد و رجب طيب اردوغان و آن كنفرانس كذايی!

مالزيايی ها: مقنعه هایی دارای طرح های ظریف و بلند تا بالای زانو، يک مانتوی بلند تر از مقنه، شلوار و جوراب انگشتی! جثه های ظريف و نحيفی دارند و بسيار آرام و منظم اند. به ندرت و با تلاش فراوان می توان صدايشان را شنيد. تنها گروهی اند كه موقع ورود به روضه ی رضوان آرام و منظم می آيند و دو ركعت نمازشان را می خوانند و از سمت ديگر خارج می شوند. خلاصه هميشه بچه مثبت های كلاس را تداعی می كنند.

پاكستانی ها و هندی ها: پاكستانی ها بيشتر مشكی پوش هستند و در بين شان افرادی كه چادر عربی و روبنده استفاده می كنند يافت می شود. اما در ميان هندی ها نه! هندی ها هفت رنگ می پوشند. مثل روزهای هفته! نسبت به پاكستانی ها جثه ی درشت تری دارند و هر چقدر اين مالزيايی ها تر و تميز هستند اين ها نه! ادعيه ی دعايشان هم جالب است. دفترچه های كوچكی كه انواع و اقسام صلوات های بر پيامبر(ص) و گاهی آل اش را دارند و ادعيه ی زيارت خلفاء. كلا ديدن شان آدم را ياد همه ی مصائب اش می اندازد. مخصوصا پاكستانی ها. چهره های پرغمی دارند. گرفتاری و مشکلات شان كم نيست. خدا خودش فرجی برساند برايشان.

بنگلادشی ها: فوق العاده قشنگ مي پوشند. دامن های بلند با گلدوزی های ظريف و رنگ های شاد و يک دست با مقنعه ايی خاص كه تا روی دامن شان را می گيرد. جالب ترين نوع پوشش را در بين زوار دارند البته به نظر من. مثل مالزیایی ها يک جور هايی باغ گل اند.

ايرانی ها: رو دست ندارند. مثل تركيه ايی ها پرجمعيت و پر سر و صدا. با پوشش های مختلف. برخی چادر رنگي، ‌اغلب چادر مشكی، عده ايی مانتو در انواع و اقسام مختلف، برخی هم آمده اند خيابان ولی عصر(عج). بخش اعظمی از همهمه ی کوچک ترین قسمت روضه ی رضوان در همان چند ساعتی كه قرق خانم هاست برای ايرانی هاست. چون در هيچ چارچوبی نمی گنجند به زور سعی می كنند بگنجانندشان. خيلی نيازی به توصيف ندارند. بودنشان نعمت است.

به نقل از خاطرات یک خبرنگار خانم

 

ماجرایی عجيب و راست

 آيت الله العظمي شيخ لطف الله صافي(مدظله)  از مراجع تقليد  چنين نقل کرده اند: از ماجراهاي عجيب و راست كه در زمان ما واقع شده، اين است: چنان كه اكثر مسافريني كه از قم به تهران و از تهران به قم مي آيند، و اهالي قم اطلاع دارند اخيراً در محلي كه سابقاً بيابان و خارج از شهر قم بود در كنار راه قم ـ تهران، سمت راست كسي كه از قم به تهران مي رود، جناب حاج يدالله رجبيان از اخيار قم مسجد مجلل و باشكوهي به نام مسجد امام حسن مجتبي(ع) بنا كرده است كه هم اكنون دائر شده و نماز جماعت در آن منعقد مي گردد.

در شب چهارشنبه بيست و دوم ماه مبارك رجب سال 1398 هجري قمري مطابق هفتم تيرماه 1357 شمسي، حكايت ذيل را راجع به اين مسجد شخصاً از صاحب حكايت جناب آقاي حاج احمد عسگري كرمانشاهي كه از اخيار، و سال ها است در تهران سكونت دارد، در منزل جناب آقاي رجبيان با حضور ايشان و بعضي ديگر از محترمين شنيدم.

آقاي عسكري نقل كردند:

 در شب چهارشنبه بيست و دوم ماه مبارك رجب 1398ق. مطابق با هفتم تيرماه 1357 حكايت ذيل را شخصاً از صاحب حكايت، جناب آقاي احمد عسكري كرمانشاهي كه از خيّران مي‌باشند و سال‌هاست در تهران ساكن هستند شنيدم.

 آقاي عسكري نقل كرد: حدود هفده سال پيش (1340) روز پنج‌شنبه‌اي بود، مشغول تعقيب نماز صبح بودم، که درب منزل را زدند. بيرون رفتم ديدم سه نفر جوان كه هر سه مكانيك بودند، با ماشين آمده و گفتند: تقاضا داريم امروز كه روز پنج‌شنبه است، با ما همراهي نماييد تا به مسجد جمكران مشرّف شويم و دعا كنيم، زیرا حاجتي شرعي داريم. اين جانب جلسه‌اي ترتيب داده بودم كه جوان‌ها را در آن جمع مي‌كردم و به ايشان قرآن ياد مي‌دادم. اين سه جوان از همان جوان‌ها بودند. من از اين پيشنهاد خجالت كشيدم، سرم را پايين انداختم و گفتم: من چه كاره‌ام كه بيايم دعا كنم. اصرار كردند و من هم ديدم نبايد خواهش آنها را رد كنم، موافقت كردم. سوار شديم و به سوي قم حركت كرديم. در جادة تهران (نزديك قم) ساختمان‌هاي فعلي نبود، فقط دست چپ جاده يك كاروان‌سراي خراب به نام قهوه‌خانة علي سياه قرار داشت. چند قدم بالاتر از همين جا كه فعلاً حاج‌آقا حبيبيان مسجدي به نام مسجد امام حسن مجتبي(ع) بنا كرده است، ماشين خاموش شد.

رفقا كه هر سه مكانيك بودند، پياده شدند و كاپوت ماشين را بالا زدند و به تعمير آن مشغول شدند. من از يك نفر آنها به نام علي آقا

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چند عکس قدیمی از مسجد الحرام و سرزمین منا

 

 کعبه و مسجد الحرام در سال ۱۸۸۹ میلادی

کعبه و مسجد الحرام در سال ۱۹۵۴ میلادی

 سرزمین منا  و نمایی از مسجد خیف در سال ۱۸۸۹ میلادی

عید امامت و ولایت بر عاشقان مبارک

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و اولاده المعصومین و رحمت الله و برکاته

پیام نور به لب‌هاى پیك وحى خداست

بخوان سرود ولایت! كه عید اهل ولاست‏

بیا شراب طهور از خم غدیر بزن‏

خدا گواست كه ساقى این شراب خداست!

غدیر بر همه حق‌باوران، تجلى حق

غدیر بر همه گم گشتگان، چراغ هداست‏

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر

غدیر میوه توحید اولیا همه جاست‏

غدیر آینه «لا اله الا هو»

غدیر آیت «سبحان ربى الاعلى» ست‏

غدیر هدیه نور از خدا به پیغمبر

غدیر نقش ولاى على به سینه ماست

غدیر با همگان همسخن، ولى خاموش

غدیر با همه كس آشنا، ولى تنهاست

ادامه نوشته

میلاد امام هادی علیه السلام مبارک باد

دهمین مسند نشین

کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم
دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه ‏ى جود جوادم
نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم
هشتمین پرورده‏ ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم
ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحرالعلومم
پنجمین گنجینه‏ ى اسرار کل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى
سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم
دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم
اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم
حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم
زانکه همنام على معنىِ، هاى هل ایاتم

آیه‏ ى تطهیر را مصداق و از امر الهى
آیه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

 

عید ولایت مبارک

 

پیام نور به لب‌هاى پیك وحى خداست

بخوان سرود ولایت! كه عید اهل ولاست‏

بیا شراب طهور از خم غدیر بزن‏

خدا گواست كه ساقى این شراب خداست!

غدیر بر همه حق‌باوران، تجلى حق

غدیر بر همه گم گشتگان، چراغ هداست‏

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر

غدیر میوه توحید اولیا همه جاست‏

غدیر آینه «لا اله الا هو»

غدیر آیت «سبحان ربى الاعلى» ست‏

غدیر هدیه نور از خدا به پیغمبر

غدیر نقش ولاى على به سینه ماست

غدیر با همگان همسخن، ولى خاموش

غدیر با همه كس آشنا، ولى تنهاست

ادامه نوشته

ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده

ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده

زلفت اگر نبود نسيم سحر نبود         گمراه مي شديم نگاهت اگر نبود

مهر شما به داد تمناي ما رسيد         ورنه پل صراط چنين بي خطر نبود

تعداد بي نظيريتان روي اين زمين        از چهارده نفر به خدا بيشتر نبود

پيراهن،اشتياق نسيمانه اي نداشت     تا چشم هاي حضرت يعقوب ، تر نبود

بي تو چه گويمت؟ كه در اين خاك ،سرزمين    صدها درخت بود وليكن ثمر نبود

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!     اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

اين جشن ها براي تو تشكيل مي شود   اين اشك ها براي تو تنزيل مي شود

وقتي براي آمدنت گريه مي كنيم      چشمان ما به آينه تبديل مي شود

بوي خزان گرفته ي پاييز مي دهد    سالي كه بي نگاه تو تحويل مي شود

ايمان ما كه اكثرا از ريشه ناقص است   با مقدم ظهور تو تكميل مي شود

تقويم را ورق بزن و انتخاب كن       اين جمعه ها براي تو تعطيل مي شود

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!    اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

اي آخرين توسل خورشيد بام ها!     اي نام تو ادامه ي نام امام ها

مي خواستم بخوانمت، اما نمي شود     لكنت گرفته اند زبان كلام ها

ما آن سلام اول ادعيه ي توايم    چشم انتظار صبح جواب سلام ها

حالا چگونه دست توسل نياوريم      وقتي گدا به چشم تو دارد مقام ها!

از جانماز رو به خداي بهشتي ات    عطري بياوريد براي مشام ها

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!      اي مرد با وقار چرا دير كرده اي ؟!

اي التماس و خواهش بالا، دوازده !    ظهر اذان عقربه ي ما، دوازده!

من حقم است هشت گرفتم چرا كه من    يك جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم ؟ يك،دو ،سه،هفت،هشت،نه آقا دوازده

بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند    اي نمره ي قبولي دنيا، دوازده !

ثانيه هاي كند،توسل مي آورند     يا صاحب الزمان خدا!يا دوازده!

حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است   آقا چقدر مانده زمان تا دوازده !

امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود    ساعت به وقت شرعي زهرا(س)، دوازده

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!   اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟

هر شب كنار پنجره هاي وصال تو     حرف تو بود و آمدني كه قرار بود

آن روزها كه بوي تو در سال مي وزيد    پاييز هم براي درختان بهار بود !

حتي نگاه كردن خورشيد جمعه هم   نذر ظهور دولت چشم نگار بود

جمعيتي به ناله ي ما گريه مي شدند   از بس كه آه ندبه ي ما گريه دار بود

اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟!   اي مرد باوقار چرا دير كرده اي؟!

دارد دوباره ميوه ي ما كال مي شود    پرواز ما بدون پر و بال مي شود

در آسمان و در شب شعر خدا هنوز   قافيه هاي چشم تو دنبال مي شود

يعني تو آمدي و همه گرم ديدنت    وقتي كنار پنجره جنجال مي شود

روز ظهور تو كه دقايق،ستاره اي است  روشن ترين ِ خاطره ي سال مي شود

بيش از تمام بال و پر يا كريم ها  دست كبود فاطمه (س)خوشحال مي شود

  اي آخرين بهار چرا دير كرده اي ؟   اي مرد با وقار چرا دير كرده اي؟   !        

شاعر :  لطيفيان

 

 

عید قربان مبارک

ای صبا از من به اسماعیل قربانی بگو

زنده برگشتن ز کوی یار شرط عشق نیست

عاشق دلداده آن باشد که در کوی حبیب

تن به خاک و سر به نیزه سوی دلدارش رود


«اللهُ اَكْبَرُ اللهُ اَكْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَكْبَرُ اللهُ اَكْبَرُ اللهُ اَكْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ »


«خدا بزرگتر از توصيف است، معبودي جز خدا نيست و خدا بزرگتر است، و
ستايش خاص خدا است»

«اللّهُ َكْبَرُ عَلي ما هَدانا اَللّهُ اَكْبَرُ عَلي ما رَزَقَنا مِنْ بَهيمَةِ الاْنْعامِ»


«خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائي كرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزي ما كرد از چهارپايان انعام (شتر و گاو و گوسفند)»

«وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلي ما اَبْلانا»


«و ستايش خاص خدا است براي آنكه آزمود ما را»
و مستحب است كه به مقداري كه توانايي است اين تكبيرات بعد از نمازها تكرار شود.

 

عید قربان عید عبادت و بندگی عید اطاعت از قادر یکتا بر همه عزیزان تهنیت باد



شهادت امام محمد باقر علیه السلام تسلیت باد

زندگی نامه امام محمد باقر علیه السلام

نام مبارك امام پنجم محمد بود .

لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ,بدين جهت كه : درياى دانش را شكافت و اسرار علوم را آشكارا ساخت .

القاب ديگرى مانند شاكر و صابر و هادى نيز براى آن حضرت ذكر كرده اند كه هريك بازگوينده صفتى از صفات آن امام بزرگوار بوده است .

كنيه امام ابوجعفر بود .

مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبى ( ع )است .

بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اكبر حضرت امام حسن ( ع )و از سوى پدر به امام حسين ( ع ) ميرسيد .

پدرش حضرت سيدالساجدين , امام زين العابدين , على بن الحسين ( ع ) است .

تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57 هجرى در مدينه جانگداز كربلا همراه پدر و در كنار جدش حضرت سيدالشهداء كودكى بود كه به چهارمين بهار زندگيش نزديك ميشد .

دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95 هجرى كه سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114 ه . يعنى مدت 19 سال و چند ماه ادامه داشته است .

ادامه نوشته